لیبرالیسم و تفاوت آن با آزادی در اسلام | بخش ششم




 



در یادداشت قبل متوجه شدیم آزادی در اسلام و غرب فرسنگ ها با یکدیگر فاصله دارد. اکنون سوالی که مطرح می شود این است که منشا آزادی در غرب و اسلام چیست؟ چه ریشه ای باعث این نوع آزادی در غرب و اسلام شده است؟

حضرت آیت الله خامنه ای منشا آزادی در غرب و اسلام را بررسی نموده و از دل تفکر اسلامی منشا آزادی را استخراج می کند. ایشان منشا آزادی در غرب را تمایلات انسانی می داند اما در اسلام بدین گونه نیست. ایشان در تبیینی قرآنی و بسیار ریزبینانه منشا آزادی در اسلام را جهان بینی توحیدی می داند که شرح آن در این یادداشت گنجانده شده است. منبع بیانات رهبری، از وبگاه دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه ای است.[۱]

 

منشا آزادی در غرب چیست ؟

مرحوم شهید مطهری در کتاب آینده انقلاب اسلامی می نویسد: ریشه و منشأ آزادی در غرب تمایلات و خواهش‌های انسانی است و بر این اساس و در غرب «فرقی میان تمایل و اراده» قائل نمی‌شوند.[۲]

آیت الله خامنه ای در مورد ریشه آزادی در غرب می فرمایند: « منشاء آزادی و ریشه‌ی آزادی در فرهنگ غربی با منشاء و ریشه‌ی آزادی در بینش اسلام و در فرهنگ اسلامی بکلی متفاوت است. اینی که شما میبینید در تمدن کنونی غرب میگویند بشر باید آزاد باشد، این یک فلسفه‌ای دارد، یک ریشه و منشاء فکری دارد و اینی که اسلام میگوید بشر و انسان باید آزاد باشد، فلسفه‌ی دیگری دارد و ریشه و منشاء دیگری. ریشه‌ی آزادی در غرب عبارت است از خواست انسان، تمایلات انسان. وقتی میگوئیم خواست و تمایلات انسان، مقصود همه، تمایلات عقلانی و منطقی هم نیست؛ یعنی انسان یک سلسله خواستها دارد، تمایلات دارد، بعضیاش مهم است، بعضیاش حقیر است؛ بعضیاش منطقی است، بعضیاش پوچ و واهی است، بعضیاش مربوط به مسائل شهوانی است، بعضی مربوط به مسائل فکری و روحی و چیزهای دیگر است، اما هر چه هست، چون انسان دارای یک خواستی هست، یک تمنائی هست، یک میلی هست، باید بتواند این میل خود و تمنای خود و خواست خود را اعمال کند. این به طور کوتاه و خلاصه فلسفه‌ی آزادی در غرب است.»[۳]

 

 

 

در غرب قوانین محصول تمایلات افراد است

برخی شبهه می کنند و می گویند قانون غربی می گوید آزادی باید باشد. بنابراین مردم و حکومت طبق قانون عمل می کنند. آیت الله خامنه ای بدین شبهه اینگونه پاسخ می دهند: «در تمدن غربی و فرهنگ غربی وقتی نگاه میکنید، صحبت از آزادی که میکنند، آزادی سیاسی را هم شامل میشود، یعنی فعالیت سیاسی و پارلمانی و حق انتخاب و حق قانونگذاری و حق کسب و کار و بقیه‌ی امور، فعالیتهای فردىِ شهوانی را هم شامل میشود. اگر بگویند چرا فلان زن یا فلان مرد در ملاء عام، در خیابان با آن وضع ناهنجار و نادرست ظاهر میشود و یک حرکاتی میکند که وجدان مردم معمولی از آن شرم میکند، میگویند آقا او دلش میخواهد، آزاد است، میخواهد بکند، بگذاریم بکند. فلسفه‌ی آزادی، خواستن است، خواستن دل، تمنای دل انسانی؛ این اساس آزادی در غرب است. اگرچه در غرب میگویند که آزادی با قانون محدود میشود، اما خود آن قانون هم محصول آرزوها و تمنیّات و تمایلات افراد است. قانون را کی در تمدن غربی و دموکراسی غربی معین میکند؟ اکثریت مردم. اکثریت مردم بر اساس چه چیزی به این قانون یا به این فرد یا به این دستگاه رأی میدهند؟ چون دلشان میخواهد، چون فکر میکنند که این خوب است. دلیل خوبی او انطباق با ارزشهای انسانی لزوماً نیست. آرزوها و تمنیّات اکثریت افراد جامعه، قانون را و نظام را به وجود میآورد و این قانون و نظام آزادیهای عمومی را در چهارچوب خود محدود میکند. پس ریشه‌ی آزادی در تمدن غربی و فرهنگ غربی عبارت است از خواهشهای قلبی انسانها، از تمایلات و تمنیّات انسانها. این منشاء آزادی است.»[۴]

 

ریشه حقیقی آزادی ها، خواست باندهای سیاسی و اقتصادی است

آیت الله خامنه ای اما در بحث آزادی جلوتر رفته و از افراد بشر گذر می کند و می فرماید: «اما ریشه‌ی حقیقی او حتی خواست و تمنای افراد بشر و افراد جامعه هم نیست، بلکه ریشه‌ی طبیعی این آزادی که قانون را و نظام را به وجود میآورد، عبارت است از خواستهای کمپانی دارها و تراست ها و کارتل ها و شخصیتهای اقتصادی و باندهای گوناگون سیاسی و اقتصادی. این ریشه‌ی آزادی است در غرب که بر اساس همین تصور و تفکر اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر به وجود آمد که شما اگر به آن اعلامیه نگاه کنید، میبینید که آزادیهای گوناگونی را در عقیده و فکر و رفتار و انواع و اقسام آزادیها را برای افراد بشر در همه جای جهان پیش‌بینی کرده و من به شما عرض میکنم که در هیچ کشوری از کشورهای دنیا همان امضا کنندگان اوّلی اعلامیه‌ی حقوق بشر و کسانی که دم از آزادی هم میزنند، شما یک کشور را سراغ ندارید که آنچه را که در منشور جهانی حقوق بشر نوشته شده و امضا شده، پیاده کرده باشند؛ و نکردند. آن آزادی، آزادی است که در حدود زیادی قابل پیاده شدن هم هست، اگرچه که در آن حدود برای بشر نافع هم نیست، اما چون با منافعشان اصطکاک داشته، حتی همان را هم که خودشان قبول دارند، به نامش شعار میدهند، پیاده نکردند. این آزادی در فرهنگ غربی است. لذا شما می بینید آن کشورهائی در نظر بینندگان و نویسندگان غربی آزادترند که در آنها رواج بر آوردن تمنیات جنسی از همه بیشتر باشد. وقتی میپرسند کدام کشور دنیا از همه آزادتر است، بعضی از کشورهای اسکاندیناوی و اروپای شمالی و شمال شرقی را که در آنها آزادی جنسی به صورت بیبند و بار رواج دارد، نام میبرند و آنها را به حساب آزادی میگذارند، میگویند اینها آزادترین کشورهای دنیایند! پس آزادی اساساً در مفهوم غربیاش همین است که تمنیات انسانی و خواستها و شهوات و هوی و هوس و قوه‌ی شهویه و غضبیه‌ی او آزاد باشد و بتواند هر کاری میخواهد انجام بدهد، در چهارچوب آن قانونی که آن قانون هم باز برآمده‌ی از همین تمنیات و خواستهاست»[۵]

 

ارزش های اخلاقی مرزی برای آزادی معین نمی کند

اخلاق در غرب نمی تواند مانع آزادی شود. آیت الله خامنه ای در این مورد می فرمایند: «ارزشهاى اخلاقى در آن‌جا، هیچ مانعى براى آزادى نیستند. مثلاً نهضت همجنس‌بازى در امریکا، یکى از نهضتهاى رایج است! افتخار هم مى‌کنند؛ در خیابانها تظاهرات هم راه مى‌اندازند؛ در مجلّه‌ها عکسهایشان را هم چاپ مى‌کنند؛ با افتخار هم ذکر مى‌کنند که فلان تاجر و فلان رجل سیاسى جزو این گروه است؛ هیچ کس هم خجالت نمى‌کشد و انکار نمى‌کند! بالاتر از این، بعضى از اشخاصى که با این نهضت مخالف مى‌کنند، مورد تهاجم شدید بعضى از مطبوعات و روزنامه‌ها واقع مى‌شوند که ایشان با نهضت همجنس‌بازى مخالف است! یعنى ارزش اخلاقى، مطلقاً حدّ و مرزى براى آزادى معیّن نمى‌کند.»[۶]

 

منشا آزادی در اسلام چیست؟

ایشان در مورد مفهوم و منشا آزادی در اسلام می فرمایند: «ریشه‌ی آزادی در فرهنگ اسلامی، جهان‌بینی توحیدی است. اصل توحید با اعماق معانی ظریف و دقیقی که دارد، آزاد بودن انسان را تضمین میکند؛ یعنی هر کسی که معتقد به وحدانیت خداست و توحید را قبول دارد، باید انسان را آزاد بگذارد. لذا شما می بینید در دعوت انبیا در سوره‌های مختلف قرآن، در سوره‌ی انبیا، در سوره‌ی اعراف، در چند سوره که از پیغمبران مختلف حرف میزند، مثلاً میگوید: « وَ إِلى‌ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه »[۷] اول آنها را از خدا میترساند و دنبال سرِ او اطاعت از خدا و اطاعت از خودش را که نماینده‌ی خداست، به مردم پیشنهاد میکند و مطرح میکند. تمام پیغمبران اولین حرفشان عبارت بوده از اینکه از خدا اطاعت کنید و از طاغوت، از کسانی که غیر خدا هستند و میخواهند انسان را اسیر کنند و برده کنند، اجتناب کنید؛ « أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ »[۸] در قرآن با همین لفظ و این مفهوم مکرر ذکر شده. بنابراین آزادی اسلامی متکی بر توحید است. روح توحید عبارت است از اینکه عبودیت غیر خدا باید نفی بشود … چه آن غیر خدا یک شخص باشد، مثل فرعونی، نمرودی؛ چه غیر خدا یک تشکیلات و یک نظام باشد، یک نظام غیر الهی؛ چه غیر خدا یک شیء باشد؛ چه غیر خدا هویها و هوسهای خود او باشد؛ چه غیر خدا عادتها و سنتهای رایج غیر الهی باشد – و از هرچه غیر خداست، اطاعت و عبادت نکند و فقط از خدای متعال اطاعت کند. پس ریشه‌ی آزادی در اسلام عبارت است از شخصیت و ارزش ذاتی انسان که بنده‌ی هیچ کس غیر خدا نمیشود و در حقیقت ریشه‌ی آزادی انسان توحید و معرفت خدا و شناخت خداوند است.» [۹]

 

ریشه آزادی در آیات

آیت الله خامنه ای با سیر در قرآن آیاتی را استخراج می کند و می فرماید: «ریشه‌ی آزادی در اسلام انواع و اقسام آزادیهای تازه‌ای را برای انسان به بار میآورد. دیگر انسان آزاد در فرهنگ اسلامی نمیتواند و حق ندارد از غیر خدا اطاعت کند.

  1. « أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ »[۱۰] به غیر خدا هیچ کسی دیگر را عبادت نکنید.
  2. با جمله‌ دیگری عبودیت خدا را روشنتر میکند: « وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً»[۱۱] هیچ چیزی را – نه فقط هیچ کسی را – شریک خداوند قرار ندهید. یعنی خواستها، هویها، هوسها، خودخواهیها، خودرأییها، استبدادها، سنتها، و آداب و عادات غلط جاهلی، هیچ کدام از اینها را ما شریک خدا در عبودیت قرار ندهیم.
  3. باز مطلب را در صحنه‌ی زندگی روشنتر و عینی تر میکند: « وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ »[۱۲] هیچ کدام از ما آن دیگری را پروردگار خودمان و ارباب خودمان و سرور خودمان نگیریم، مگر خدا؛ یعنی فقط سرور همه‌ی ما خدا باشد و بس؛ هیچ انسانی هیچ سرور و بالاسر دیگری غیر از خدا نداشته باشد. این آن شعار اسلام است و منشور جهانی اسلام این است. اگر امروز هم بشر بتواند این آزادی را مورد توجه قرار بدهد و عمل بکند، اگر انسانهای ظالم و خودکامه در سراسر عالم نتوانند انسانها را اسیر و برده‌ی خودشان بکنند، اگر کمپانیهای اقتصادی بزرگ دنیا و شرکتهای چند ملیتی و کسانی که به خاطر پول و به خاطر سود میلیونها انسان را در سراسر دنیا حیران و سرگردان و زندانی خودشان کردند، اگر بشر بتواند سنگینی بار اینها را از دوش خودش بردارد، همان آزادی است که اسلام میخواهد.» [۱۳]

 

چه انسانی آزاد است؟

آیت الله خامنه ای این سوال را مطرح می کند و می فرماید چه انسانی می تواند ادعا کند که آزاد است و اینگونه پاسخ می دهند: «آزادىِ اسلامی یعنی آزادی از غیر خدا و اسلام که انسان را بنده‌ی خدا میداند، این رجحان را بر همه‌ی ادیان و مکاتب دیگر دارد. این آن انسان آزاد ایده‌آل است که میتواند ادعا بکند که من آزادم. آن انسانی که ادعا میکند من آزادم، فقط آزادیاش در این است که توی خیابان مثل حیوانات جلوی چشم مردم میتواند جفتگیری بکند یا آزادیاش در این است که یک صندوقی را آنجا میگذارند و تمام امکانات فهم و شعور او را در دست میگیرند و او را هُل میدهند که برود توی این صندوق به نام یک کسی، یک کارتی، یک ورقه‌ی رأیی بیندازد، آزادی او فقط همین است، اما هزاران اسارت دست و پای او را بسته، این آزاد نیست. این انسان چطور ادعا میکند من آزادم؟ اسارت شغل، اسارت نظامهای فاسد، اسارت هوی و هوس، اسارتهای پلیسی، اسارتهای گوناگون ناشی از فشار قدرتها، اسارت اقتصادی به دست تشکیلاتهای گوناگون اقتصادی دنیا، این ملتهائی که این همه اسارت دارند، چطور میتوانند بگویند ما آزادیم؟ چطور میتوانند ادعا بکنند که آنی که دارند این آزادی است، این چه آزادی است؟ این همان چیزی است که اسلام قبول ندارد. آزادی اسلام، ریشه‌اش آزادی انسان از عبودیت هر آنچه غیر خداست. در حالی که آزادی غربی ریشه‌اش عبارت بود از تمنیات و تمایلات و خواستهای پست انسانی یا همه جور خواست انسانی.»[۱۴]

 

نگارنده: سعید ابوالقاضی

 

[۱] . khamenei.ir

[۲] . مقاله مطهری و اندیشه آزادی، عماد افروغ

[۳] . بیانات ۱۹/۱۰/۱۳۶۵

[۴] . بیانات ۱۹/۱۰/۱۳۶۵

[۵] . بیانات ۱۹/۱۰/۱۳۶۵

[۶] . بیانات ۱۳۷۷/۰۶/۱۲

[۷] . اعراف: ۶۵

[۸] . نحل: ۳۶

[۹] . بیانات ۱۹/۱۰/۱۳۶۵

[۱۰] . آل‌عمران: ۶۴

[۱۱] . همان

[۱۲] . همان

[۱۳] . بیانات ۱۹/۱۰/۱۳۶۵

[۱۴] . بیانات ۱۹/۱۰/۱۳۶۵