جریان‌شناسی مفهوم آزادی فکر و عقیده(بخش دوم)

لیبرالیسم و تفاوت آن با آزادی در اسلام


رهبر معظم انقلاب در مورد حد و حدود آزادی در غرب می‌فرمایند: «در لیبرالیسم غربی چون حقیقت و ارزش‌های اخلاقی نسبی است، لذا «آزادی» نامحدود است، در غرب، حدّ آزادى را منافع مادّى تشکیل مى‌دهد.



 


آزادی اجتماعی و آزادی معنوی

آزادی در کلام شهید مطهری به دو نوع اجتماعی و معنوی تقسیم می‌گردد. ایشان در مورد آزادی اجتماعی می‌نویسد: «یك نوع آزادی اجتماعی است … یعنی چه؟ یعنی بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تكامل او نباشند، او را محبوس نكنند، به حالت یك زندانی درنیاورند كه جلوی فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نكنند، استخدام نكنند، استعباد نكنند، یعنی تمام قوای فكری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به كار نگیرند. این را می‌گویند آزادی اجتماعی».[۲]

اما شهید مطهری در کنار آزادی اجتماعی، آزادی معنوی را معرفی کرده و می‌نویسد: «اما نوع دیگر آزادی، آزادی معنوی است. تفاوتی كه میان مكتب انبیاء و مكتب‌های بشری هست در این است كه پیغمبران آمده‌اند تا علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند، و آزادی معنوی است كه بیشتر از هر چیز دیگر ارزش دارد. تنها آزادی اجتماعی مقدس نیست، بلكه آزادی معنوی هم مقدس است. این است درد امروز جامعه بشری كه بشر امروز می‌خواهد آزادی اجتماعی را تأمین كند ولی به دنبال آزادی معنوی نمی‌رود؛ یعنی نمی‌تواند، قدرتش را ندارد، چون آزادی معنوی را جز از طریق نبوت، انبیاء، دین، ایمان و كتاب‌های آسمانی نمی‌توان تأمین كرد. حال ببینیم آزادی معنوی یعنی چه. انسان یك موجود مركب و دارای قوا و غرایز گوناگونی است.

در وجود انسان هزاران قوه نیرومند هست. انسان شهوت دارد، غضب دارد، حرص و طمع دارد، جاه طلبی و افزون طلبی دارد. در مقابل، عقل دارد، فطرت دارد، وجدان اخلاقی دارد. انسان از نظر معنا، باطن و روح خودش ممكن است یك آدم آزاد باشد و ممكن است یك آدم برده و بنده باشد؛ یعنی ممكن است انسان بنده حرص خودش باشد، اسیر شهوت خودش باشد، اسیر خشم خودش باشد، اسیر افزون طلبی خودش باشد و ممكن است از همه اینها آزاد باشد. ممكن است انسانی باشد كه همان‌طور كه از نظر اجتماعی آزادمرد است، زیر بار ذلت نمی‌رود، زیر بار بردگی نمی‌رود و آزادی خودش را در اجتماع حفظ می‌كند، از نظر اخلاق و معنویت هم آزادی خود را حفظ كرده باشد، یعنی وجدان و عقل خودش را آزاد نگه داشته باشد. این آزادی همان است كه در زبان دین «تزكیه نفس» و «تقوا» گفته می‌شود».[۳]

آزادی از قید و بندها

رهبر معظم انقلاب در تفسیر آیه‌ای از قرآن کریم در مورد آزادی انسان از قید و بندهای غیر انسانی و یا همان آزادی معنوی می‌فرمایند: «این آیه‌ای که من تلاوت کردم، یکی از آن آیاتی است که شایسته است بر لوحه‌های زرینی نوشته بشود و در سردر همه‌ مجامعی در دنیا که برای حقوق انسان‌ها مبارزه می‌کنند، نصب شود: « الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ »[۴] همانان كه از اين فرستاده پيامبر درس نخوانده كه [نام] او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند پيروى مى‏كنند [همان پيامبرى كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏دهد و از كار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‏گرداند و از [دوش] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى‏دارد.

این آیه درباره‌ پیغمبر است و یکی از آن توصیف‌هائی است که از شخصیت رسول گرامی اسلام در قرآن شده … از جمله‌ مطالبی که در این آیه آمده این است که: «و یضع عنهم اصرهم»؛ بندها را از پای آنها برمی‌دارد – انسان‌ها – «و الاغلال الّتی کانت علیهم»؛ آن غل‌هائی که به پای آنهاست و سنگینی می‌کند و مانع از تحرک انسان می‌شود، مانع از پرواز آدمی می‌شود، مانع از اوج گرفتن انسان و تکامل انسان می‌شود، اینها را از گردن و پای انسان باز می‌کند. «اصر» را من در لغت نگاه کردم، دیدم به معنای آن ریسمان‌هایی است که پایه‌ خیمه را به وسیله‌ی او با میخ‌ها می‌کوبند به زمین، که تا آن ریسمان‌ها به خیمه بسته است، این خیمه تکان نمی‌تواند بخورد؛ به پای انسان‌ها آنقدر از این ریسمان‌ها بسته‌اند، آنقدر او را چهارمیخه کرده‌اند در زندگی که انسان تکان نمی‌تواند بخورد در نظام‌های طاغوتی. انواع و اقسام تحمیل‌ها، انواع و اقسام تبعیض‌ها، انواع و اقسام محدودیت‌ها، انواع و اقسام تلقین‌ها و تزریقهائی که امروز به صورت مدرن در دنیا مطرح است و انسان‌ها را به صورت یک حیوان در می‌آورد.

گاهی یک چنین انسانی اوج می‌گیرد، اما همین انسان را شما در این مجامع غربی می‌بینید اسیر تمایلات پست مادی، اسیر ظلم‌ها، اسیر تبعیض‌ها، اسیر تلقین‌های پست کننده، اسیر خفت‌ها و ذلت‌هاست؛ این چه چیزی است که انسان‌ها را اینجور اسیر می‌کند؟پیغمبرها وقتی وارد جامعه می‌شوند، اولین کارشان این است که غل‎‌ها را، زنجیرها را از گردن این زندانی باز کنند. لذا شما می‌بینید که وقتی رسول گرامی اسلام می‌آید و دعوت خودش را می‌گوید و لااله‌الّاالله را می‌گوید، یک غلام سیاه که در آن جامعه آنقدر محکوم هست به ذلت و نکبت و حقارت، در مقابل ارباب خودش که یک آقازاده‌ بزرگ یا یک آقای متنفذ هست می‌ایستد، حرفش را می‌زند، سخن دلش را ابراز می‌کند و با او مقابله میکند، با او بحث میکند. این در زندگی همه‌ی پیغمبران بوده. چی این انسان را اینجور رها کرد؟ همین که غل‌ها و زنجیرها را از پای او باز کردند؛ آزادی یعنی این.»[۵]

حد آزادی در غرب

متفکران غربی و اسلامی در مورد اینکه بشر چه مقدار می‌تواند آزاد باشد نیز حدودی را معین نموده‌اند. گروهی آن را محدود به قانون نموده و گروهی حدی برای آن تعریف نکرده‌اند. رهبر معظم انقلاب در مورد حد و حدود آزادی در غرب می‌فرمایند: «در لیبرالیسم غربی چون حقیقت و ارزش‌های اخلاقی نسبی است، لذا «آزادی» نامحدود است.[۶] در غرب، حدّ آزادى را منافع مادّى تشکیل مى‌دهد. ابتدا براى آزادیهاى اجتماعى و فردى، محدودیتهایى را معیّن کردند؛ این یکى از آنهاست. آن وقتى که منافع مادّى به خطر بیفتد، آزادى را محدود مى‌کنند. منافع مادّى، مثل عظمت این کشورها و سلطه علمى این کشورها. تعلیم و تربیت، یکى از مقولاتى است که آزادى در آن، جزو مسلّمترین حقوق انسان‌هاست. انسان‌ها حق دارند یاد بگیرند؛ اما همین «آزادى» در دانشگاههاى بزرگ دنیاى غربى محدود مى‌شود! دانش و فنآورى والا – به قول خودشان HIGH TEC – قابل انتقال نیست! انتقال فنآورى به کشورهاى معیّنى ممنوع است! چرا؟ چون اگر این دانش و این علم انتقال داده شد، از انحصار این قدرت خارج شده است و این قدرت مادّى و این سلطه، به حال خود باقى نخواهد ماند.

استحکام پایه‌هاى این حکومت هم، مرز دیگر است. در امریکا گروهى پیدا شدند که اینها با گرایش مذهبى خاصى علیه حکومت فعلى امریکا – زمان همین آقاى کلینتون – اقدام کردند. علیه آنها مقدارى کارهاى امنیتى و انتظامى شد، اما فایده‌اى نبخشید. خانه‌اى را که آنها در آن جمع شده بودند، محاصره کردند و آتش زدند که حدود هشتاد نفر در آتش سوختند! عکسهایش را هم منتشر کردند و همه دنیا هم دیدند. در میان این هشتاد نفر، زن هم بود، کودک هم بود، شاید یک نفرشان هم نظامى نبود. ببینید؛ آزادى زنده ماندن، آزادى عقیده، آزادى مبارزه سیاسى، به این حد محدود مى‌شود. بنابراین، آزادى در دنیاى مادّى غرب هم حدود و مرزهایى دارد؛ منتها این مرزها، مرزهاى مادّى است.»[۷]

آزادی درونی مقدم بر آزادی بیرونی

مرحوم شهید مطهری آزادی اجتماعی را وابسته به آزادی معنوی می داند و می نویسد: «آیا ممكن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آزادی معنوی نداشته باشد؟ یعنی بشر اسیر شهوت و خشم و حرص و آز خودش باشد ولی درعین حال آزادی دیگران را محترم بشمارد؟

امروز عملاً می گویند: بله. عملاً می خواهند بشر برده ی حرص و آز و شهوت و خشم خودش باشد، اسیر نفس امّاره ی خودش باشد و در عین حال چنین بشری كه اسیر خودش است، آزادی اجتماعی را محترم بشمارد. این یكی از نمونه های كوسه و ریش پهن است. یكی از تضادهای اجتماع امروز بشر همین است.

آیت الله خامنه ای نیز آزادی را به دو نوع تقسیم نموده است. یکی آزادی بیرونی یا همان آزادی اجتماعی که غربی ها بر آن تکیه دارند و دیگری آزادی درونی یا آزادی معنوی که تفکر اسلامی بر آن بیشتر تکیه دارد. ایشان در این مورد می‌فرمایند: « در تفکر اسلامی، سه تفاوت اصلی و اساسی وجود دارد در بیان مرزهای آزادی و تعیین چهارچوب آزادی. در منطق مکاتب اجتماعی غرب، آزادی را محدود می‌کنند به مثلاً قانون یا به اینکه به آزادی دیگران لطمه‌ای وارد نیاید.

اسلام در برخی از زمینه‌ها دائره را از این تنگتر می‌کند و در بعضی از زمینه‌ها دایره را گسترش می‌دهد. در برخی از چیزها ما نظر غرب را بسیار محدود و تنگ می‌دانیم، در بعضی از چیزها آن را بیش از حد وسعت یافته و نزدیک به بی‌بندوباری. در اسلام علاوه بر موانع بیرونی‌ای که آزادی انسان را محدود می‌کنند مثل قدرت‌ها، استعمارگران، ظالم‌ها، قلدرها که آزادی افراد ضعیف و زیردست خودشان را محدود می‌کنند، یک عده موانع درونی هم فرض شده که آنها هم آزادی انسان را محدود می‌کنند … در اسلام غیر از اینکه به این موانع توجه می‌شود – یک دسته موانع دیگر را هم در نظر می‌گیرد که اینها هم مانع آزادی انسانند و آنها موانع درونی‌اند. آنها چی‌اند؟ آنها عبارتند از برخی از خصوصیات بشری که او را به ضعف و به ذلت و به زیر دست ماندن و به انفعال می‌کشاند؛ اخلاقیات فاسد، هوی و هوس‌ها، منیت‌ها، بغض‌ها، حب‌های بیجا و خلاصه، عوامل درونی وجود انسان؛

اینها هم از نظر اسلام انسان را محدود می‌کنند. یک انسان برای اینکه آزاد باشد، کافی نیست که زیر سلطه‌ یک انسان دیگر یا یک حکومت جبار نباشد، بلکه برای آزادی یک انسان لازم است که زیر سلطه‌ قوه‌ی غضبیه و شهویه‌ خودش هم نباشد. آن انسانی که بر اثر ضعف‌ها، بر اثر ترس، بر اثر طمع، بر اثر حرص، بر اثر شهوات نفسانی مجبور میشود تحمیلاتی را و محدودیت‌هایی را قبول کند، آن انسان هم در حقیقت آزاد نیست».[۸]

ایشان در جایی دیگر می‌فرمایند: « موانع درونی از موانع برونی مهمتر، خطر آن بیشتر و رفعش مشکل‌تر است و تنها آن انسان‌هایی می‌توانند موانع بیرونىِ آزادی را برطرف بکنند و محدود کنندگان آزادی را به زانو در بیاورند که قبلاً توانسته باشند موانع درونی را یا بعضی از آنها را از سر راه خودشان بردارند و در دل و جان خود آزاد بشوند.»[۹]

«ادامه دارد»

 

 

نگارنده: سعید ابوالقاضی

 

 


[۱] . khamenei.ir

[۲] . مجموعه آثار شهید مطهری . ج۲۳، ص: ۴۳۸

[۳] . مجموعه آثار شهید مطهری . ج۲۳، صص: ۴۴۱و۴۴۲

[۴] . اعراف: ۱۵۷

[۵] . بیانات ۱۴/۹/۱۳۶۵

[۶] . بیانات ۱۳۷۷/۰۶/۱۲

[۷] . بیانات ۱۳۷۷/۰۶/۱۲

[۸] . بیانات ۵/۱۰/۱۳۶۵

[۹] . بیانات ۱۹/۱۰/۱۳۶۵