مبارزه با تحجر، بهانه‌ تأسیس دارالتبلیغ«بخش اول»




 



اشاره: شناخت دقیق جریان‌ها و مراکز حوزوی از ضروریات غیر قابل انکاری است که از طرفی یاری‌رسان حوزویان برای ماندن در خط مستقیم فکری‌ که برای آن‌ها ترسیم شده خواهد بود و از طرف دیگر قدرت تحلیل و بررسی دقیق این قشر را از وضعیت کنونی حوزه بالاتر خواهد برد.

یکی از این مراکز که قبل از انقلاب با شرکت فضلای حوزه و پشتوانه مرحوم شریعتمداری تأسیس شد، دارالتبلیغ بود. از آنجایی که دارالتبلیغ در همان برهه زمانی موافقان و مخالفان جدی در متن حوزه علمیه داشت، پژوهشگر پایگاه تخصصی جریان شناسی اسباط با این پرسش که اهداف تأسیس و دلایل مخالفت با دارالتبلیغ چه بوده، به سراغ آیت‌الله سید هاشم بطحایی، نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری رفته و گفت‌وگویی با ایشان ترتیب داده است.

آنچه در ذیل آمده متن بخش اول از سه بخش این گفت‎وگوست که به حکم‌فرمایی تحجر و فضای بسته دهه چهل در حوزه علمیه اشاره و همچنین به دلایل مخالفت حضرت امام با دارالتبلیغ پرداخته است.

به عنوان اولین سؤال بفرمایید دارالتبلیغ به چه علت تأسیس شد؟

در ابتدا برای کسانی که در نشر معارف اسلامی، تعالی کلمه حق و تقویت جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند آرزوی موفقیت دارم. برای پاسخ به سؤال شما باید مقدمه‌ای را بیان کنم؛ تا زمان مرحوم آیت‌الله بروجردی حوزه علمیه مانند سایر مراکز آموزشی در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی تحت فشار استعمار بود و هیچ‌گونه تحرک علمی چشمگیری خارج از فقه و اصول نداشت. استعمار چنین تحمیل کرده بود که حوزه علمیه فقط در محدوده فقه و اصول البته نه در بخش‌های سیاسی مانند جهاد، باید فکر و حرکت کند؛ حوزه هم این تحمیل را تحمل می‌کرد، هر نوع قلم و نوشتاری از ناحیه حوزه تجدد به حساب می‌آمد؛ خواندن مجله، روزنامه و نوشتن مقاله، غرب‌زدگی و نقیصه‌ای برای یک حوزوی محسوب می‌شد. حتی خواندن و بحث درباره فلسفه ممنوع بود؛ این‌ها مطالبی است که همه کسانی که آن موقع در فضای حوزه حضور داشتند به آن اذعان دارند. بنابراین فضای حوزه فضایی بسیار بسته و متحجرانه بود.

حکم‌فرمایی تحجر بر حوزه

در زمان مرحوم بروجردی عده‌ای که برخی از آن‌ها هنوز در قید حیات هستند به فکر قلم افتادند و مجله «مکتب اسلام» را منتشر کردند؛ عده‌ای که بعد از انقلاب سوپر انقلابی شدند، در آن زمان نویسندگان این مجله که برخی از آن‌ها از اساتید ما بودند را صد در صد غرب‌زده معرفی می‌کردند؛ یعنی تحجر به جایی رسیده بود که نویسندگان مکتب اسلام را وابسته به غرب می‌دانستند. اما مرحوم بروجردی با آن موقعیت عظیم پشتیبان این مجله بود و دست‌اندرکاران مجله «مکتب اسلام» هم از فضلا و دانشمندان آن زمان بودند و این پیرایه‌ها مانع از کارشان نمی‌شد. بنابراین این حرکت رونق پیدا کرد.

بعد از فوت مرحوم بروجردی آیت‌الله شریعتمداری مسئولیت مجله را به عهده گرفت و حضراتی هم که برخی هنوز در قید حیات هستند هیأت تحریریه آن را به عهده گرفتند؛ با این مجله یک روشن‌فکری حوزوی کلید خورده بود که کم‌کم قلم حوزویان وارد میدان می‌شد و خواندن مجله و روزنامه آهسته آهسته قبح سابق را از دست داد.

در عین حال تحجر همچنان حاکم بود؛ برای مثال، بنده در سال ۱۳۴۰ دیپلم گرفتم و سال ۱۳۴۱ با همین لباس‌هایم به دانشگاه رفتم؛ با همان تحجر کار را به جایی رساندند که بیت آقای گلپایگانی شهریه من را قطع کرد؛ البته شخص آقا در جریان نبود؛ حتی به من گفتند که آقای خمینی هم شهریه‌ات را قطع کرده است، گفتم ایشان هم قطع کند؛ بعداً از آقا شیخ حسن صانعی که به همراه آقای محفوظی در آن زمان شهریه آقای خمینی را می‌دادند پرسیدم «آیا شهریه مرا قطع کرده‌اید؟ گفت نه. گفتم من دانشگاه می‌روم» او گفت می‌دانیم که به دانشگاه می‌روی. این مثال را برای این گفتم که بدانید فضا چقدر متحجرانه و بسته بود؛ دانشگاه رفتن برای یک حوزوی مانند نماز خواند یک مسلمان در کلیسا بود.

یکی از مجله‌های خواندنی و بسیار پر محتوا که نزدیک مدرسه فیضیه به فروش می‌رسید برای علی‌اصغر امیرانی بود؛ او آدم آزاده‌ای بود، نه با روحانیت و نه با نظام رابطه زیادی نداشت؛ مجلاتش را روی یک چرخ ریخته بود و جلوی مدرسه فیضیه آورده بود، دست دوم و سوم می‌فروخت؛ من قصد خرید این مجله را داشتم که یکی از آقایان (اسم نمی‌برم اما الان از علما است، البته آدم خوبی هست) چنان به من تشر زد که «طلبه و مجله؟» مثل این که بگوید طلبه و تورات؟ طلبه و انجیل؟ یا طلبه و فلان کتاب ضاله؟ یعنی به این اندازه تحجر بر حوزه حاکم بود.

بعد از فوت مرحوم بروجردی، آقای شریعتمداری مسؤولیت اداره مجله «مکتب اسلام» را به عهده گرفت؛ او «دارالتبلیغ» را تأسیس کرد؛ همین دارالتبلیغ که اکنون هم فعال است؛ هدف او از تأسیس دارالتبلیغ، این بود که یک قدم نو به صورت آکادمی یا دانشگاهی جدید معرفی کند که هم حوزوی باشد و هم رنگ دانشگاهی داشته باشد؛ محل استقرار آن هم یک هتل بود که خرید و آن را دائر کرد.

این کار یک حرکت نوین حوزوی در مقابل محدودیت‌های آن روزهای حوزه بود؛ در عین حال این چنین وانمود شد که این کار از سوی دولت و شاه برای معارضه و مبارزه با حوزه شکل گرفته است و چنین شایعه‌ای منتشر شد؛ حتی من که به دانشگاه می‌رفتم از رفتن به دارالتبلیغ ابا داشتم برای اینکه در یک فضایی منتشر شد که این مرکز وابسته به دولت و شاه است و شاه در مقابل حوزه می‌خواهد این مرکز را دایر کند و معارضه با حوزه باشد؛ حتی به یاد دارم زمانی که با یکی از آقایان که امروز از علماست کاری داشتم؛ اما به خاطر اینکه در آنجا استقرار داشت حاضر نشدم که به آنجا بروم؛ بیرون از دارالتبلیغ ایستادم و منتظر شدم تا او بیرون بیاید و سؤالم را بپرسم؛ از رفتن به دانشگاه آنقدر واهمه نداشتم که از رفتن به دارالتبلیغ و چسباندن وصله‌های ناجور می‌ترسیدم.

از نظر امام خمینی (ره) دارالتبلیغ در نهایت به شاه متصل بود

یک روز از مرحوم مفتح در مدرسه فیضیه پرسیدم که نظر آقای خمینی درباره دارالتبلیغ چیست؟ (بدون کم و کاست بیان می‌کنم) آن صحنه را که آقای مفتح کنار حفاظ چمن‌های فیضیه ایستاده بود را به خاطر دارم؛ آقای مفتح گفت «امام خمینی می‌گویند اگر ده واسطه هم هست، شاه توی این قضیه دست داره، یعنی ممکن است آنکه به آقای شریعتمداری متصل است، آدم بسیار خوبی باشد، قبل از او هم آدم خوبی باشد، قبل از آن هم آدم خوبی باشد، اما نفر دهم که آغازین این حلقه است به شاه متصل است؛ نظر آقای خمینی این است» بالاخره منظور این بود که شیطنت شاه در این قضیه دخیل است و این دیدگاه بر خوش‌بین نبودن ما درباره دارالتبلیغ اثر می‌گذاشت.

اما دارالتبلیغ کار خود را ادامه می‌داد؛ حضراتی مانند آقایان مکارم، سبحانی و شبیری در آنجا استاد بودند؛ البته آقای شریعتمداری هم آنجا حضور داشت؛ به مدت ۱۳ سال به درس آقای شریعتمداری می‌رفتم، به یاد دارم که درس او ساعت ۸ و درس آقای گلپایگانی ساعت ۹ شروع می‌شد؛ من در درس هر دو شرکت می‌کردم؛ همه آقایان بودند؛ از آقای شریعتمداری انصافاً موردی که نمود این مسائل باشد به چشم نمی‌خورد؛ ما در قیامت باید پاسخگوی حرف‌هایی که می‌زنیم باشیم؛ شوخی نیست؛ این حقیقتی است که من در این رابطه می‌دانستم و گفتم.

امام خمینی (ره) نظری درباره آقای شریعتمداری نداشتند؟

نه من هیچوقت حتی در سخنرانی بعد از قیطریه، مخالفتی از ایشان نشنیدم؛ من در درس امام زیاد شرکت کردم؛ جلسه اول درس ایشان بعد از قیطریه، در مسجد اعظم برگزار شد؛ ایشان اشاره‌ای به وضعیت خود و گرفتاری‌ها، قیطریه، دستگیری‌ها و چنین مسائلی داشتند؛ دفاعی از حریم مرجعیت کردند که اگر کسی به مراجع جسارت کند ولایتش با خدا قطع می‌شود؛ من هیچوقت نشنیدم که امام خمینی (ره) راجع به آقای شریعتمداری جمله‌ای گفته باشند؛ امام خمینی (ره) محور بودند، در خط مقدم آن جبهه قرار داشتند و مانند اکنون محبوبیت فوق‌العاده‌ای داشتند؛ ایشان همواره نظر خالص و پاکی داشت و جز خدا، پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) مورد دیگری را مد نظر نداشت؛ از این جهت محبوب دل‌ها بود؛ اگر امام خمینی (ره) درباره کسی نظر منفی داشت، آن فرد از صحنه خارج می‌شد، سقوط می‌کرد؛ ولی خدا شاهد است که هیچ وقت در زمانی که درس ایشان شرکت می‌کردم یا در منزلشان مشرف می‌شدم، نشنیدم که جمله‌ای راجع به آقای شریعتمداری گفته باشند؛ راجع به هیچ کدام؛ آن هم که عرض کردم مستقیم از آقای مفتح شنیدم؛ البته آن حرکت نو در مقابل آن تحجر و محدودیت سرسام آور بود که خواندن مجله را برایمان ممنوع کرده بود؛ گفتم که در مقابل قصد خرید یک مجله، آن آقا که الان از علما، بزرگان و از خانه نشین‌هاست چنان دادی بر سرم زد که شاید اگر ساواک آن داد را بر سرم می‌زد اینقدر نمی‌ترسیدم؛ آنچنان گفت شما طلبه و مجله؟ که من سریع خرید را رها کردم و راه افتادم که ایشان چیز دیگری به من نگوید؛ در مقابل آن وضعیت بسته سرسام‌آور، این حرکت سؤال انگیز بود که دارالتبلیغ و مدرنیته کردن درس‌های حوزوی به صورت استاد؟ یادم هست، گاهی اوقات به بعضی‌ها جناب استاذ می‌گفتند؛ اصلاً این اصطلاح در حوزه مرسوم نبود؛ از این جهت هم مقداری مسأله داشت.

حساسیت رفتن به دانشگاه کمتر از رفتن به دارالتبلیغ بود

به لحاظ تحصیلات کلاسیک، از دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۷ لیسانس، سال ۱۳۵۲ فوق لیسانس و بعداً دکترای حقوق گرفتم؛ البته یک دکترای دیگر هم از قاهره مصر گرفتم؛ هیأت علمی دانشگاه تهران با ۴۷ سال سابقه هستم. گاهی به من می‌گفتند «شما که دانشگاه مکفر می‌روی چرا به دارالتبلیغ نمی‌روی؟» می‌گفتم آنجا دانشگاه است، هر چند به خاطر همین دانشگاه بیت آقای گلپایگانی شهریه‌ام را قطع کرد، البته بعد از یک سال مرا خواستند و مرحوم آقای افتخاری که شهریه آقای گلپایگانی را می‌داد به محل اسکان ما در دارالشفا آمد و گفت نمی‌خواهی شهریه‌ات را بگیری؟ آن موقع شهریه من هشت تومان بود که شاید معادل هفت یا هشت میلیون تومان الاان باشد؛ گفتم نه ما که نداریم، هشت تومان هم نمی‌خواهیم؛ یعنی من حاضر نیستم به خاطر شهریه دست از دانشگاهم بردارم؛ گفت آقا تو را می‌خواهد؛ رفتیم، در راه با خودم گفتم یک سال ۹۶ هزار تومان می‌شود؛ مرا خواست و از من دلجویی هم کرد و گفت «من به آقای بروجردی گفتم طلبه‌هایمان فقه آموزش و پرورش را بگویند تا یک یهودی در دبیرستان‌های ما نیاید» من هم از آقا تشکر کردم.

خلاصه اینکه دانشگاه را مکفَّر می‌دانستند و جوّی اینچنین علیه آن بود، اما درباره دارالتبلیغ وضع به گونه‌ای بود که من حاضر بودم به دانشگاه بروم اما به خاطر جوّی که به وجود آمده بود از آقایان مفتح و مطهری درباره آن سئوال کردم؛ این آقایان از نظر سنی و تحصیلات از ما جلوتر بودند؛ من ۱۵ سال دبیر آموزش و پرورش قم بودم؛ شهیدان مفتح و بهشتی هم دبیر آموزش و پرورش قم بودند؛ بنیان گذار و مالک ساختمان دبیرستان دین و دانش قم شهید بهشتی است؛ سال ۵۸ من رئیس این دبیرستان بودم؛ مرحوم باهنر هم دبیر آموزش و پرورش بود؛ آقای مطهری بخاطر روش رئالیسم و پاورقی‌هایی که داشت به عنوان خبرگان، بی‌مدرک دانشگاه پذیرفته شد؛ چهره این‌ها از نظر مردم بد بود؛ یعنی آنقدر فضا بسته بود که رفتن در آموزش و پرورش مثل این بود که به فرهنگ مسیحیت یا یهودیت وارد شده‌ای.

در چنین فضای بسته‌ای در حوزه، دارالتبلیغ با رویکرد حوزه مدرن شروع به فعالیت کرد؛ اساتیدش هم از آقایانی هستند که الان در قید حیات هستند؛ این اساتید، آن وقت هم مهذب بودند؛ آقایان مکارم، سبحانی، شبیری و مانند این‌ها؛ فکر می‌کنم آقای دکتر احمد بهشتی هم از اساتید آنجا بود؛ من با او هم‌دوره، هم مباحثه و همکار بودم؛ او هم مانند من برای حفظ حوزه در آموزش و پرورش مشغول به کار شده بود؛ بعدها با هم به آموزش عالی دانشگاه تهران منتقل شدیم؛ اکنون من پردیس فارابی هستم و ایشان دانشگاه الهیات، البته هر دو بازنشسته شده‌ایم.

اینطور وانمود شده بود که دارالتبلیغ که کار نوینی بود برای حوزه نیست؛ یعنی حوزه چنین فکرهایی در سر ندارد و این فکر از بیرون حوزه است؛ همین باعث شد که من از آقای مفتح نظر امام را بپرسم؛ بالاخره امام مرد روشنی بود؛ ایشان فضای استعمار زده حوزه را شکاند؛ همانطور که در انقلاب حریت به خرج داد؛ قبل از آن هم ایشان فلسفه تدریس می‌کرد؛ می‌دانید که به خاطر تدریس فلسفه امام، به فرزند ایشان چه حرف‌هایی زده شد. این بی‌اعتنایی به فضای بسته آن روز‌های حوزه از عرفان و پاکی ایشان هم نشأت می‌گرفت؛ اما ایشان هم نظرش همین بود؛ حالا این عجیب است؛ با اینکه مرد روشن و بیداری بود اما چه می‌دانسته که گفته «اگر ده واسطه هم هست از ناحیه آن‌ها است که می‌خواهند در مقابل حوزه یک چنین چیزی را به وجود بیاورند».

 

 

ادامه دارد …

 

 

نگارنده: علیرضا فلاحی