مخالفان دارالتبلیغ و دلایل مخالفت آنها


اول اینکه دارالتبلیغ منجر به تجزیه‌ حوزه‌ علمیه خواهد شد. البته اگر قرار شود همه‌ حوزه شامل دارالتبلیغ شود، من حرفی ندارم. دوم اینکه دو دستگی ایجاد خواهد کرد. محصلان دارالتبلیغ و طلاب حوزه‌ علمیه یکدیگر را نفی خواهند کرد. یکی به بی‌سوادی و دیگری به بی‌دینی متهم خواهند شد. سوم اینکه اساس این کار مایه‌ اختلاف است. چهارم اینکه دستگاه حکومتی می‌تواند بر دارالتبلیغ سوار شود و در آن سرمایه‌گذاری نماید؛ اما ساختار حوزه‌ علمیه‌ قم به نحوی است که نمی‌تواند این منظور را پیاده کند. حوزه محیط بزرگ و غیر قابل تعریفی برای دستگاه است. نفوذ و تخریب در آن مشکل است. پنجم اینکه پول زیادی برای خرید مکان دارالتبلیغ پرداخت شده. ما نمی‌توانیم امروز و در چنین شرایطی این پول‌ها را خرج کنیم.




 


دو طیف از روحانیون و فضلای قم مخالف دارالتبلیغ بودند.

دسته اول روحانیون مبارز و انقلابی بود که گرچه با طرح‌های اصلاحی حوزه موافق بودند و لزوم آن را حس کرده بودند؛ اما زمان طرح این مباحث را در برهه مبارزاتی علیه رژیم طاغوت و شاه، انحرافی می‌دانستند که در رأس این گروه حضرت امام و شاگردانش قرار دارند. [۱] مخالفت حضرت امام از آنجایی که اولاً شلوغ‌ترین درس حوزه را در اختیار داشت و ثانیاً درس خوان‌ترین طلبه‌ها، از جمله برخی از گردانندگان اصلی دارالتبلیغ، در حلقه درس ایشان شرکت می‌کردند، از اهمیت بیشتری برخوردار بود.

قرار گرفتن حوزه در بستر مبارزه با شاه را می‌توان از عامل قبل نیز مهمتر دانست؛ زیرا اساتید جوان که عمده فعالیت‌های حوزه را رقم می‌زدند، در این بستر به ایفای نقش می‌پرداختند، لذا وسعت مخالفت به حدی رسید که آیت‌الله شبیری زنجانی که امام جماعت مدرسه حقانی بود، به سبب مخالفت‌های طلاب مدرسه حقانی از حضور در مؤسسه دارالتبلیغ، عذرخواهی کرد. اعتراضات طلاب انقلابی به حدی بود که هیأت علمی موسسه به این فکر افتاد که برای کاستن اعتراضات، فردی از میان علامه طباطبایی، شهید مطهری، شیخ مرتضی حائری، حاج آقا رضا صدر یا آیت‌الله طالقانی به جای مرحوم شریعتمداری، ریاست مؤسسه را به دست گیرد. مذاکراتی با ایشان انجام گرفت که نتیجه‌ای در پی نداشت.[۲]

طیف دیگری که با گروه اول در مخالفت با دارالتبلیغ مشترک هستند؛ اما دلایل خاص به خودشان را داشتند روحانیان و فضلایی بودند که با اصل اصلاح در حوزه مخالف بودند و نفس اصلاح و ایجاد نظم در برنامه‌های حوزه را مذموم‏‎ ‎‏می‌دانستند و معتقد بودند چنین کارهایی هیچ وقت در حوزه توفیق نمی‌یابد.[۳] نمونه‌ای از این طیف آیت‌الله گلپایگانی است که حدود سال ۴۸-۴۹ به مخالفت با دارالتبلیغ برخاست.[۴] این موضوع را می‌توان از جریان دستگیری حضرت امام در تهران و عدم موضع‌گیری آیت‌الله گلپایگانی به دست آورد که منجر به گله‌مندی طلاب از ایشان در دیدار با آیت‌الله کمالوند شد.[۵]

طیف سومی را نیز می‌توان به این لیست اضافه کرد و آن فضلای تبریزی بودند که در قم و به خصوص در تبریز به مخالفت با دارالتبلیغ پرداختند که عبارت بودند از: شهید قاضی طباطبائی، مرحوم انگجی، مرحوم بادکوبه‌ای، مرحوم سید ابوالفضل خسروشاهی، مرحوم مستنبط، مرحوم گرگی، آیت‌الله بنی‌فضل، یوسف مدنی، سید حسین موسوی تبریزی[۶] .

ادله مخالفان دارالتبلیغ

مهمترین دلیل مخالفت با دارالتبلیغ، ایجاد انحراف از خط مبارزه با رژیم طاغوت و منصرف کردن اذهان طلاب به مسائل فرعی مانند تربیت مبلغ و نیز پاسخگویی به شبهات مسیحیت و بهائیت بود. همانند انجمن حجتیه که آن نیز مسیر مبارزه را به سمت مسأله‌ای فرعی(مبارزه با بهاییت) منحرف کرده بود.[۷]

انحراف از مسیر مبارزه در رویکرد مرحوم شریعتمداری نسبت به مبارزه کاملاً نمایان بود.[۸] رهبر معظم انقلاب در این خصوص می‎فرمایند: «آقای شریعتمداری برای طلبه‌های مبارز، نقش ترمز را ایفا می‌کرد.»[۹]

مرحوم هاشمی نیز در این خصوص به مخالفتش با دارالتبلیغ و احتجاج با موافقان اشاره دارد. وی در سفر تبلیغی که به آبادان داشت اینگونه بیان می‌کند: «با دوستانی که آنجا بودند از قبیل آقای مکی و آقای مکارم و آقای حجتی و… یک مجموعه شده بودیم. آنجا یکی از اختلافات‌مان این بود؛ به خاطر اینکه رفتار آیت‌الله شریعتمداری با رژیم آرام بود آنها هم می‌خواستند همین کار را انجام دهند. ما آنجا منتقد بودیم، می‌گفتیم آیت‌الله شریعتمداری دارد به مبارزه آسیب می‌زند و دلایلی می‌آوردیم که آیت‌الله شریعتمداری «دارالتبلیغ» دارد که برای کارهای سازندگی بود. آیات، حجج‌الاسلام والمسلمین مکارم، آقای سبحانی، آقای جزایری، آقای نوری‌همدانی، همین افراد با پول بازاری‌های محافظه‌کار و نسبتاً مبارز «مکتب اسلام» را اداره می‌کردند. آنجا بحث داغ شد. ما می‌گفتیم آیت‌الله شریعتمداری نمی‌خواهند مبارزه کنند. پایگاه دارالتبلیغ‌شان پایگاه سکوت است و اینها همه بهانه است؛ اما آنها قبول نداشتند.[۱۰]»

مرحوم منتظری نیز بر این ادعا صحه می‌گذارد و می‌گوید: «کار بجایی رسیده بود که برخی مدرسان قم که در مسیر تدریس دارالتبلیغ قرار گرفته بودند مخالفت با شاه را مشت روی سندان کوبیدن می‌دانستند و اقدام صحیح را ادامه مسیر دارالتبلیغ قلمداد می‌کردند.»[۱۱]

آیت‌الله بنی فضل نیز دارالتبلیغ را تفکر جدیدی در برابر تفکر انقلابی امام می‌دانست که اصالت را به درس و بحث می‌داد و مبارزه با حکومت را امری بیهود می‌انگاشت.[۱۲]

حضرت امام دلایل هشتگانه مخالفت خویش را با دارالتبلیغ توسط رهبر معم انقلاب به مرحوم شریعتمداری می‌رساند. مقام معظم رهبری به برخی از آن ادله اشاره می‌کنند: «اول اینکه دارالتبلیغ منجر به تجزیه‌ حوزه‌ علمیه خواهد شد. البته اگر قرار شود همه‌ حوزه شامل دارالتبلیغ شود، من حرفی ندارم. دوم اینکه دو دستگی ایجاد خواهد کرد. محصلان دارالتبلیغ و طلاب حوزه‌ علمیه یکدیگر را نفی خواهند کرد. یکی به بی‌سوادی و دیگری به بی‌دینی متهم خواهند شد. سوم اینکه اساس این کار مایه‌ اختلاف است. چهارم اینکه دستگاه حکومتی می‌تواند بر دارالتبلیغ سوار شود و در آن سرمایه‌گذاری نماید؛ اما ساختار حوزه‌ علمیه‌ قم به نحوی است که نمی‌تواند این منظور را پیاده کند. حوزه محیط بزرگ و غیر قابل تعریفی برای دستگاه است. نفوذ و تخریب در آن مشکل است. پنجم اینکه پول زیادی برای خرید مکان دارالتبلیغ پرداخت شده. ما نمی‌توانیم امروز و در چنین شرایطی این پول‌ها را خرج کنیم.»[۱۳]

علاوه بر موارد ذکر شده از حضرت امام در مخالفت با دارالتبلیغ، می‌توان به موارد دیگری به صورت سرفصل اشاره کرد: ۱٫ارتباط اطرافیان شریعتمداری مانند شیخ غلامرضا زنجانی با ساواک، ۲٫نظر مساعد شاه نسبت به شریعتمداری، ۳٫نظارت شریعتمداری و پسر و دامادش در جریان تدوین اساسنامه دارالتبلیغ و مجله مکتب اسلام که مرحوم دوانی در خصوص علت تشدید اعتراضات به دو مؤسسه(دارالتبلیغ و مجله مکتب اسلام) به این نکته اشاره کرده است[۱۴]، ۴٫تقویت ارتباط دارالتبلیغ و دارالترویج؛ زیرا دارالتبلیغ پس از تعطیلی «دارالترویج» که مرکزی دولتی بود و به منظور تربیت «آخوند درباری» ایجاد شده افتتاح شده بود، ۵٫شبهه دانشگاه اسلامی خواندن دارالتبلیغ که حضرت امام نیز از این بابت ابراز نگرانی کرده بودند، ۶٫شایعه کمک دولت به دارالتبلیغ، ۷٫چاپ قرآن به سفارش ملکه به ابعاد یک متر در یک و نیم متر توسط دارالتبلیغ، ۸٫شناسایی و اخراج یک بهایی که به شکل پنهان وارد مؤسسه شده بود.[۱۵]

نکته مهم

همانگونه که گفتیم حرکت دارالتبلیغ در جهت اصلاح حوزه و نفوذ جریان روشنفکری در حوزه بود؛ اما لازم است به این نکته اشاره شود که صرف رویکرد اصلاحی، موجب مخالفت با آن نمی‌شود چرا که در دو دهه واپسین حکومت پهلوی، مؤسسات مشابهی به فعالیت‌های تبلیغی و اصلاحی پرداختند؛ اما هیچ کدام همچون دارالتبلیغ حساسیت برانگیز نشدند چرا که دارالتبلیغ در بافت کلی آن دوره که تحت‌الشعاع نهضت امام خمینی بود، به عاملی در جهت انحراف تمرکز و نیروی حوزه به مسیری غیر از مبارزه منجر می‌شد در حالی که حرکت‌های نوگرایانه دیگر از جمله مدرسه حقانی، مدرسه شتربان تبریز و مؤسسات در راه حق و نشـریات حوزوی چنین ویژگی‌ای نداشتند.[۱۶]

بررسی ارتباط میان دارالترویج شاه با دارالتبلیغ شریعتمداری

گرچه برخی همانند منتظری قائل به این هستند که این دو مرکز دو مقوله جدا هشتند و آنچه نهاد حاکمیت در قم و مشهد به دنبال آن با نام دارالترویج بود، چیز مبتذلی بود که پشتوانه مرجعیت و روحانیت نداشت و صرفاً با نمایش چند روحانی در استقبال از شاه می‌خواستند وانمود کنند که روحانیت با ما هستند. منابع مالی آن را اوقاف بر عهده داشت و بعد چون بی‌ریشه بود از بین رفت که شریعتمداری نیز با آن مخالف بود؛ اما دارالتبلیغ ظاهری موجه داشت و از پشتوانه مرجعیت برخوردار بود.[۱۷]

اما روی سکه دیگر را می‌توان در خاطرات سید حسین موسوی تبریزی دید. وی از پشت پرده رابطه این دو مؤسسه (دارالترویج و دارالتبلیغ) در خاطرات خود اینگونه آورده است: ‏‏«اگرچه رژیم به طور علنی از دارالتبلیغ حمایت نمی کرد ولی به طور غیرمستقیم و از‏‎ ‎‏راه‌های گوناگون سعی می‌کرد که کار دارالتبلیغ رونق بگیرد و مورد توجه باشد و به خاطر‏‎ ‎‏تقویت دارالتبلیغ بود که رژیم ابتدا از طرح خود برای تأسیس محلی به نام دارالترویج در‏‎ ‎‏قم خودداری کرد. به طوری که نقل می‌کردند در گفت‌وگویی که بین آقای شریعتمداری و‏‎ ‎‏شاه صورت گرفته بود، ایشان به شاه گفته بود: اگر بخواهید دارالترویج را بنا کنید طبعاً در‏‎ ‎‏مقابل دارالتبلیغ قرار می‌گیرد و ما مجبور به اعلام موضع مخالف می‌شویم که به صلاح‏‎ ‎‏نیست، به همین جهت شاه مدتی از تأسیس دارالترویج صرف نظر کرد.»[۱۸]

فرجام دارالتبلیغ

از آنچه گذشت روشن می‌شود که سیر فکری دارالتبلیغ که با شعار اصلاحگری پا به عرصه ارائه شیوه‌های نوین تبلیغی گذاشت، به پاسخگویی و ارائه نظرات اسلام در مواجهه با انحرافات فکری که از طرف ادیان دیگر مطرح می‌شد، همت گماشت؛ اما در واقع این مؤسسه و همچنین قبل از آن مجله مکتب اسلام به ظاهر کاری با سیاست نداشتند و در واقع رویکرد سکولاری داشتند که نمونه آن اعتراض آیت‌الله ربانی شیرازی به آیت‌الله مکارم شیرازی درباره عدم درج خبر آزادسازی حضرت امام پس از حصر، در مجله مکتب اسلام است.

اباذری از این واقعه چنین می‌گوید: «آقای ربانی به آقای مکارم گفت: «وقتی آیت‌الله خمینی پس از ماجرای ۱۵ ‏‎ ‎‏خرداد، زندانی و از حصر آزاد گشت،‌ و وارد قم شدند،‌ شما چرا این مراسم باشکوه را‏‎ ‎‏در مجله‌ ‏‏مکتب اسلام‏‏ منعکس نکردید؟»‏ ‏‏آقای مکارم جواب دادند: «مجله‌ ما،‌ مجله علمی و عقیدتی است، و ما این گونه ‏‎ ‎‏مسائل را به طور کلی منعکس نخواهیم کرد.» آقای ربانی ادامه داد: «شما از جریان ‏‎ ‎‏افتتاح دارالتبلیغ دو صفحه‌ کامل نوشتید، و سپس از سردرِ ساختمان دارالتبلیغ عکس  ‎‏هم زدید،‌ به دلیل این که از مسائل روز است،‌ اما آزادی یک رهبر و مرجع تقلید از ‏‎ ‎‏زندان و حصر را در شمار مسائل روز ندانسته و بدان اهمیت نمی‌دهید؟» ‏‏‏به هر حال بحث‌های آنان ادامه داشت. این بزرگوارها از مبانی خویش دفاع ‏‎ ‎‏می‌کردند، و تا آخر نتیجه‌ای به دست نیامد. و هرکدام به راه و روش خود تأکید داشت.»[۱۹] 

این سیر فکری در نهایت با آشکار شدن رابطه رئیس دارالتبلیغ با عوامل رژیم شاه[۲۰] و ملاقات با اعضای سفارت آمریکا در ایران[۲۱]، وارد مرحله دیگری شد. در این مرحله خط انحرافی که همانند ترمزی برای نیروهای مبارز عمل می‌کرد، پس از انقلاب، چهره از نقاب برداشته و با تأسیس حزب خلق مسلمان و شرکت در کودتای نوژه و قطب زاده به یک خطر امنیتی تبدیل شد.

پس از آشکار شدن ارتباط مرحوم شریعتمداری با کودتاچیان، جامعه مدرسین[۲۲] در حرکتی انقلابی در تاریخ ۳۱/۰۱/۶۱ با صدور بیانیه‎ای عدم شایستگی مرحوم شریعتمداری را برای مرجعیت اعلام کرد.[۲۳]

از این رو برای حفظ نظام که به فرموده حضرت امام از اوجب واجبات است، دادستان کل انقلاب اسلامی (سید حسین موسوی تبریزی) به دستور حضرت امام، حکمی در تاریخ ۸/۲/۶۱ به سرپرست دفتر تبلیغات اسلامی قم جهت مصادره اموال دارالتبلیغ و تحویل آنها صادر می‌کند که پس از دو سال حضرت امام مجددا در حکمی به دادستان کل(یوسف صانعی) دستور عمل به این حکم را صادر می‌کند که متن هر دو حکم در ذیل ارائه می شود.

حکم‏

‏‏زمان: ۲۹ اسفند ۱۳۶۳ / ۲۷ جمادی الثانی ۱۴۰۵‏

‏‏مکان: تهران، جماران‏

‏‏موضوع: واگذاری ادارۀ دارالتبلیغ اسلامی قم به دفتر تبلیغات اسلامی قم‏

‏‏مخاطب: صانعی، یوسف‏

‏‏ [‏‏بسمه تعالی. سرپرستی محترم دفتر تبلیغات اسلامی قم‏

‏‏     با توجه به اینکه آقای شریعتمداری دیگر صلاحیت ادارۀ دارالتبلیغ اسلامی قم و انتشارات و‏‎ ‎‏چاپخانه و کتابخانه و متعلقات آنها اعم از ساختمانها و خوابگاه و غیره را ندارند و نمی توانند دربارۀ آنها‏‎ ‎‏سرپرستی کنند و از آنجا که همۀ آنها طبق اعترافات خودش از وجوه شرعیه و زکوات و عطایای مردم و‏‎ ‎‏از بیت المال مسلمین تهیه شده است با کسب اجازه که از محضر مبارک ولی فقیه و مرجع بزرگوار و امام‏‎ ‎‏امت آیت الله العظمی امام خمینی ـ مدظله العالی ـ شد ایشان اجازه فرمودند که دفتر تبلیغات اسلامی قم‏‎ ‎‏تمامی موارد فوق الذکر را به نحو احسن اداره نمایند. امید است که با اِعمال مدیریت صحیح و دقت‏‎ ‎‏کامل در حفظ بیت المال کما هو حقه بهره برداری به نحو اتَم و اکمل در مصالح اسلام ومسلمین و ترویج‏‎ ‎‏شریعت مقدس اسلام و مکتب جعفری ـ علیه السلام ـ و تربیت طلاب علوم دینی و مروجین و مبلغین‏‎ ‎‏مذهبی انجام گیرد و همواره مورد توجه حضرت بقیة الله ـ ارواحنا فداه ـ باشد. از این تاریخ می توانید با‏‎ ‎‏صورتجلسۀ کامل همۀ موارد فوق و کلیۀ وسایل موجود را از دادستان محترم انقلاب اسلامی قم تحویل‏‎ ‎‏بگیرند. والسلام علیکم و رحمة الله .‏

‏‏دادستان کل انقلاب اسلامی ایران ـ سید حسین موسوی تبریزی ـ ۸ / ۲ / ۶۱‏‏]‏

‏‏ ‏

‏‏بسمه تعالی‏

‏‏     جناب آقای صانعی دادستان، به محتوای این ورقه عمل نمایید.‏

‏‏۲۹ اسفند ۶۳‏

‏‏ روح الله الموسوی الخمینی

 

همانطور که در این حکم آمده دارالتبلیغ اسلامی که توسط مرحوم شریعتمداری تأسیس شده بود با پیشنهاد دادستان وقت انقلاب اسلامی(سید حسین موسوی تبریزی) و با دستور امام به شیخ یوسف صانعی، محل دارالتبلیغ و کلیه اموال به دفتر تبلیغات واگذار گردید.

دفتر تبلیغات به فرمان حضرت امام در (۱۶ اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ ه.ش) تأسیس‫گردید. نام این مرکز ابتدا «دایره تبلیغات امام» سپس«دفتر تبلیغات امام» و سرانجام به‫ «دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم» تغییر کرد.

امام خمینی(ره) در مرداد ۱۳۵۸ در حکمی به آیت‌الله محمد مؤمن، او را موظف به رسیدگی به امور دفتر تبلیغات نمودند و سپس محمد عبایی‌خراسانی که در جریان تأسیس شورای عالی تبلیغات اسلامی (۲۵ بهمن ۱۳۵۹) شرکت داشت، مسؤولیت این دفتر را بر عهده گرفت.[۲۴]

ابهامات موجود در نحوه اجرای حکم مصادره اموال دارالتبلیغ

در خصوص توقیف و مصادره اموال دارالتبلیغ گرچه احکام صادره طبق قانون و با حفظ سلسله مراتب صورت گرفته بود؛ اما در نحوه اجرای آن با توجه به فاصله ۲۲ ماه از صدور حکم دادستانی و حکم امام، ابهاماتی وجود دارد که به برخی از آنها در ذیل اشاره می شود:

  1. چرا بعد از گذشت ۲۲ ماه از صدور حکم مصادره اموال دارالتبلیغ توسط دادستان انقلاب که با دستور حضرت امام صورت گرفت، شاهد آن هستیم که امام خمینی خود شخصاً در ۲۹ اسفندماه ۶۳ به شیخ یوسف صانعی دستور عمل به مفاد حکم دادستانی در ۶۱ می‌دهد؟
  2. در فاصله ۲۲ ماه اموال موسسه دارالتبلیغ در اختیار چه کسی بوده و صرف چه اهدافی می‌شد؟
  3. مرحوم عبایی خراسانی در این فاصله که باید دستور دادستان وقت (سید حسین موسوی تبریزی) را اجرا می‌کرد چه دلیلی برای امهال کاری داشته است؟

 

نگارنده: علیرضا فلاحی


[۱] . خاطرات آیت الله سید حسین موسوی تبریزی (دفتر اول) ص ۱۴۹

[۲] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

[۳] . همان

[۴] . محسن رفیق دوست، برای تاریخ می گویم ص ۹۳/ پاورقی ۱

[۵] . شرح اسم، خاطرات رهبر معظم انقلاب ص ۱۵۸

[۶] . خاطرات آیت الله سید حسین موسوی تبریزی (دفتر اول)ص ۱۵۰

[۷] . خاطرات منتظری جلد اول ص ۲۱۵

[۸] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

[۹] . شرح اسم، خاطرات رهبر معظم انقلاب ص ۱۶۰

[۱۰] . https://www.isna.ir/news/91040300887/

[۱۱] . خاطرات منتظری جلد اول ص ۲۱۶

[۱۲] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

[۱۳] . شرح اسم، خاطرات رهبر معظم انقلاب، ص ۲۱۰ – ۲۱۱

[۱۴] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

[۱۵] . http://historylib.com/index.php?action=article/view/1675

[۱۶] . همان.

[۱۷] . خاطرات منتظری جلد اول ص ۲۱۵

[۱۸] . خاطرات آیت الله سید حسین موسوی تبریزی (دفتر اول) ص ۱۵۲

[۱۹] . عبدالرحیم اباذری، وادی عشق ص ۱۲۸

[۲۰] . ساواك در يك گزارشي مي‌گويد:«شيخ‌علي‌اكبر فيض معروف به مشكيني كه از افراد ناراحت و جزو باند عبدالرحيم شيرازي و حسينعلي منتظري است و مدتي به مشهد تبعيد گرديده بود چند ماه پس از تبعيد با اقداماتي كه توسط شريعتمداري به عمل آمد، دستگاه از تبعيد مشار‌اليه صرف‌نظر نمود». http://vipo72.blogfa.com/9105.aspx?p=4؛ شريعتمداري در دادگاه تاريخ۱۴۴و۱۴۵؛ https://books.google.com/books?id=c99rCwAAQBAJ&pg=PT93&lpg=PT93&dq

[۲۱] . http://www.irdc.ir/fa/news/1062/

[۲۲] . اسامی اعضاء سابق جامعه مدرسین: احمد آذری قمی، علی احمدی میانجی، محمدجعفر امامی، یحیی انصاری شیرازی، مرتضی بنی فضل، احمد پایانی، ابوطالب تجلیل، حسن تهرانی، محسن حرم پناهی، سیدمنیرالدین حسینی شیرازی، سیدعباس خاتم یزدی، صادق خلخالی، محسن دوزدوزانی، محمدمهدی ربانی املشی، عبدالرحیم ربانی شیرازی، سیدمهدی روحانی، جعفر سبحانی، سیدموسی شبیری زنجانی، یوسف صانعی، جلال طاهر شمس، محمدفاضل لنکرانی، علی قدوسی، محمدعلی گرامی، علی اکبر مشکینی، محمدهادی معرفت، حسینعلی منتظری، سیدابوالفضل موسوی تبریزی، ابوالفضل نجفی خوانساری، حسین نوری همدانی.http://www.shia-news.com/fa/news/15875/

[۲۳] . http://jameehmodarresin.org/index.php/azae-jameeh/azae-sabeq/52-majmoe-etelaiyeha/—1361/658-547

[۲۴] . http://wiki.ahlolbait.com/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1_%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%82%D9%85