جریان‌شناسی مفهوم آزادی فکر و عقیده(بخش چهارم)

مرز آزادی در اسلام و دیگر فرهنگ‌ها از منظر مقام معظم رهبری


در اسلام آزادی فقط آزادی از قید و بندهای خارج از وجود انسان نیست، بلکه آزادی از قیدهای درونی انسان هم بزرگترین آزادی هاست و اگر کسی آن را داشته باشد و این را نداشته باشد، در حقیقت آزاد نیست.



 


آزادی معقول و نامعقول

برخی براي تعریف آزادي، آن را مقید و متصف به افاده و عقلانیت نموده اند. ازجمله علامه محمدتقی جعفري می‌گوید: آزادي عبارت است از باز بودن راه فعل و ترك فعل براي یک انسان، اعم از اینکه یکی از دو طرف یا هر دو طرف داراي ارزش یا ضدارزش بوده باشد. آنچه که آزادي را موصوف به معقول یا نامعقول می سازد، مربوط به بهره برداري از آزادي است که اگر مطابق اصول و قوانین مفید انسانی باشد، آزادي معقول و اگر برضد اصول و قوانین مفید انسانی باشد، آزادي نامعقول نامیده می شود.[۳]

آزادی معنوی و قانونی

امام خامنه ای آزادی واقعی را آزادی از هواهای نفسانی می داند که غرب این نوع آزادی را ندارد و در حقیقت غرب را بدون آزادی می داند. ایشان می فرمایند: «اسلام به این آزادی که در حقیقت رهائی معنوی انسان است و آزادی از قیدها و زنجیرهای درونی بشر هست، چگونه نظر میکند و درباره‌ی او چی میگوید. یک جمله این است: « لا يَسْتَرِقَّنَّكَ الطّمَعُ و قَد جَعلَكَ اللّهُ حُرّا»[۴] یعنی ای انسان، طمع و آز تو را اسیر نکند، برده نکند، در حالی که خدا تو را آزاد آفریده. آن آزادی ای که طمع او را سلب میکند و از بین می‌برد، این چه جور آزادی است؟ طمع انسانی و آز و حرص انسانی، او را اسیر میکند. این ضد آزادی است، این در مقابل آزادی است. نمی‌شود انسان آزاد باشد، آزادیخواه باشد، خودش را آزاد بداند، اما اسیر بند طمع باشد. این خودش او را برده خواهد کرد. یا این جمله‌ی دیگر؛ « مَنْ تَركَ الشَّهَواتِ كَانَ حُرّا»[۵] آن کسی که شهوت‌های خودش و هوس‌ها و تمایلات نفسانی خودش را رها می‌کند، او آزاد و حر است. آن کسی که اسیر شهوات است، غرق در تمایلات نفسانی است، این چه آزادی ای دارد؟

این همان نقطه‌ای است که ملاحظه می‌کنید آزادی از بینش و دیدگاه اسلام را بکلی جدا میکند از آن آزادی ای که در بینش غرب هست. آنها میگویند اگر کسی اسیر تمایلات دل خودش هست و برده‌ی هوسها و شهوتهای خودش هست، این را آزاد بگذارید. این آزادی نیست، این اسارت است، این بردگی است. هیچ عاملی از بیرون نمیتواند یک انسان را آنجور برده کند که یک شهوت درونی، یک هوی و هوس درونی او را برده میکند، او را اسیر میکند. لذا شما امروز میبینید در دنیا استعمارگران برای اسیر کردن ملتها، برای مطیع کردن شخصیتها حتی مبارزین، از این راه استفاده میکنند و آنها را در دام شهوت می اندازند. یکی از کارهائی که امروز دستگاه‌های جاسوسی دنیا مشغولند در همه جای دنیا، همین است؛ شخصیت هائی را که از اینها حساب میبرند، از اینها میترسند، فکر میکنند ممکن است برایشان مزاحمتی ایجاد کنند، اینها را با تدابیر خاصی، با شیطنت های خاصی هل میدهند – بدون اینکه خود اینها بفهمند – در دام یک امر شهوانی؛ در دام زن، در دام پول، در دامهای گوناگون اینها را می اندازند؛ آن انسانی که آنجور آزاد بود، آنجور فریاد میکشید، آنجور اظهار وجود میکرد، ناگهان می بینید مثل یک برده و اسیر، مثل یک غلام میشود مطیع آنها. پس شهوات اسیر کننده‌ی انسان است.[۶]

نظریه پردازان فکري عصر مشروطه نیز هر یک به فراخور درك و شناخت خود از آزادي با تأکید بر ابعاد محدود کننده آن به تعریف آزادي پرداخته اند. به عنوان مثال: تقوي در نخستین رساله دفاع از مشروطه می نویسد: معنایی که عقلاي دنیا از کلمه آزادي اراده می کنند آن است که هرکسی از حقوق خاصه خود همچون مسکن و مأکل و حبس، به هر قسم که خواهد متمتع شود تا به درجه اي که نسبت به حقوق غیرتجاوز نشود.[۷] همچنین نویسنده رساله انصافیه می نویسد: آزادي مستلزم این است که دیگري مانع از ترقی نفسانی و مالی او نباشد که این معنا نیز در حدیث لاضرر و لاضرار در اسلام نهفته است. اما براي اینکه به خودسري نینجامد، مقید به قانون شده است و آزادي بدون قانون امکان پذیر نیست.[۸]

آیت الله خامنه ای اما بحث خود را در مورد آزادی معنوی اینگونه ادامه میدهند و می فرمایند: « من زَهَدَ فی الدّنیا أعتَقَ نَفْسَهُ و أرضی ربَّهُ»[۹] آن کسی که به جلوات دنیا و تمایلات دنیوی بی اعتنا باشد، او جان خودش را آزاد کرده، خدای خودش را خشنود کرده. یک روایت دیگر؛ « الْحُرَّ حُرٌّ عَلَى جَمِيعِ أَحْوَالِهِ إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا وَ إِنْ تَدَاكَّتْ عَلَيْهِ الْمَصَائِبُ لَمْ تَكْسِرْهُ»[۱۰] انسان آزاد در همه حال آزاد است؛ اگر سختی ای به او رو بیاورد، تحمل میکند، صبر میکند؛ یعنی چه؟ یعنی زبون سختی‌ها نمی‌شود؛ زبون و اسیر و مقهور ترس و ناراحتی و مصیبت نمی‌شود. « وَ إِنْ تَدَاكَّتْ عَلَيْهِ الْمَصَائِبُ لَمْ تَكْسِرْهُ »؛ اگر مصیبت‌ها از همه طرف بر او هجوم بیاورند و او را زیر فشار قرار بدهند، او نمی شکند. این را میگویند آزاد. این آن آزادی در مفهوم اسلامی است. این یک تفاوت بین مفهوم آزادی از نظر اسلام و مفهوم آزادی از نظر مکاتب غربی، که عبارت بود به طور خلاصه از اینکه: در اسلام آزادی فقط آزادی از قید و بندهای خارج از وجود انسان نیست، بلکه آزادی از قیدهای درونی انسان هم بزرگترین آزادی هاست و اگر کسی آن را داشته باشد و این را نداشته باشد، در حقیقت آزاد نیست.»[۱۱]

مرز آزادی در اسلام

آیت الله مصباح یزدي آزادی را در چارچوب دین تعریف می کند و می‌نویسد: باید آزادي را به گونه اي تعریف کنیم که شامل هتک و زیرپا نهادن مقدسات و ارزش هاي جامعه نشود…. در جامعه اسلامی کسی حق ندارد به بهانه آزادي به مقدسات اسلامی و مقدسات مردم بی احترامی کند …. آزادي به معناي جدید و اباحی گري با اسلامیت منافات دارد …. آیا آنها که دم از آزادي می زنند و روضه نبودن آزادي می خوانند و مرثیه سرایی می کنند که آزادي نیست آیا می خواهند آزادي هاي غربی و فیلم هاي غربی در حکومت اسلامی نیز اجرا شود؟ این به هیچ وجه ممکن نیست …. آزادي فقط در چهارچوب ارزش هاي اسلامی پذیرفتنی است و در نظام اسلامی آزادي مخالفت با ارزش هاي اسلامی وجود ندارد . در اسلام فرد قبل از اینکه ایمان بیاورد حق انتخاب دارد . ولی پس از ایمان آوردن باید به همه دستورهاي شرع گردن نهد …. ما باید از چنگال استکبار رها شویم، آزادي یعنی آزاد شدن از دست آنها، نه آزادي از دین، خدا و عقل»[۱۲]

امام خامنه ای مرزهای آزادی در اسلام را فقط در بعد اجتماعی نمی بیند بلکه در ابعاد مختلف بررسی می کند. ایشان می فرمایند:

«در اسلام قانون که محدود کننده‌ی آزادی انسان است، فقط در زمینه‌ی مسائل اجتماعی نیست، بلکه شامل مسائل فردی و شخصی و خصوصی انسان هم میشود. در فرهنگ غربی که قانون مرز آزادی را معین میکند، این قانون ناظر به مسائل اجتماعی است. بدین معنی که قانون میگوید آزادىِ هیچ انسانی نباید آزادی دیگران را تهدید کند و منافع آنها را به خطر بیندازد. در اسلام مرز فقط این نیست، یعنی قانونی که آزادی انسان را محدود میکند، به انسان میگوید که استفاده‌ی از آزادی علاوه‌ی بر اینکه باید آزادی دیگران را به خطر نیندازد و منافع جامعه را و دیگران را تهدید نکند، باید منافع خود او را هم، خود انسان و خود آن شخص را به خطر نیندازد. قوانین بشری برای انسان تا آنجائی که هیچ گونه کار او رابطه‌ای با جامعه نداشته باشد، تکلیفی معین نمی‌کند؛ توصیه چرا، اما تکلیف و الزام نه.

اسلام و ادیان الهی علاوه بر اینکه به فکر حفظ حقوق و آزادی‌های دیگران هستند و میگویند یک انسان نباید به بهانه‌ی آزاد بودن، حقوق دیگران را تهدید کند و به خطر بیندازد، همچنین میگویند که یک انسان به بهانه‌ی آزاد بودن و اختیار داشتن، حق ندارد و نمیتواند منافع شخص خودش را هم به خطر بیندازد. خود او هم نباید از قِبل آزادی او ضرر ببیند. لذا ضرر زدن به خود در اسلام ممنوع است، خودکشی ممنوع است. بر اساس فکر اسلامی هیچ کس نمیتواند بگوید که من آزادم، پس اموال خودم را از بین میبرم، جان خودم را نابود میکنم یا به سلامتی خودم ضرر میزنم. او همان طور که موظف است که با حرکات خود و اعمال خود و رفتار خود و گفتار خود، حقوق دیگران و آزادی آنها را محدود نکند و به خطر نیندازد، موظف است آزادی خود و حدود خود و حقوق خود را هم به خطر نیندازد. این یک مرز اساسی و اصلی بین آزادی از دیدگاه اسلام و آزادی از دیدگاه‌های دیگر و در فرهنگهای بشری است. لذا در اسلام انظلام هم جایز نیست، یعنی زیر بار زور رفتن هم ولو به خود یک شخص مربوط بشود، حرام است. در اسلام عمل نکردن به واجبات و نپیمودن راه تکامل هم حرام است. در اسلام راکد گذاشتن استعدادهای خود حتی در آنجائی که فقط به شخص خود او مربوط میشود و به اجتماع ربط پیدا نمیکند، ممنوع و حرام است. خودکشی، خودزنی و خودآزاررسانی هم ممنوع و حرام است. بنابراین یک انسان نمیتواند بگوید من اختیار خودم را دارم و به اختیار خودم میخواهم آزادی خودم را سلب کنم یا خودم را در اختیار دیگران قرار بدهم یا فلان تحمیل را و زور را تحمل کنم یا روح خودم و دل خودم را تربیت و تکامل نبخشم.»[۱۳]

به قلم: سعید ابوالقاضی

 

پی نوشت:

[۱] . مقاله آزادی به مثابه معنا، دکتر ایزدی

[۲] . آیزایا برلین، ۱۲۶۸، چهار مقاله درباره آزادي، ترجمه محمدعلی موحد،ص ۲۵۴

[۳] . جعفري، ۱۳۷۸ ، حق آزادی در اسلام، ص ۱۸۱

[۴] . غرر الحکم، ص ۲۹۸

[۵] . تحف العقول، ص ۸۸

[۶] . بیانات ۵/۱۰/۱۳۶۵

[۷] . حسینی زاده، ۱۳۸۶ ، اسلام سیاسی در ایران، ص ۸۶

[۸] . همان، ص ۸۷

[۹] . غرر الحکم، ص ۲۷۷

[۱۰] . کافی، ج ۲، ص ۸۹

[۱۱] . بیانات ۵/۱۰/۱۳۶۵

[۱۲] . مصباح یزدي، ۱۳۸۱ ،آزادي، ناگفته ها و نکته ها، صص ۶۹-۹۶

[۱۳] . بیانات ۳/۱۱/۱۳۶۵