مسلمانان متاثر از لیبرالیسم و شخصیت‌های تأثیرگذار آن


يکي از شخصيت‌هاي محوري اثرگذار بر رشد گرايش به ليبراليسم در بين نيروهاي مسلمان، عبدالکريم سروش است.




 

مسلمانان متاثر از لیبرالیسم و شخصیت‌های تأثیرگذار آن

مسلمانان متاثر از لیبرالیسم

بيشتر پيروان ليبراليسم را در ايران احزاب و گروه‌هايي تشکيل مي‌دهند که بين اسلام و ليبراليسم جمع کرده و التقاطي شده‌اند. طرفداران اين تفکر به اسلام اعتقاد دارند و بسياري از آنان حتي خود را به آن مقدار از شريعت اسلام که به رابطه بين انسان و خدا مربوط است، ملتزم مي‌دانند اما مسائل سياسي، اجتماعي و اقتصادي را خارج از قلمرو اسلام مي‌دانند و معتقدند براي حل آن‌ها، بايد توسط عقل بشري برنامه‌ريزي شود. سبب اينکه اين گروه‌ها را جزء دين‌گريزان بر شمرده‌ايم، اين است که آنان از برنامه‌هاي سياسي و اجتماعي دين، گريز دارند و الا از اصل دين، گريزان نيستند.

ناگفته نماند، برخي از گروه‌هايي که در ‌اينجا به عنوان ليبرال معرفي مي‌شوند، در مرامنامه خويش اعتقاد به اسلام و انقلاب اسلامي را ذکر کرده‌اند اما در عمل مواضعي خلاف آن اتخاذ کرده‌اند. ملاک در قضاوت نسبت به اين گروه‌ها دو چيز است:

اول: نوع عملکرد آنان در دوران بعد از جنگ، به خصوص عملکرد آنان در زمينه توسعه اقتصادي؛ زيرا در دوران جنگ، دولت جمهوري اسلامي فرصت تنظيم برنامه توسعه را به صورت عادي نداشت. اولين «برنامه پنج ساله توسعه جمهوري اسلامي» بعد از جنگ و در دوره حکومت کارگزاران نوشته شد و بعد از آن اين مسير ادامه پيدا کرد. برنامه‌هاي اول تا پنجم عمدتاً بر مباني ليبرالي نوشته شده و کم رنگ شدن ارزش‌هاي اسلامي و به دنبال آن تغيير در سبک زندگي ايرانيان را به دنبال داشته است. اين مسأله چيزي نيست که مورد انکار اين جريان‎ها باشد، بلکه برخي شخصيت‌هاي اين جريان خود تصريح مي‌کنند که به دنبال چه نوع سيستم اقتصادي هستند و معتقدند:

نظريه‌هاي مکاتب نهادگرايان و کينزي‌هاي جديد، با الگوي مطلوب توسعه در جمهوري اسلامي ايران، قرابت بيشتري دارد.[۱]

دوم: موضع‌گيري‌هاي اين احزاب در اغتشاشات و ناآرامي‌ها، به خصوص در جريان فتنه ۸۸؛ زيرا طي اين جريان، عدم متابعت آنان از ولايت فقيه به خوبي روشن شد. اگر‌ اين گروه‌ها و احزاب، همان‌گونه که در مرامنامه خود آورده‌اند، به ولايت فقيه التزام داشتند، بايد از ولايت فقيه تبعيت مي‌کردند و دست از تجمعات فتنه‌انگيز برمي‌داشتند اما برخي از آنها به عيان چنين نکردند.

ناگفته نماند بسياري از اعضاي اين گروه‌ها، در انقلاب اسلامي نيز سهم داشته‌اند و حتي بعضي از آنان سال‌ها زندان و شکنجه در رژيم پهلوي را نيز در سابقه خويش دارند ولي بعد از پيروزي انقلاب، هر يک به نوعي با حکومت اسلامي زاويه گرفته و از آن جدا شده‌اند.مسلمانان متاثر از لیبرالیسم و شخصیت‌های تأثیرگذار آن

شخصيت‌هاي تأثيرگذار در ليبرال‌هاي مسلمان

همان‌طور که اشاره شد، ريشه‌هاي گرايش برخي از ايرانيان به ليبراليسم، به مشروطه بر مي‌گردد اما رشد گرايش به اين تفکر، خصوصاً در بين نيروهاي مسلمان، به بعد از دوران دفاع مقدس بازمي‌گردد، اين امر عوامل مختلفي دارد اما تأثيرگذارترين اين عوامل، برخي از شخصيت‌ها هستند که از بين آنان، تأثيرات دو نفر، به مراتب برجسته‌تر از ديگران است.

عبدالکريم سروش: ايدئولوگ ليبراليسم

يکي از شخصيت‌هاي محوري اثرگذار بر رشد گرايش به ليبراليسم در بين نيروهاي مسلمان، عبدالکريم سروش است. حاجحسينفرجدباغ، معروف به عبدالکريم سروش، در سال ۱۳۲۴ شمسي در ميدان خراسان تهران متولد شد.

تحصيلات متوسطه خود را در دبيرستان علوي گذراند و تحصيلات عاليه خود را در دانشگاه تهران و در رشته داروسازي به پايان برد. علاقه‌مندي وي به مباحث فلسفي، او را جذب مطالعات فلسفي نمود و در نهايت وی را راهي انگلستان کرد، تا چند صباحي به تحصيل در زمينه فلسفه بپردازد و در حلقه شاگردان پوپر وارد شود. در دبيرستان علوي به واسطه رضا روزبه، با برخي شخصيت‌هاي مذهبي، مانند شهيدمطهري، علامهطباطبايي، مهديبازرگان و دکترشريعتي آشنا شد. مدتي به انجمن حجتيه پيوست و سپس از آن جدا شد.

در دوره قبل از انقلاب به عنوان يکي از نيروهاي مذهبي مطرح شد و به خصوص انتشار دو کتاب «نهاد ناآرام جهان» و «تضاد ديالکتيکي» او را به عنوان فلسفه‌داني ضد مارکسيست در جامعه مطرح کرد و حتي پاي او را به بخش‌هايي از حوزه‌هاي علميه نيز باز کرد. گرچه اولين نشانه‌هاي انحراف سروش در کتاب «دانش و ارزش» خود را نشان داد اما هنوز در محافل مذهبي مورد اعتماد و احترام بود.

آنچه در شهرت سروش و جذب جوانان مسلمان به او نقش فوق‌العاده‌اي داشت، استفاده‌اش از سيماي جمهوري اسلامي، به خصوص پخش تفسير وی درباره خطبه متقين اميرالمؤمنين، شرکت او در مناظره با سران حزب توده و فدائيان خلق، به همراه شهيد بهشتي و آيت‌الله مصباح، عضويت وي در ستاد انقلاب فرهنگي بود و نیز بيان شيواي وي، به خصوص استفاده از شعر و تمثيل که سخنراني‌هايش را براي افراد مختلف جذاب مي‌کرد.

انحرافات اساسي سروش بعد از دوران دفاع مقدس و با انتشار سلسه مقالات «قبض و بسط تئوريک شريعت» در کيهان فرهنگي آشکار شد و از اين به بعد، او را در برابر قشر مذهبي قرار داد. تشکيل «حلقه کيان» و انتشار مجله «کيان» نیز به عنوان ارگان فکري سروش، زمينه مناسبي را براي ترويج افکار وي در بين جوانان مسلمان فراهم کرد. برای مثال سروش در یکی از مقالات این مجله، درباره «تجربه نبوی» می‌گوید:

مقوم شخصيت و نبوت انبياء و تنها سرمايه آنان همان وحي يا به اصطلاح امروز «تجربه ديني» است. در اين تجربه پيامبر چنين مي‌بيند که گويي کسي نزد او مي آيد و در گوش دل او پيام‌ها و فرمان‌هايي مي‌خواند و او را مکلف و موظف به ابلاغ آن پيام‌ها به آدميان مي‌کند… تفاوت پيامبران با ديگر ارباب تجربه در اين است که آنان در حيطه و حصار تجربه شخصي باقي نمي‌مانند… بلکه بر اثر حلول و حصول اين تجربه، مأموريت جديدي احساس مي‌کنند و انسان جديدي مي‌شوند و اين انسان جديد، عالم جديد و آدم جديدي بنا مي‌کند… اگر پيامبري، … يک تجربه است، در آن صورت مي توان اين تجربه را افزون‌تر، غني‌تر و قوي‌تر کرد. يعني… پيامبر هم مي‌تواند، به تدريج پيامبرتر شود… بسطي که در شخصيت او (پيامبر) مي‌افتاد،‌ به بسط تجربه و (بالعکس) منتهي مي‌شد و لذا وحي تابع او بود، نه او تابع وحي!… داد و ستد پيغمبر با بيرون از خود، قطعا در بسط رسالت او و در بسط تجربه پيامبرانه او تأثير داشت…. وقتي مي‌گوييم دين امري بشري است… منظور اين است که پيامبر به ميان آدميان مي‌آيد. پا به پاي آنها حرکت مي‌کند… و در هر يک از اين موارد هم، مواجهه خاص و در خور شرايط مي‌کند و دين، مجموعه برخوردها و موضع‌گيري‌هاي تدريجي و تاريخي پيامبر است و چون شخصيت پيامبر مؤيد است و عين وحي است، هر چه مي‌کند و مي‌گويد نيز مقبول و مؤيد است… کسي مي آمد و از پيامبر سؤالي مي کرد، کسي تهمتي به همسر پيامبرمی زد، کسي آتش جنگي بر مي‌افروخت و … و اينها در قرآن و در سخنان پيامبر منعکس مي‌شد و اگر پيامبر عمر بيشتري مي‌کرد و حوادث بيشتري بر سر او مي‌باريد، لاجرم مواجهه‌ها و مقابله‌هاي ايشان هم بيشتر مي‌شد و اين است معني اين‌که قرآن مي‌توانست بسي بيش از اين باشد که هست… خلاصه کلام آنکه پيامبر اسلام(ص) در دو سطح «تجربه» داشت و اسلام محصول اين، دو گونه تجربه است: تجربه بيروني و تجربه دروني و به مرور زمان. پيامبر در هر دو تجربه، مجرب‌تر و لذا دينش فربه‌تر و کامل‌تر شد… و آن آيه کريمه که مي‌فرمايد: «اليوم اکملت لکم دينکم»، ناظر به اکمال حداقلي است نه حداکثري. به اين معني که حداقل لازم هدايت به مردم داده شده است اما حداکثر ممکن، در تکامل تدريجي و بسط تاريخي بعدي اسلام پديد خواهد آمد… کامل‌تر شدن دين لازمه‌اش کامل‌تر شدن شخص پيامبر است که دين، خلاصه و عصاره تجربه‌هاي فردي و اجتماعي اوست. اينک و در غيبت پيامبر هم بايد تجربه‌هاي دروني و بروني پيامبر بسط يابند و بر غنا و فربهي دين بيفزايند… و اگر «حسبنا کتاب الله» درست نيست، «حسبنا معراج النبی و تجربه النبي » نيز درست نيست… عارفان ما بر غناي تجربه ديني و متفکران ما بر درک و کشف ديني چيزي افزوده‌اند. نبايد فکر کرد اين بزرگان فقط شارحان آن سخنان پيشين و تکرارکننده تجربه‌هاي نخستين بوده‌اند… امروز دوران مأموريت نبوي پايان يافته است اما مجال براي بسط تجربه نبوي باز است(!)[۲]

روشن است که چنین سخنانی، مشحون از مغالطات و برداشت‌های غلط و شخصی از دین، پیامبر، وحی و قرآن کریم است. سخنانی که در دل خود، عصمت پیامبر، ثبوت دین مقدس الهی، وحی الهی، کمال دین و عدم تحریف قرآن کریم را زیر سوال می‌برد و دین را امری بشری، تجربی و ناقص می‌داند که هر کسی می‌تواند آن را کامل نماید. چنین دیدگاهی در نهایت به «پلورالیسم دینی» منجر خواهد شد و به نابودی دین الهی منجر می‌شود. این دیدگاه‌های سروش با نظریه قاطبه علما و عرفای اسلامی در طول تاریخ، درباره الهی بودن دین اسلام، عصمت پیامبر و عدم تحریف قرآن کریم مخالفت دارد و لذا از لحاظ دینی اعتباری ندارد.[۳]

همچنین اعزام ۲۵۰۰ دانشجو، جهت تحصيلات تکميلي به خارج از کشور، در دولت کارگزاران و دعوت حميدرضا جلايي‌پور، به عنوان مسئول انجمن اسلامي دانشجويان در لندن از سروش و برگزاري دوره‌اي شش ماهه براي وي،[۴] موجب موفقیت او در پرورش نيروی انسانی شد که با نفوذ آنان به دانشگاه‌ها و مديريت مياني وزارت‌‌خانه‌ها، توانست تفکر ليبرال، سکولار و در نهايت الحادي خويش را در کشور و در ميان جوانان مسلمانان نهادينه کند. هرچند امروزه سروش در کشور حضور فیزیکي ندارد ولي شاگردان و دست‌پروردگانش در دانشگاه‌ها، دستگاه‌هاي اجرايي و مؤسسات علوم انساني، حضوري جدي دارند و مروج تفکرات او هستند.

هاشمي رفسنجاني: بنيان‌گذار و تقويت‌کننده ليبراليسم عملي(تکنوکراسي)

يکي از شخصيت‌هاي محوري که به لحاظ عملي تأثيري فوق‌العاده در تقويت ليبراليسم در ايران داشت هاشمي رفسنجاني است.

اکبر هاشمي بهرماني، مشهور به علي‌اکبر هاشمي رفسنجاني، در سوم شهريور ۱۳۱۳ در روستاي بهرمان شهرستان رفسنجان، متولد شد و در نوزدهم دي ماه ۱۳۹۵ در تهران از دنيا رفت. وي در سن ۵ سالگي وارد مکتب‌خانه‌اي در نوق شد و در سن ۱۴ سالگي تحصيل در علوم ديني را در قم آغاز کرد. تحصيلات عالي حوزوي را در محضر آيات عظام سيدحسين بروجردي، امامخميني(ره)، محمد محقق داماد، محمدرضا گلپايگاني، سيد محمدکاظم شريعتمداري، عبدالکريم حائري يزدي، شهاب‌الدين نجفي مرعشي، محمدحسين طباطبائي و حسين‌عليمنتظري گذراند.

وي از مخالفان سرسخت رژيم پهلوي و از مبارزان مشهور قبل از انقلاب بود. از سال ۱۳۳۷ تا سال ۱۳۵۷، هفت بار و مجموعاً چهار سال و پنج ماه، به جرم فعاليت عليه رژيم پهلوي زنداني شد. در دوره بعد از انقلاب، از چهره‌هاي تأثيرگذار در روند انقلاب و مورد اعتماد حضرت امام خميني(ره) بود. عضويت در شواي انقلاب، معاونت و سپس سرپرستي وزارت کشور، دو دوره رياست مجلس شوراي اسلامي، نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع و جانشيني فرماندهي کل قوا، عضويت در شوراي بازنگري قانون اساسي، دو دوره رياست جمهوري اسلامي ايران، امامت جمعه موقت تهران، رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، عضويت هيأت رئيسه و رياست مجلس خبرگان رهبري، را در کارنامه خود دارد.

همچنين وي از بنيان‌گذاران دانشگاه آزاد اسلامي و رئيس هيأت مؤسس و هيأت امناي آن بود. از بنيان‌گذاران جامعه روحانيت مبارز و از اعضاي مؤسس حزب جمهوري اسلامي بود.

ايشان مفسر قرآن، ايده‌پردازان اصلي «تفسير راهنما» تفسير و از نويسندگان آن بود. کتاب «اميرکبير يا قهرمان مبارزه با استعمار» از تأليفات وي و کتاب «سرگذشت فلسطين يا کارنامه سياه استعمار» ترجمه ايشان است. وي بسياري از خاطرات روزانه خود را يادداشت نموده و تا به حال چند جلد از آن چاپ شده است.

هاشمي رفسنجاني سياستمداري چيره‌دست و خُبره بود. قبل از انقلاب کشورهايي مانند آمريکا و ژاپن را ديده و همين سفرها تا حدودي او را با مدرنيته و مظاهر آن آشنا کرده بود.

او را به عنوان پدر معنوي حزب کارگزاران سازندگي مي‌شناسند. وي در انتخاب دولت اصلاحات نقشي بي‌بديل داشت؛ خصوصاً‌ مطرح کردن احتمال تقلب در يکي از خطبه‌هاي نماز جمعه، در ايام تبليغات انتخاباتي رياست جمهوري، تأثير فوق‌العاده‌اي در جلب آراء به نفع خاتمي داشت. البته با اينکه اصلاح‌طلبان رأي خود را وامدار هاشمي بودند اما در دوره مديريت اصلاح‌طلبان، هاشمي به شدت مورد هجمه قرار گرفت و از او به عنوان «عالي‌جناب سرخپوش» نام برده شد. با اينکه در مجلس ششم از حوزه انتخابيه تهران انتخاب شد اما به خاطر مخالفت‌هاي شديد از جانب اصلاح‌طلبان، از نمايندگي مجلس انصراف داد.

در انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۸۴ شرکت کرد و در دور دوم از محمود احمدي‌نژاد شکست خورد. در دولت اول احمدي‌نژاد از مخالفان سرسخت وي بود و از وي به عنوان کوتوله سياسي ياد کرد. خانواده او نيز از آن دوره، به عنوان دوره نکبت ياد مي‌کردند.

در انتخابات رياست جمهوري ۱۳۸۸، او وخانواده‌اش از مخالفان سرسخت احمدي‌نژاد و حامي ميرحسين موسوي، کانديداي اصلح‌طلبان بودند. نام بردن احمدي‌نژد از هاشمي در يکي از مناظره‌هاي تلويزيوني، بر شدت مخالفتش با دولت منتخب افزود و او را به نوشتن نامه بدون سلام به رهبري وادار کرد. دفاع او از معترضان به نتايج انتخابات، در آخرين نماز جمعه‌اش که نوعي همسويي با معترضان بود، او را به مقابله با رهبري نظام سوق داد و روزبه‌روز بر دامنه مخالفت او با نظام افزود.

نقش هاشمي در تغيير جهت انقلاب

هاشمي رفسنجاني در دوره بعد از جنگ، خدمات زيادي به کشور کرد اما تأثيرات منفي زيادي نيز بر انقلاب و وضعيت کشور داشت، مهم‌ترين تأثيرات منفي هاشمي بر انقلاب اسلامي را مي‌توان در موارد زير خلاصه کرد.

انحراف در جهت‌گيري‌هاي اقتصادي

با اينکه هاشمي، مدت‌ها، در خطبه‌هاي نماز جمعه‌هاي زمان جنگ، در مورد عدالت اجتماعي سخن گفته بود ولي گويي در دوره رياست جمهوري، به يک‌باره همه را فراموش کرده بود.

سياست تعديل اقتصادي او که همان برنامه صندوق بين‌المللي پول و بانک جهاني بود و به آزاد شدن قيمت‌ها انجاميد، نه‌تنها مخالف با اصل عدالت اجتماعي بود، بلکه قشر مستضعف جامعه را که حاميان اصلي انقلاب بودند، به‌شدت تحت فشار قرار داد و در نهايت، از يک‌سو به شکاف طبقاتي عميقي منجر و از سوي ديگر، زمينه‌ساز جذب گروهي از نسل جوان به افکار سوسياليستي شد.

تدوين دو برنامه توسعه اقتصادي اول و دوم در دولت وي، نيز عمدتاً‌ جهت‌گيري ليبرالي داشت و جهت‌گيري اقتصادي انقلاب را به سوي حاکميت تفکرات ليبراليستي سوق داد. دامن زدن وي به تجملات و به خصوص خطبه مشهور به «مانور تجمل» که در ۱۸ آبان ۱۳۶۹ توسط وي ايراد گرديد، مديران دولتي را به تجمل‌گرايي فراخواند و فرهنگ صرفه‌جويي را به شدت زير سؤال برد.

انحراف در جهت‌گيري سياسي

شايد بتوان مهم‌ترين تأثير منفي هاشمي در بُعد سياسي را دور شدن از شعارهاي انقلاب به حساب آورد. وي معتقد بود بـه واسطه اهميتِ وابستگي متقابل، بايد به سوي سيستم بين‌المللي رفت. در نظر هاشمي، تـرميم اقتصـاد کشور، مستلزم «تنش‌زدايي و توسعه مناسبات ديپلماتيک مسالمت‌آميز با جهان»، «تسهيل در دسترسي ايران به تکنولوژي‌هاي نوين جهاني، به خصوص در حوزه نفت و گاز» و «تعامل فعالانه ايران در شبکه اقتصادي جهاني» بود.

نتيجه چنين نگاهي چيزي جز فاصله گرفتن از شعارهاي اصيل انقلاب نبود، شايد اوج اين امر را بتوان در تلاش هاشمي، جهت عادي‌سازي روابط با آمريکا مشاهده کرد. وي براي نيل بدين مقصود گهگاهي دست به خاطره‌سازي نيز مي‌زد و براي تأييد نظرات خويش، به سخنان و خاطراتي از امام تمسک مي‌کرد که قابل تصديق نبود، چون تنها سندش، منحصر در خاطرات خودش بود؛ هاشمي سخناني را به امام منسوب مي‌کرد که در نه جايي ثبت و ضبط شده بود و نه شاهد ديگري غير از خودش داشت. براي مثال، وي در چهار مورد از خاطرات خود مدعي شده که امام موافق حذف شعار مرگ بر آمريکا بوده‌اند.[۵] وي همچنين در سال ۱۳۹۰ در گفتگو با فصلنامه مطالعات بين‌المللي، مدعي شد:

من در سالهاي آخر حيات امام، نامه‌اي را خدمتشان نوشتم، تايپ هم نكردم. براي اينكه نمي‌خواستم كسي بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه، هفت موضوع را با امام مطرح كردم و نوشتم كه شما بهتر است در زمان حياتتان، اينها را حل كنيد، در غير اين صورت، ممكن است اينها به صورت معضلي سدّ راه آينده كشور شود. گردنه‌هايي است كه اگر شما، [ما] را عبور ندهيد، بعد از شما عبور كردن مشكل خواهد بود… ازجمله مسئله رابطه با آمريكا بود. نوشتم بالاخره سبكي كه الان داريم كه با آمريكا نه حرف بزنيم و نه رابطه داشته باشيم، قابل تداوم نيست. آمريكا قدرت برتر دنيا است. مگر اروپا با آمريكا، چين با آمريكا و روسيه با آمريكا چه تفاوتي از ديد ما دارند؟ اگر با آنها مذاكره داريم، چرا با آمريكا مذاكره نكنيم؟ معناي مذاكره هم اين نيست كه تسليم آنها شويم. مذاكره مي‌كنيم اگر مواضع ما را پذيرفتند و يا ما مواضع آنها را پذيرفتيم، تمام است.[۶]

کوشش در جهت حذف ارگان‌هاي انقلاب

آقايهاشمي از دوران دفاع مقدس، ادغام برخي ارگان‌هاي انقلابي را در دستور کار خود داشت و پيگيري مي‌کرد؛ وي در دو مورد موفقيت داشت اما در مورد سوم با مخالفت حضرتامامو رهبري که آن موقع سمت رياست جمهوري را داشتند، مواجه شد. مورد اول، ادغام کميته‌هاي انقلاب، در شهرباني و ژاندارمري و تشکيل سازماني جديد به نام «نيروي انتظامي» بود که گرچه بر مبناي مصالحي انجام گرفت اما خاصيت انقلابي‌گري را از نيروهاي کميته گرفت. مورد دوم، ادغام جهاد سازندگي، در وزارت کشاورزي بود که موجب هضم جهاد در وزارت کشاورزي شد و به‌طور کامل خاصيت انقلابي‌گري را از جهاد گرفت و آن را تبديل به يک اداره خنثي کرد.

مورد سوم که وي در نظر داشت انجام دهد، ادغام سپاه در ارتش بود[۷] که به خاطر مخالفت امام و سپس رهبر معظم انقلاب، موفق نشد و گرنه معلوم نبود، کشور امروز در چه وضعيتي قرار داشته باشد.

 

«برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری»

 


[۱]. حسن روحاني، امنيت ملي و نظام اقتصادي ايران، با همکاري: محمدباقر نوبخت، محمد نهاونديان، محمدحسين ملايري، اکبر ترکان، چ۱، تهران، مجمع تشخيص مصلحت نظام، مرکز تحقيقات استراتژيک، ۱۳۸۹، ص۷۸۲٫ ←

→ در اين زمينه، مطالعه کتاب ديگر آقاي روحاني، تحت عنوان «امنيت ملي و ديپلماسي هسته‌اي» و نيز کتاب: «ايران و جهاني شدن، چالش‎ و راه حل‎ها» نوشته آقاي محمود سريع‌القلم؛ که هر دو توسط مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام منتشر شده است، به فهم مسأله کمک بيشتري خواهد بود.

[۲]. عبدالکریم سروش، «بسط تجربه نبوی»، مجله کيان، شماره ۳۹، در و بهمن ۱۳۷۶،ص۴-۱۱٫

[۳]. جهت مشاهده نقد دقیق‌تر نظریه «بسط تجربه نبوی» به کتاب «نقد نظريه بسط تجربه نبوي»، اثر استاد علي رباني گلپايگاني، انتشارات مرکز مديريت حوزه علميه قم و بخش دوازدهم کتاب «کلام جدید» استاد خسروپناه رجوع فرمائید. همچنین برای نقد همین گزاره‌ها به صورت جزئی به آدرس روبرو رجوع نمایید.

http://www.maaref.porsemani.ir/node/3085

[۴]. ر. ک: حميدرضا جلايي‌پور، جامعه‌شناسي جنبش‎هاي اجتماعي، با تأکيد بر جنبش اصلاحي دوم خرداد، چ۲، تهران، انتشارات طرح نو، ۱۳۸۹، ص۲۲۷٫

[۵]. ر.ک: اکبر هاشمي‌رفسنجاني، آرامش و چالش، کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۲، چ۲، تهران، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۲، روز ۱۶ و ۲۰ فروردين و ۱ ارديبهشت سال ۶۲(ص ۲۴-۲۹-۴۹) و نيز: اکبر هاشمي‌رفسنجاني، به سوي سرنوشت، کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۳، چ۱، تهران، دفتر نشر معارف، ۱۳۸۵، روز ۱۴ تير سال ۶۳ (ص ۱۷۳).

[۶]. شرح مصاحبه و ديدار اعضاي فصلنامه مطالعات بين‌المللي با حضرت آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني،

http://isj.ir/Fa/index.php/home/interview/item/11-interview-rafsanjani

[۷]. ر.ک: اکبر هاشمي‌رفسنجاني، پايان دفاع و آغاز بازسازي، کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۷، چ۱، تهران، نشر معارف، ۱۳۹۰، صفحات ۱۱۴، ۱۱۷، ۱۱۹، ۲۴۴، ۳۱۱ و ۴۲۳٫