مهم‌ترین جریان‌های عرفان نظری در حوزه


عرفان در حوزه‌های علمیه یک جریان در حاشیه بوده است و بسیاری از علمای فقه و کلام با عرفان مخالف بودند. چندان با استقبال مواجه نبوده است اما خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی و به برکت انقلاب و جریان فکری که حضرت امام عرفان در حوزه جایگاه خوبی پیدا کرد و در حال حاضر جزو درس‌های رایج حوزه است؛ 



 

اشاره: جریان‌های عرفان نظری عنوان مصاحبه سایت اسباط  با دکتر محمد فنائی اشکوری است که در این سایت انتشار می یابد. دکتر محمد فنایی اشکوری، استاد مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)  در این گفت وگو، ریشه های شکل گیری  و جایگاه واقعی عرفان نظری در حوزه های علمیه شیعی را مورد بحث واقع قرار دادند. استاد فنایی دارای تحصیلات حوزوی خارج فقه و اصول و همچنين  افتخار شاگردی متون سنتی فلسفه و عرفان اسلامي را نزد  اساتيد برجسته از جمله حضرات آیات: انصاری شیرازی، حسن زاده آملی، جوادی آملی و مصباح یزدی دارند. ایشان در سال 1371 وارد  دانشگاه مک گيل کانادا شد و در مؤسسۀ مطالعات اسلامي آن دانشگاه مدرک  کارشناسي ارشد در فلسفۀ تطبيقي را دريافت کرد و در سال 1380 از  دانشکدۀ مطالعات اديان همان دانشگاه در رشتۀ فلسفه دين به اخذ مدرک دکتري نايل گرديد.


اسباط- ریشه‌های شکل‌گیری علم عرفان نظری چیست؟

اساس عرفان بر سیر و سلوک و تهذیب نفس استوار است. عارف ممکن است به طور تدریجی با تهذیب نفس و سیر و سلوک، حقایقی را به طریق قلب کشف و یک نوع بصیرت باطنی و معنوی پیدا کند که به آن کشف و شهود می‌گویند. حقایقی که عرفا به صورت تدریجی در طول تاریخ اسلام کسب می‌کردند و به زبان می‌آوردند، زبان به زبان و سینه به سینه منتقل شد تا این‌که زمینه‌های شکل‌گیری یک علم به نام عرفان نظری تحقق پیدا کرد. کسانی مانند «ابوحامد غزالی» یا «قضات همدانی» در آثار خود، آن معارف و حقایق عرفانی را بیان کردند اما بعدها «محی الدین عربی» این یافته‌های عرفان و نیز یافته‌های خود را به صورت یک علم به نام عرفانی نظری ارائه کرد. پس از «ابن عربی» شاگردان او مانند «صدرالدین غونوی» و پیروان ابن عربی به تدریج این علم را توسعه و گسترش دادند که تا به امروز این علم وجود دارد و در حال گسترش است.

اسباط- مهم‌ترین جریان‌ها عرفان نظری را توضیح  دهید و افراد شاخص این حوزه را نام ببرید؟

جریان‌های مختلف عرفان نظری در عالم اسلام نداریم. در واقع یک جریان بیشتر نیست و اگر هم باشد، جریان‌های فرعی بوده و ممکن است افرادی در کنار آن نظراتی داشته باشند، اما جریانی را شکل نمی‌دهند. آنچه وجود  دارد یک جریان قوی و نیرومند است که از «ابن عربی» شروع شده و تا به امروز ادامه داد و کسانی مانند «صدرالدین غونوی»، «جندی» و «ابن حمزه فناری» شارحان ابن عربی هستند. یک جریان هم عرفان نظری با قرائت شیعی است – در واقع همین جریان ابن عربی است – که شاخص‌ترین شخص در این حوزه «سیدحیدر عاملی» است و بعد «ملا صدرا» که یک نوع وحدت بین فلسفه و عرفان ایجاد کرد و در واقع حکمت متعالیه ملاصدرا هم از فلسفه‌های گذشته استفاده می‌کند و هم از اندیشه‌های عرفان نظری. ملاصدرا چون هم اهل سیر و سلوک و کشف شهود و هم فیلسوف و اندیشمند بود، توانست بسیاری از مباحث عرفان نظری را وارد فلسفه کند و شکل استدلالی و منطقی به آنها بدهد. این جریان بعد از ملاصدرا هم ادامه داشت تا زمان ما افرادی مانند «حضرت امام خمینی(ره)» و «علامه طباطبایی» و شاگردان آنها مانند «آیت‌الله جوادی آملی» و «آیت‌الله حسن‌زاده آملی» همان جریان شیعی عرفان نظری هستند.

اسباط- جایگاه عرفان نظری در حوزه‌های علمیه شیعی به چه صورت بوده است؟

عرفان در حوزه‌های علمیه یک جریان در حاشیه بوده است و بسیاری از علمای فقه و کلام با عرفان مخالف بودند. بنابراین یک جریان گسترده و فراگیر نبوده است. به ویژه در دوره‌های اخیر، هم در حوزه نجف و هم در حوزه قم، عرفان چندان با استقبال مواجه نبوده است و کسانی مانند حضرت امام در آن زمان که اهل عرفان بودند و تدریس می‌کردند و آثاری در این زمینه داشتند، حلقه‌های کوچک محدودی و شاگردان معدودی داشتند که تدریس عرفان می‌کردند و گاهی هم تحت فشار واقع می‌شدند. اما خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی و به برکت انقلاب و جریان فکری که حضرت امام به راه انداخت و حضور مرحوم علامه طباطبایی و شاگردان بزرگ ایشان، عرفان در حوزه جایگاه خوبی پیدا کرد و در حال حاضر جزو درس‌های رایج حوزه است؛ به طوری که در هیچ دوره‌ای سراغ نداریم مانند این دوره تعداد بسیاری از محققان، طلاب و پژوهشگران حوزوی مشغول تحصیل و تدریس عرفان باشند. این دوره یک دوره نسبتا درخشانی برای عرفان و نیز فلسفه است که فلسفه هم تقریبا سرنوشت مشابهی داشته است. فلسفه اسلامی در حوزه‌ها همواره در حاشیه بوده و بسیاری مخالف آن بودند و اکنون هم هستند، اما با وجود این مخالفت‌ها، فلسفه رونق نسبتا خوبی دارد و درس‌های فلسفه در حوزه، مؤسسات و پژوهشگاه‌ها رایج است و به خوبی و با قوت ادامه دارد.

اسباط- آیا می‌توانید از مهم‌ترین مخالفان عرفان چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب، افرادی را نام ببرید.

علمایی که با علوم نقلی مأنوس بودند مانند فقها و محدثین، نظر مثبتی به عرفان و فلسفه نداشتند. البته در برخی مواقع زمینه‌هایی سبب این مخالفت‌ها می‌شد؛ یعنی جریان‌ها و فرقه‌هایی در عرفان شکل می‌گرفت که دچار انحرافاتی می‌شدند و از آن آموزه‌های اصلی فاصله می‌گرفتند. بعضی‌ها دیگر بین این جریان‌های انحرافی و عرفان اصیل، تفکیک قائل نمی‌شدند و به طور کلی با عرفان مخالفت می‌کردند. در حال حاضر هم این مخالفت‌ها برقرار است.

آنچه که امروزه به نام مکتب تفکیک خوانده می‌شود و تعدادی از علمای خراسان داعیه‌دار آن بودند و کسانی هم در قم از این تفکر دفاع می‌کنند، برخی تعالیم عرفان و فلسفه را ناسازگار با آموزه‌های اسلامی می‌دانند و بین جریان‌های انحرافی و جریان سالم و حق تفکیک نمی‌کنند. البته در همه جای دنیا این بحث‌ها وجود دارد.

آنچه که امروزه به نام مکتب تفکیک خوانده می‌شود و تعدادی از علمای خراسان داعیه‌دار آن بودند و کسانی هم در قم از این تفکر دفاع می‌کنند، برخی تعالیم عرفان و فلسفه را ناسازگار با آموزه‌های اسلامی می‌دانند و بین جریان‌های انحرافی و جریان سالم و حق تفکیک نمی‌کنند. البته در همه جای دنیا این بحث‌ها وجود دارد. وهابی‌ها و سلفی‌ها در عالم تسنن به شدت مخالف عرفان و فلسفه هستند. از طرفی دیگر بیشتر مسلمانان دنیا گرایشات صوفیان دارند به ویژه در آفریقا و شرق آسیا که از سوی عرفا و صوفیان مسلمان شده‌اند.

این بحث‌ها و اختلاف‌نظرها همه جا وجود دارد و تا زمانی که همراه با احترام و به صورت عالمانه انجام شود، اشکالی ندارد؛ اما متأسفانه بعضی وقت‌ها از شکل عالمانه، محققانه و حقیقت‌جویانه خارج می‌شود و حالت بدبینی به خود می‌گیرد که در حقیقت این نوع برخورد منفی است و ضرر دارد.

اسباط- افراد شاخص مخالف عرفان نظری چه کسانی هستند؟

شاید نام بردن از این افراد به صلاح نباشد. لزومی هم ندارد که نامی برده شود. کسانی که با مباحث عرفانی آشنا هستند، مخالفان عرفان را می‌شناسند. البته مخالفان عرفان که خود از عالمان و فقهای دین به شمار می‌روند، برای ما مورد احترام هستند. نظرشان این است، منتها این‌گونه مباحث نیاز به گفتگو و مباحثه در فضای دوستانه و مسالمت‌آمیز دارد. با ترد کردن و رد کردن و خدای نکرده گاهی تکفیر کردن، مشکلات بسیاری ایجاد می‌شود.

اسباط- آیا تا به حال داشتیم که براساس مخالفت‌های علما با عرفان، فضای ترد کردن و تکفیر ایجاد شود؟

بله در گذشته این مخالفت‌ها به ترد و تکفیر طرفداران عرفان منتهی می‌شود و متأسفانه امروز هم این فضای ترد و تکفیر وجود دارد.

اسباط- علم عرفان در شکل‌گیری انقلاب چه مقدار تأثیر داشته است؟

نمی‌توانم بگویم که علم عرفان در انقلاب تأثیر چندانی داشته است، اما روحیه و گرایش عرفانی، نقش بسیار پررنگی داشته است. مهم‌ترین نقش را حضرت امام راحل که رهبر این انقلاب و پایه‌گذار نظام بودند داشتند. حضرت امام یک عارف و دارای اندیشه‌های عرفانی بودند. روحیاتی که ایشان داشتند، همچون شجاعت، عدم وجود خوف و ترس، ذوب شدن در خداوند و در دین و در تکالیف شرعی، همه حاصل آن سیر و سلوک باطنی و تهذیب نفش امام بود که ما جلوه‌هایی از این صفات را در رزمندگان دفاع مقدس داشتیم. البته آنها عارف به معنای رسمی و مصطلح نبودند، اما روحیات عرفانی داشتند و از نفس و کلام امام بهره‌مند بودند و تأثیر پذیرفته بودند. بی‌اعتنایی به دنیا، عشق به شهادت و پشت کردن به همه جاذبه‌های دنیوی آن چیزهایی است که در معارف اسلامی و در بخش عرفانی آن بسیار پررنگ و برجسته است.

اسباط- امروز وضعیت عرفان در حوزه‌های علمیه به چه صورت است و با وضعیت مطلوب مدنظر حضرت‌عالی، چقدر فاصله دارد؟

همانطور که اشاره شد درس‌های مختلفی از عرفان در حوزه وجود دارد و اساتید برجسته‌ای هم هستند که به تدریس این علم اشتغال دارند و کتاب‌ها و نشریاتی هم در این زمینه منتشر می‌شود. اگرچه مخالفت‌هایی نسبت به درس‌های عرفان و خود عرفان وجود دارد، اما وضعیت آن نسبت به گذشته مناسب است.

البته نمی‌توان انتظار داشت که عرفان تبدیل به یک جریان عمومی شود. همواره عده کمی با گرایش به سمت عرفان، این مسیر را طی می‌کنند؛ چراکه مسیر دشواری است و راهی نیست که همه مردم برای طی کردن آن، آمادگی داشته باشند. از این‌رو مشکلات چندانی از این منظر وجود ندارد، اما مطلوب این است که آن تعالیم و روحیات عرفانی در یک سطح متوسط در جامعه مطرح شود. توجه کافی در این زمینه وجود ندارد. یعنی درس عرفان در حوزه داریم، اما آثار معنوی عرفان در جامعه بسیار کم رنگ است. این جریان ضعیف است و انتظار می‌رفت که در ایران و در جمهوری اسلامی پس از انقلاب، به ویژه پس از دفاع مقدس، این گرایش و این روحیه تقویت شود و استمرار پیدا کند؛ اما اینطور نشد و متأسفانه تفکر سکولار، مادی و دنیاگرایانه، در این زمینه میدان‌دار است.

اسباط- افق‌های پیش‌روی عرفان را از منظر آینده‌پژوهی مورد بررسی قرار دهید و بفرمایید چه آینده‌ای برای آن متصور هستید؟

آینده معقول و مطلوب این است ‌که روحیه عرفانی از حلقه محدود افراد معدود و انگشت‌شمار بیرون آید و جمع بیشتری از افراد جامعه را در بر بگیرد و تأثیرات آن در طبقات مختلف دیده شود. این چیزی است که می‌توان آرزو داشت. ما اعتقاد داریم که در آخرالزمان با ظهور امام عصر(عج)، معرفت و گرایش به معرفت و گرایش به باطن دین که از آن تعبیر به عرفان می‌کنیم، به اوج خود می‌رسد. یعنی در عصر ظهور بیش از هر عصر دیگری، شما تجلی عرفان را در جامعه انتظار دارید. در حقیقت ویژگی‌هایی که برای عصر ظهور بیان می‌شود، نشانگر این است که زمینه لازم برای تجلی عرفان و گرایش مردم به عرفان در سطوح بالاتر و گسترده‌تر، بیش از هر زمان دیگری در آن دوره فراهم است.