جریان‌شناسی تفکر التقاطی در ایران معاصر(بخش پنجم)

میرزا فتحعلی آخوندزاده یکی از زمینه سازان وحاملان التقاط اسلام و اومانیسم


آخوندزاده مبلّغ اومانیسم، لیبرالیسم، مشروطه خواهی و ملی گرایی بود و آنچنان شیفته غرب بود که به مردم آسیا توصیه می‌کرد همیشه مطيع امر و نهی بزرگ خود یعنی غرب باشند.




 


مقدمه:

در کشور ما روشنفکری بیمار، ناسالم و معیوب متولّد شد چون روشنفکران، انسان‌های معیوب و ناسالمی بودند. یکی از این روشنفکران میرزا فتحعلی آخوندزاده است، کسی که اندیشه‌ها و افکارش در جهت دین‌زدایی و بر هم زدن رسوم کهن بود. به برکت همین ضدّیتش با دین و مبارزه‌اش با اسلام بود که سر سفره تزارها نشست و نان آنها را خورد و کمک آنها را قبول کرد تا زمینه‌ساز فرهنگ اومانیستی غرب در کشور ما باشند.

میرزا فتحعلی آخوندزاده

میرزا فتحعلی فرزند میرزا محمدتقی است که در شهر نوخه یا شکی، در جمهوری آذربایجان کنونی به سال ۱۱۹۱ش زاده شد و در تاریخ ۱۲۵۷ش در ۶۷ سالگی درگذشت. آرامگاه او نیز همان­جاست. آخوندزاده معروف به آخوندوف در شهرهای نوخه، خامنه، مشکین­ شهر، گنجه و تفلیس زندگی کرد و آثاری همچون «سرگذشت یک مرد خسیس» و «تمثیلات یا شش نمایشنامه کمدی» از خود بر جای گذاشت. شهر نوخه تا زمان قرارداد ترکمن چای در ۱۸۲۸م، ۱۲۰۶ش متعلق به ایران بود. در این زمان، میرزا فتحعلی شانزده سال داشت. وی در ۲۳ سالگی به تفلیس رفت و مترجم بارون روزن، فرماندار گرجستان شد. پس از آشنایی با تئاتر در گرجستان، خود نیز به نمایش ­نویسی روی آورد. آخوندزاده در آثار خود به موضوع آزادی و مشکلات زنان ایران می‌پردازد و با تمجید از تجدد و مدرنیسم، به هجو و طرد سنت می­‌پردازد.

اصلاح دینی و پروتستانتیسم

او که به مبارزه علیه روحانیت به پا خاسته بود، خود را مارتین لوتر ایران می­‌دانست؛ اما از آنجا که معمولا التقاط پلی به سوی ارتداد است، آخوندزاده در نهایت پی حذف اساس اسلام و هدم آن بر آمد.

آخوندزاده با اثرپذیری از فلسفه تجربی غربی، پی بررسی سیر اندیشه­‌های دینی در ظرف تاریخی و محک آنها به واسطه تجربه و آزمون بر آمد و دیدگاه او درنهایت، به تجدیدنظرطلبی در اسلام و پیشنهاد «اصلاح دینی و پروتستانتیسم» منتهی شد. او که به مبارزه علیه روحانیت به پا خاسته بود، خود را مارتین لوتر ایران می­‌دانست؛ اما از آنجا که معمولا التقاط پلی به سوی ارتداد است، آخوندزاده در نهایت پی حذف اساس اسلام و هدم آن بر آمد. او مبلّغ اومانیسم، لیبرالیسم، مشروطه خواهی و ملی‌گرایی بود. آخوندزاده آنچنان شیفته غرب بود که به مردم آسیا توصیه می­‌کرد همیشه مطيع امر و نهی بزرگ خود یعنی غرب باشند؛ آنجا که می­­‌گوید:

مردم آسیا حریت کامله را یکبارگی گم کرده‌اند و از لذت مساوات و نعمت حقوق بشریت کلا محروم‌اند… بر شما لازم است که بزرگ خود (یعنی غرب) را بشناسید … همیشه به امرونهی او مطیع باشید و رسوم بندگی و آداب انسانیت را یاد بگیرید.

آخوندزاده با طرح ایدۀ «ملیت­‌خواهی و ناسیونالیسم» در پی مقابله با فرهنگ دینی-عربی جامعه ایران است و بازگشت به دوره ایران باستان را توصیه می­‌کند و در واقع، آن را راهکاری برای هویت بخشی به جامعه ایران می­داند که در مقابل پیشرفت دیگر ملل، احساس فقر و حقارت می­‌کند.

طرفدار و مبلغ تغییر خط و الفبای فارسی به الفبای لاتین

مبلّغ آزادی به سبک غربی است و از آنجا که نمی­‌تواند دین را حذف کند، پیشنهاد اصلاح دینی می­‌دهد. اصلاح دین و پروتستانتیسم او همان اومانیسم است با ظاهر و رنگ دینی در واقع، پروتستانتيزم همان اومانیسم و لیبرالیسم است به اضافه خدا.

آثار آخوندزاده – که بیشتر به زبان ترکی آذربایجانی و گاه همراه با شعرهای فارسی است و به زبان­‌های فارسی و روسی نیز ترجمه شده، در دوره مشروطیت اثرگذار بود. وی از طرفداران و مبلغان تغییر رسم الخط عربی به الفبای لاتین بود. او بیش از بیست سال بر تغییر خط و الفبای فارسی تأکید می­‌کرد.

در مجموع، چند ویژگی در آثار و افکار آخوندزاده نشان­‌دهنده اثرپذیری­‌اش از فرهنگ اومانیستی است؛ مثلا به شدت غرب­‌گراست؛ به شدت با فرهنگ اسلامی و عربی دشمنی می­‌ورزد و مورد هجوم و هجو قرار می­‌دهد؛ به ناسیونالیسم و باستان­‌گرایی توجه جدی نشان می­‌دهد؛ پروتستانتيزم یا اصلاح دینی را پیشنهاد می­‌کند؛ مبلّغ آزادی به سبک غربی است و در پی هدم أساس اسلام است. همه آنچه بیان شد، بیانگر ریشه­‌های اومانیستی و لیبرال تفکر اوست و از آنجا که به تعبیری نمی­‌خواهد و در واقع نمی­‌تواند دین را حذف کند، پیشنهاد اصلاح دینی می­‌دهد. اصلاح دین و پروتستانتیسم او همان اومانیسم است با ظاهر و رنگ دینی در واقع، پروتستانتيزم همان اومانیسم و لیبرالیسم است به اضافه خدا.

مارتین لوتر ایران

طرح ایده اصلاح دینی، اندیشه‌ای انحرافی به شمار می­‌آمد که چون سازگار با جوامع اسلامی به ویژه ایران نبود، جایگاهی نیز پیدا نکرد. اگر اصلاح دینی یا رفرماسیون در دنیای غرب مطرح شد، دلیلش مقتضیات جامعه آن روز غرب بود؛ یعنی در واقع، واکنشی به استبداد کلیسا، اقدامات ضددینی و خودسرانه و خرافی رهبران کلیسا و همچنین انحرافات و تجملات گسترده­‌‌ای بود که در مسیحیت به وجود آمده بود. با گسترش مسیحیت انحرافی در اروپا، مارتین لوتر (کشیش آلمانی) و جان کالون فرانسوی (ساکن سوئیس و متخصص الهيات)، نهضتی به­پا کردند که حاصل آن پروتستانتيزم بود. در مقام مقایسه با جوامع اسلامی، مشکل در اینجا انحراف در دین نبود که نیازمند اصلاح باشد و از آنجا که دین در ایرانِ آن دوره، حاکمیت و دولت نداشت، همچون تاریخ غرب استبداد دینی نیز وجود نداشت؛ بلکه مشکل جامعه ایران و جوامع اسلامی، عقب­ ماندگی و توسعه­ نیافتگی بود که حاصل عمل نکردن به دستورها و ارزش­‌های دینی بود. بنابراین، جوامع اسلامی و از آن میان ایران، نیازمند «احیای دین» بودند نه «اصلاح دین». اما برخی روشن­فکران همچون آخوندزاده با برداشت انحرافی، پیشنهاد اصلاح دین را مطرح می‌­کردند که در واقع، التقاطی بین اسلام، اومانیسم و لیبرالیسم بود.

پروتستانتيزم در دنیای غرب با تأکید بر فردگرایی و حذف واسطه بین انسان و خدا (روحانیت مسیحی)، همچنین با تأیید سکولاریزم یا جدایی دین از سیاست و نیز تساهل و تسامح و آزادی، در حقیقت همان اومانیسم یا لیبرالیسم بود که رنگ و ظاهری دینی داشت. این نوع اندیشه، در واقع نوعی از افکار التقاطی به شمار می‌­رفت. در این باره باتوجه به برآمدن مكتب لیبرالیسم از درون اومانیسم، برخی نویسندگان مانند آنتونی آربلاستر درباره پروتستانتيزم می­‌گویند:

یقینا پروتستانتيزم، مذهب متکی بر فرد بود و بنابراین، از نظر منطقی و تاریخی به تساهل، مدارا و آزادی وجدان رهنمون گردید. لیبرالیسم در واقع، روایتی­ این­ جهانی از این­ جهان انگاره­‌ها بود. به عبارت دیگر، شاید بتوان گفت که لیبرالیسم، اساسأ عبارت بود از پروتستان­گرایی منهای خدا.

مقایسه مبانی فکری پروتستانتيزم با مبانی فکری اومانیسم، از سویی بنیاد اومانیستی پروتستانتيزم و از سوی دیگر با توجه به ترکیب آن با دین، ماهیت ترکیبی و التقاطی آن را آشکار می­کند که امثال آخوندوف مروج آن بودند.

سرهنگ فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف) که خود در خدمت رژیم تزاری و منجاوز روسیه به ایران بود، بدون شناخت دقیق از معضلات جامعه ایران و با بررسی و شناختی سطحی، راهکار مشکلات ایران را در اصلاح فرهنگ دینی و در واقع، طرد اسلام و پیوستن به مکتب اومانیسم و تشكيل فراموشخانه می­‌دید؛ آنجا که می­‌گوید:

ای اهل ایران اگر تو از نشئه آزادیت و حقوق انسانیت خبردار می­بودی، به این گونه عبودیت و به این­گونه رذالت متحمل نمی­گشتی، طالب علم شده، فراموشخانه می­گشادی، مجتمع­ها بنا می­نمودی و خود را از قیود و عقاید پوچ و از ظلم دیسپوت ( استبداد) نجات می­دادی.

 آخوندوف که خود عضو تشکیلات فراماسونری در روسیه بود، با تأکید بر طرح اصلاح دین و پروتستانتیزم، به نفی و انکار اسلام در زمان خود می­‌رسد و علت عقب ماندگی جامعه ایران را «اسلام و خط عربی» می­‌داند؛ آنجا که می­‌گوید:

سد راه الفبای جدید و سد راه سیویلیزاسیون [تمدن] در ملت اسلام، دین اسلام و فناتیسم آن است. برای هدم اساس این دین و رفع فناتیسم و برای بیدار کردن طوایف آسیا از خواب غفلت و نادانی و برای اثبات وجود پروتستانتیسم در اسلام، به تصنيف كمال الدوله شروع کردم.

پروتستانتيزم آخوندزاده از لحاظ سیاسی و فرهنگی، به لیبرالیزم منجر می­‌شد. وی در نامه به جلال ­الدین میرزا شاهزاده قاجاری -عضو لژ فراماسونری و رئیس فراموش خانه ملکم خان- راه پیشرفت را در لیبرالیزم معرفی می‌­کند:

علم حاصل نمی­‌شود، مگر با پروقره (ترقی) و پروقره صورت نمی‌­بندد، مگر با لیبرال بودن و لیبرال بودن ممکن نمی­‌شود، مگر با رستن از قید عقاید.

آخوندزاده با چهره­‌ای منافقانه در برابر اسلام

حسن علی ذکره السلام (حسن دوم از رهبران فرقه اسماعیلیه) روز هفده ماه مبارک رمضان را قیامت اعلام کرد؛ مطرب آوردند، شراب آوردند و روزه خود را با این جور چیزها شکستند و دور جدیدی در قلاع اسماعیلیه آغاز شد که عملا بی­ دینی بود

گفتنی است که برخی نویسندگان از دو نوع پروتستانتیسم در دنیای اسلام سخن می­‌گویند: پروتستانتیسم نسخی و پروتستانتیسم مسخی.

آخوندزاده ابتدا چهره­‌ای منافقانه در برابر اسلام دارد؛ اما به زودی نفاقش را با طرح پروتستانتیسم نسخی به الحاد تبدیل می­‌کند. آخوندزاده در دوره قاجار، خیلی ناشیانه این کار را کرد و به نتیجه‌ای هم نرسید. او اعتقاد داشت در اسلام باید نهضت پروتستانی ایجاد کنیم. سپس مثال­‌هایی که می­‌زد اصلا با جامعه ایرانی که بالاخره اسلام در تمام وجود مردم آن تثبیت شده بود، هماهنگ نبود. او معتقد بود همان کاری را که «حسن على ذكره السلام» اسماعیلی انجام داد، باید به شکل نهضت پروتستانی در اسلام صورت داد.

حسن علی ذکره السلام (حسن دوم از رهبران فرقه اسماعیلیه) روز هفده ماه مبارک رمضان را قیامت اعلام کرد؛ مطرب آوردند، شراب آوردند و روزه خود را با این جور چیزها شکستند و دور جدیدی در قلاع اسماعیلیه آغاز شد که عملا بی­ دینی بود. یعنی شریعت وجود نداشت و از اسلام هم خارج شدند. بر اساس روش آخوندزاده، آن چیزی که قرار بود در آخر این نهضت پروتستانی اتفاق بیفتد یعنی نفی شریعت و اباحیگری، همان اول رخ می‌داد یعنی نفی اسلام و جمع کردن بساط شریعت.

بعدها برخی‌ها آمدند از تحرک فرقه تروریستی بابیه و سپس بهاییه نیز به عنوان نوعی نهضت پروتستانتیی در اسلام یاد کردند که آن هم باز نفی اسلام بود. آنها اعلام کردند که اسلام، نسخ و دوره‌اش تمام شده و دین جدیدی آمده است. ما به این سیاست، پروتستانتیسم نسخی می‌گوییم؛ به این معنا که می‌آیند و اعلام می‌کنند که اسلام نسخ شده و قیامت شده است و دیگر شریعت به اصطلاح، جاری و ساری نیست.

پروتستانتیسم اسلامی دیگری نیز داریم که آن را می‌توانیم از نوع مسخی بنامیم؛ یعنی پی نسخ و پایان اسلام نیست، اما می‌آید مسخ می­‌کند و می­‌خواهد چهره دیگری از اسلام نمایش دهد. حالا این مسخ در شکل‌های مختلف صورت می­‌گیرد و خودش را نشان می­‌دهد. شاید مشی­‌ای که «میرزا ملکم خان» داشت، در همین نوع پروتستانتیسم باشد؛ به رغم اینکه خود حتی در زمان مرگ مسلمان نبود و اصلا به هیچ دینی باور نداشت. او معتقد بود که همه بدبختی جهان از همین ادیان ثلاثه یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام است. حتی تدفین او طبق دستورات این سه آینن نبود. او روش مسخ را پیگیری می­‌کرد و معتقد بود که باید نهضتی پروتستانی در اسلام ایجاد کنیم. به این معنا که باورهای غربی و آیین­‌های غربی را به نوعی تقلیل بدهیم و به اسم اسلام به جامعه اسلامی تلقین کنیم.

 

در شماره قبل خواندیم:

گرایش به اومانیسم عمدتا از طریق کسانی که به غرب رفتند اتفاق افتاد

جریان روشنفکری غرب‌گرا برای رفع مشکلات کشور تقلید از دنیای غرب را توصیه می‌کرد

تفسیر به رأی و استفاده نکردن از اجتهاد صحیح شاخصه اصلی جریان التقاطی است

 

منبع: جریان‌شناسی تفکر التقاطی در ایران معاصر(آیت مظفری)