چه کسانی حکومت پهلوی را در ایران تطهیر می‌کنند؟




 



جريان تطهير سلطنت پهلوي

در سال‌هاي بعد از انقلاب، جرياني به تبليغ رژيم پهلوي و دفاع از آن پرداخته است. براي توضيح اين جريان ابتدا اشاره‌اي اجمالي به حکومت پهلوي لازم است.

يکي از خاندان‌هاي حاکم بر ايران، خانواده پهلوي بوده است. اين خانواده به صورت غير رسمي از سال ۱۲۹۹ شمسي و به صورت رسمي از سال ۱۳۰۴ شمسي تا ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ بر کشور ايران حکومت کردند.

بنيان‌گذار اين سلسله، رضاخان قزاق است که بعدها خود را پهلوي ناميد. وي در ۲۴ اسفند ۱۲۵۷ در آلاشت مازندران متولد شد. نام پدرِ رضا، عباسعلي (سرهنگ فوج سوادکوه) و مادرش زهرا (نوش‌آفرين) بود و از مهاجرين قفقاز مي‌باشند. پدرش داراي پنج همسر و ۳۳ فرزند بود، نوش‌آفرين زن پنجم او بود و دو ماه پس از تولد رضا پدرش مرد.

نوش‌آفرين، رضا را به تهران مي‌برد و در خانه برادرش مستقر مي‌شود. سر راه، در امامزاده هاشم فکر مي‌کند فرزندش را سرمازده است. او را به خادم امامزاده مي‌دهد تا او را پس از فرونشستن بوران دفن کند ولي پس از مقداري راه برمي‌گردد و متوجه مي‌شود رضا در درون اصطبل زنده شده است، او را به تهران مي‌برد.

رضا ابتدا در يک مسگري شاگردي مي‌کرد و با دهن به آتش‌خانه مسگر مي‌دميد. سپس اصطبل‌دار سفارت انگليس مي‌شود و در آن‌جا اسب‌ها را تيمار مي‌نمود. بعد از آن به نيروي قزاق مي‌پيوندد.[۱]… رضا در ديويزيون قزاق مسئول يک قبضه ۶۰ تير بود و لذا به رضا ۶۰ تيرچي شهرت داشت.[۲] رضا فردي بي‌سواد بود و «اسماعيل مرآت» پس از کودتاي ۱۲۹۹ به او تعليم خط و روخواني فارسي مي‌داد و براي او تاريخ مي‌خواند.[۳]

به دستور انگليسي‌ها در ۳ اسفند ۱۲۹۹، نيروهاي قزاق[۴] به فرماندهي رضاخان، تهران را اشغال نمودند. وي ابتدا در مقام وزير جنگ، به برخي از نا امني‌ها پايان داد. رضاخان در سوم آبان ۱۳۰۲ با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزيري منصوب شد. او ابتدا تلاش نمود تا حکومت ايران را به جمهوري تبديل کند ولي موفق نشد، لذا حکومت را از خاندان قاجار به خاندان پهلوي منتقل کرد و در سال ۱۳۰۴ به پادشاهي رسيد.

رضاخان از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ حکومت کرد و در نهايت در سال ۱۳۲۰، پس از اشغال ايران به دست متفقين، توسط اربابان انگليسي‌اش خلع و از ايران به جزيره موريس و سپس به آفريقاي جنوبي تبعيد گرديد. بعد از او پسرش محمدرضا توسط متفقين به حکومت رسيد و پس از ۳۷ سال حکومت، سرانجام در روز ۲۶ دي ماه سال ۱۳۵۷ از ايران فرار کرد و در روز ۲۲ بهمن همان سال، در اثر انقلاب اسلامي ملت ايران به رهبري امام خميني(رضوان‌الله‌عليه)، طومار حکومت پهلوي درهم پيچيده شد.

رضاشاه سه سال بعد از تبعيد، در شب پنجم مرداد ماه ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ به مرگ طبيعي در گذشت. پسر وي محمدرضا نيز در روز پنجم مرداد ماه ۱۳۵۹ در قاهره مرد. جنازه رضاشاه را نيز بعداً به قاهره بردند و در همان‌جا دفن کردند.

بعد از رضاشاه، فرزندش محمدرضا توسط متفقين روي کار آمد و تا سال ۱۳۵۷ بر کشور حکومت کرد ولي در اين سال، حکومت او توسط مردم ايران و به رهبري امام خميني(رضوان‌الله‌عليه) سرنگون گرديد و نظام جمهوري اسلامي تأسيس گرديد.

مهم‌ترين اقدامات پهلوي‌ها

پهلوي در دوران بيش از پنجاه ساله حکومت خود، اقدامات متعددي را انجام دادند که مي‌توان آن‌ها را دو دسته کرد.

اول: کارهاي به ظاهر مثبت

پهلوي‌ها در دوران زمامداري خود، برخي از کارها را انجام دادند که ظاهري مثبت و مردم پسند داشت. کارهايي که ضرورت برخي از آن‌ها، قابل انکار نيست اما مهم اين است که اين کارها تا چه اندازه به نفع مردم ايران واقع شدند. براي مثال، احداث راه آهن سراسري ايران از جنوب به تهران، مشهد، آذربايجان و مازندران که در اصل عملي مثبت بود ولي در آن موقعيت، براي کشوري که جاده شوسه هم نداشت، از اولويت برخوردار نبود و از سوي ديگر، فاکتور مهم در اين اقدام مسأله نظامي بود اما نه براي ايران، بلکه براي کشور احداث‌کننده که آلمان بود. چون از اين طريق مي‌توانستند نيروهاي خود را به روسيه منتقل نمايد. البته آلمان نتوانست از اين امکانات بهره ببرد و در نهايت اين متفقين بودند که از اين راه آهن به نفع خود بهره بردند.

هم‌چنين تشکيل ارتش، امري ضروري براي يک کشور است و اين اقدام توسط رضاشاه انجام گرفت اما آن هنگام که در شهريور سال ۱۳۲۰ کشور ايران توسط انگليس و روس اشغال شد، ارتش نوين صد هزار نفري رضاشاه، بدون هيچ اقدامي در برابر اشغال کنندگان از هم پاشيد در موقع لزوم به کار نيامد و وجود و عدم آن مساوي بود. در اعتراف تاج‌الملوک ايرملو (همسر دوم رضاشاه و مادر محمدرضا و اشرف) آمده است:

متأسفانه اين ارتش، در همان ساعات اوليه حمله متفقين تار و مار شد. فرماندهان ارتش در سرحدات که ديده بودند توان مقاومت در برابر قواي متفقين را ندارند، خودشان از جلو فرار کرده و سربازها هم پشت سرشان.[۵]

دوم: اقدامات منفي

اقدامات منفي پهلوي‌ها به قدري زياد است که به شرح نيايد. اقدام رضاشاه به کشف حجاب، از بين بردن لباس ملي ايرانيان و متحدالشکل کردن لباس مردان، ممنوع کردن لباس روحانيت و اقدام به تأسيس دانشکده معقول و منقول در راستاي به تعطيلي کشاندن حوزه‌هاي علميه، ممنوع کردن روضه اباعبدالله الحسين(ع)، تصويب لايحه کاپيتولاسيون و قضاوت کنسولي، وطن فروشي، بازکردن پاي استعمارگران آمريکايي به ايران، نابود کردن اقتصاد ايران و وابسته کردن آن به بيگانگان، نابود کردن فرهنگ ايران و رواج فساد و بي‌بند و باري در کشور،‌ ايجاد ديکتاتوري مخوف و ده‌ها مشکلات اين‌گونه که براي کشور ايران به وجود آمد، نمونه‌اي از اقدامات ننگين اين خانواده است که هيچ انسان با غيرت و منصفي، نمي‌تواند زشتي آن‌ها را انکار نمايد.

علاوه بر اين، رضاشاه گرچه به ظاهر امنيت را در راه‌هاي کشور برقرار کرد و به گردنه‌گيري پايان داد اما خود به يکي از گنده دزدهاي جهان تبديل شد. براي مثال، رضاشاه در پايان سلطنت خويش در ۱۹۴۱م/ ۱۳۲۰ش، يکي از ثروتمندترين افراد ايران بود. در بانک ملي موجودي‌هاي او از يک ميليون ريال در ۱۹۳۰ م/ ۱۳۰۹ ش، به ۶۸۰ ميليون ريال (۷ ميليون پوند استرلينگ) در ۱۹۴۱ م/ ۱۳۲۰ ش، رسيد. علاوه بر اين، املاک وسيعي شامل ۳ ميليون جريب زمين داشت. تقريباً همه زمين‌هاي استان مازندران (زادگاه رضاشاه) و بخش‌هاي وسيعي از گيلان و گرگان که مرکز توليد برنج ايران بود به مالکيت خصوصي او درآمد؛ يعني ۲۰۰ روستا با جمعيتي متجاوز از ۳۳۵۰۰۰ نفر در مالکيت او قرار گرفت.

به گفته آرتور ميلسپو:[۶]

[رضاشاه] در مجموع، سراسر کشور را مي‌دوشيد، دهقانان و عشايري‌ها و کارگران را له مي‌کرد و از مالکان زمين‌دار، عوارض سنگيني مي‌گرفت. در حالي‌که فعاليت‌هايش به نفع طبقه جديد «سرمايه‌داران» ـ بازرگانان، دارندگان انحصار، مقاطعه‌کاران و نورچشمي‌هاي سياسي‌ـ بود. تورم، ماليات سنگين و ساير اقدام‌هاي او موجب پايين آمدن سطح زندگي شد.[۷]

تطهير پهلوي

با وجود اين همه جنايات رژيم پهلوي، امروز عده‌اي به دنبال تطهير اين حکومت و ارائه چهره‌اي خدوم از آن هستند. اين عده به چند دسته قابل تقسيم هستند:

خانواده سلطنتي

سردمدار اين جريان، خود خانواده سلطنتي است که با پول‌هاي هنگفتي که در اختيار دارند، برخي افراد، روزنامه‌ها، شبکه‌هاي تلويزيوني و مانند آن‌ها را اجير کرده و در اين راستا فعال نموده‌اند. خانواده سلطنتي در سال‌هاي گذشته، با اجير کردن يک فيلمبردار آمريکايي به ساخت فيلمي در اين زمينه پرداختند. در اين فيلم، ابتدا تصويري غير واقعي و فوق‌العاده سياه از دوران قاجاريه ترسيم مي‌شود که مردم به ستوه آمده‌اند و منتظر منجي هستند، سپس رضاشاه به عنوان همان منجي مطرح مي‌شود که ايران نوين را بنيان‌گذاري کرده است. در اين فيلم به بزک کردن چهره کريه حکومت پهلوي پرداخته مي‌شود. اين فيلم در ۱۵ حلقه دي وي دي موجود است.

عوامل حکومت سلطنتي

دسته دوم از اين جريان را عوامل حکومت سلطنتي ـ اعم از ايرانيان يا خارجي‌ها ـ تشکيل مي‌دهند که در اين زمينه بسيار فعالند. اين گروه نيز در دو زمينه فعاليت دارند:

کتاب‌نويسي

در سال‌هاي اخير، کتاب‌هاي زيادي در زمينه تاريخ معاصر ايران نوشته شده است که مأموريت اصلي آن‌ها، تحريف تاريخ است. بخشي از اين تحريف، همين مسأله تطهير خانواده پهلوي و ارائه چهره‌اي خدوم و مردمي از اين خانواده خائن است. نمونه‌اي از اين نوع کار، پروژه «تاريخ شفاهي ايران» است که توسط حبيب لاجوردي در دانشگاه هاروارد و از طريق مصاحبه با ۱۳۴ نفر انجام گرفته است.

 

 

ساخت فيلم

ساخت، فيلم، سريال و مستند از ديگر کارهاي اين جريان است که به ‌خصوص در سال‌هاي اخير بسيار گسترده شده است. نمونه‌اي از اين دست کارها عبارت است از:

  1. ساخت مجموعه «انقلاب ۵۷» توسط شبکه تلويزيوني «من و تو» که به دنبال ارائه چهره‌اي خدوم از رژيم پهلوي است.
  2. ساخت مستند «من و ملکه» توسط ناهيد پرشون يا پرسون سروستاني. اين ايراني ساکن سوئد که داراي سوابق کمونيستي نيز مي‌باشد، غير از مستند ياد شده، در سال‌هاي اخير با استفاده از غفلت مسئولين مربوطه، چند بار به ايران سفر کرده و به تهيه مستندهاي ديگري در مورد ايران پرداخته است که تبليغ عليه انقلاب، مأموريت اصلي همه آن‌هاست.

عده‌اي از اساتيد دانشگاه

گروه ديگري که دانسته يا ندانسته در مسير اهداف خانواده پهلوي قرار دارند، تعداد اندکي از اساتيد دانشگاه‌ها هستند. نمونه‌اي از اين افراد، آقاي صادق زيباکلام (استاد دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران) است. وي بارها از حکومت پهلوي، به‌خصوص رضاشاه دفاع کرده است. براي نمونه، زيباکلام در سال ۱۳۸۹ در مناظره با احمد رهدار گفت:

به نظر من، رضاشاه خدمات زيادي به ايران کرد؛ من معتقدم که ايران مديون دو نفر است؛ يکي شمشير آغامحمدخان و ديگري چکمه رضاخان؛ هر چند در دوران رضاشاه، فضاي بسته و ديکتاتوري حاکم بود ولي همين رضاخان توانست يکپارچگي را در ايران حفظ کند و تماميت ارضي را حفظ کند و خدمات عمراني زيادي را به ارمغان بياورد.[۸]

وي همچنين در برنامه مناظره تلويزيوني «سياست ايراني» که شامگاه دوشنبه (۱۶ اسفند ۱۳۸۸) از شبکه چهار تلويزيون جمهوري اسلامي پخش شد، اظهار داشت: «بنده معتقدم که رضاشاه واقعاً خدمت کرده به مملکت». گويي اين استاد دانشگاه، در مورد اشغال ايران توسط متفقين که يکي از پيامدهايش، بروز قحطي و مردن ميليون‌ها ايراني در اثر همان قحطي است، هيچ چيز نخوانده و يا نشنيده است!!

برخي از عامه مردم

اين عده، صرفاً براساس برخي شايعات بي‌اساس که سبب آن خود پهلوي‌ها بوده‌اند، چهره‌اي لايق و وطن‌پرست از پهلوي‌ها، خصوصاً پهلوي اول، در نظرشان مجسم شده است و چون اطلاعي از وضع کشور در آن زمان و يا ظلم و جنايت پهلوي‌ها ندارند، از آنان طرفداري مي‌کنند.

ناگفته نماند که کم‌کاري سازمان‌هاي مسئول در جمهوري اسلامي، يکي از اصلي‌ترين عوامل بي‌خبري مردم، به‌ خصوص نسل جديد در اين زمينه است. متأسفانه جمهوري اسلامي، هيچ کار قابل توجهي در زمينه تاريخ رژيم پهلوي و خيانت‌هاي آن انجام نداده است و حتي در زمينه انقلاب اسلامي نيز تا به حال، کار درخور توجهي انجام نشده است. طبيعي است که دشمنان در اين زمينه بيکار نخواهند نشست و با انتشار کارهايي در زمينه‌هاي مختلف، افکار نسل‌هاي آينده را تسخير خواهند کرد.

 

برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری

پی نوشت:

[۱]. خاطرات ملکه پهلوي، تاج الملوک آيرملو همسر دوم رضاشاه و مادر محمدرضاشاه، مصاحبه‌کنندگان: مليحه خسرو داد، تورج انصاري و محمود علي باتمان‌قليچ، [براي] بنياد تاريخ شفاهي [معاصر]‌ ايران، تهران، به آفرين، نيويورک، نيما ۱۳۸۰، ص ۲۹ به بعد.

[۲]. همان، ص ۲۶٫

[۳]. همان، ص ۵۰٫

[۴]. ديويزيون قزاق لشکري، از نطاميان تحت امر ژنرال‌هاي روسي بود که در دوره سلطنت قاجار (به‌خصوص در زمان محمد عليشاه) داير مدار امور انتظامات ايران بود. اين نيرو در سال ۱۲۵۸ خورشيدي (۱۲۹۶ هجري قمري) به درخواست ناصرالدين شاه، در پي قراردادي بين ايران و روسيه تزاري تشکيل شد. اين سازمان نظامي، ابتدا در حد آترياد (هنگ) و سپس بريگاد (تيپ) بود که ذيل فرماندهي افسران روس قرار داشت. بريگاد قزاق براي چندين دهه، نيروي نظامي ايران به‌شمار مي‌رفت. در آغاز تشکيل، بريگاد قزاق مرکب از دو فوج سوار و يک دسته موزيک بود. بعدها تشکيلات آن گسترش يافت و واحدهاي پياده و آتشبار و فوج‌هايي در ولايت‌هاي ايران به آن افزوده شد. در اواخر فعاليت، به حد ديويزيون (لشکر) ارتقا پيدا کرد. از فرماندهان مشهور بريگاد قزاق، مي‌توان کلنل لياخوف و رضاخان ميرپنج را نام برد. بريگاد، واژه‌اي فرانسوي، برابر تيپ و شامل چند واحد نظامي به سرکردگي يک سرتيپ است.

[۵]. خاطرات ملکه پهلوي، ص ۲۹۲ و نيز ر.ک: ص ۳۰۷٫

[۶]. Arthor Millspaugh (1883- 1955 م)

[۷]. ميلسپو، آمريکاييان در ايران، به نقل از: جان فوران، مقاومت شکننده تاريخ تحولات اجتماعي ايران، ترجمه احمد تدين، چاپ اول، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، ۱۳۷۷ ش، ص ۳۲۹٫

[۸]. صادق زيباکلام، «مديون چکمه‌هاي رضاشاه هستيم»، http://www.tabnak.ir/fa/news/129888/.