کج‌فهمان نسبت به انقلاب


کج‌فهمان نسبت به حکومت اسلامي طرفدارن اين جريان، کساني هستند که مسأله حکومت اسلامي را درست فهم نکرده‌اند و تشکيل آن را از مختصات معصوم مي‌دانند اما در زمان غيبت، معتقد به جواز تشکيل حکومت نيستند و به همين جهت، با انقلاب اسلامي سر ناسازگاري دارند. اين گروه که مي‌توان از آنها به سکولارهاي سنتي […]



 

مقصود از انقلاب‌ستيزان، کساني هستند که انقلاب اسلامي را بر نمي‌تابند و به صورت علني يا غيرعلني با آن مي‌ستيزند. طرفداران اين جريان، در قالب طيفي دسته‌بندي مي‌شوند که وجه مشترک همه آنان دشمني با انقلاب است، گرچه انگيزه مخالفت هر گروه و دسته با ديگري فرق دارد؛ يکي به خاطر کج‌فهمي نسبت به حکومت اسلامي، در برابر انقلاب مي‌ايستد، ديگري به جهت پسوند اسلامي‌اش با آن سر ستيز دارد. يکي به خاطر به خطر افتادن منافع دنيايي و ديگري به خاطر زاويه پيدا کردن با انقلاب و گروهي نيز به خاطر وابستگي به بيگانه با انقلاب اسلامي سر ستيز دارند.


کج‌فهمان نسبت به حکومت اسلامي

طرفدارن اين جريان، کساني هستند که مسأله حکومت اسلامي را درست فهم نکرده‌اند و تشکيل آن را از مختصات معصوم مي‌دانند اما در زمان غيبت، معتقد به جواز تشکيل حکومت نيستند و به همين جهت، با انقلاب اسلامي سر ناسازگاري دارند. اين گروه که مي‌توان از آنها به سکولارهاي سنتي نيز تعبير کرد، کساني هستند که نه معتقد به جدايي دين از سياست هستند و نه معتقد به پذيرش ظلم اما معتقدند هر قيامي قبل از قيام حضرت حجت(عجل‌الله‌تعالي‌فرجه) و تشکيل حکومت در زمان غيبت جايز نيست و بدين ‌جهت، نه‌تنها اهل مبارزه با رژيم پهلوي هم نبودند، بلکه انقلاب را محکوم مي‌کردند و با آن ناسازگار بوده‌اند. اما عجيب اين است که اگر هر قيامي قبل از قيام آن حضرت جايز نيست و فعاليت بر ضد رژيم طاغوتي پهلوي جايز نبود، پس چگونه به خود اجازه مي‌دهند بر ضد حکومت جمهوري اسلامي تبليغ کنند؟‌ اين جريان متأسفانه در ميان برخي از روحانيون و حوزه‌هاي علميه تا حدوي نفوذ دارد.

در دو سه سال اخير، افرادي مشاهده شده‌اند که به دنبال کساني که سابقه انقلابي داشته‌اند، افتاده‌اند و درصدد هستند تا به نوعي از آنان اعتراف بگيرند که از انقلاب توبه کرده‌اند. متأسفانه بر اساس نقل برخي از اين افراد، کساني نيز پيدا شده و گفته‌اند که اگر امکان برگشت به سال‌هاي قبل از انقلاب را داشتيم، به جاي انقلاب، به اصلاح رژيم شاه اقدام مي‌کرديم. زهي خيال باطل! اما اين تفکر به صورت متشکل، در قالب انجمن حجتيه فعال است.

انجمن حجتيه

اين انجمن که نام کامل آن «انجمن خيريه حجتيه مهدويه» است مقارن با کودتاي آمريکايي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شمسي تأسيس شد. هدف انجمن در دوره قبل از انقلاب، مبارزه با بهائيت بود ولي بعد از انقلاب، هدف خود را مبارزه با اهل‌سنت قرار دادند.

مؤسس انجمن، شيخ محمود ذاکرزاده تولايي، مشهور به شيخ محمود حلبي بود که در سال ۱۲۸۰ شمسي در مشهد متولد شد. اعضاء هيأت مديره انجمن را نيز آقايان حاج سيدرضا رسول، سيدحسن سجادي، محمدحسين غلامحسين و حاج محمدتقي تاجر تشکيل مي‌دادند.

عملکرد قبل از انقلاب

در دوره قبل از انقلاب، مهم‌ترين و آشکارترين فعاليت انجمن، مبارزه با بهائيت بود. البته اين مبارزه، تنها در بعد فکري انجام مي‌گرفت و انجمن وارد فاز سياسي و اقتصادي نمي‌شد. لذا يک بار هم به نخست‌وزيري هويدا که يک بهائي بود اعتراض نکردند.

انجمن حجتيه با انقلاب همراهي نکرد، بلکه مي‌توان گفت در جهت مقابله با انقلاب حرکت مي‌کرد.

کارهاي انجمن، چه در آنچه مبارزه ايدئولوژيک با بهائيت ناميده مي‌شد و چه موضع‌گيري در برابر انقلاب، هر دو در خدمت اهداف رژيم شاه بود. حتي موضع انجمن بعد از انقلاب نيز که بر محور مبارزه با اهل سنت قرار گرفته بود، در راستاي اهداف استکباري قرار داشت.

عملکرد بعد از انقلاب

با پيروزي انقلاب اسلامي، انجمن حجتيه که در حيرت پيروزي انقلاب اسلامي بود، تضعيف شد؛ زيرا آن‌ها اعتقادي به پيروزي انقلاب اسلامي نداشتند، لذا پنج شش ماه اول انقلاب، انجمن در حالت ترديد بود. بعد از چند ماه، مرحوم حلبي به ظاهر با انقلاب همراه شد و تأييداتي هم نسبت به رهبري انقلاب داشت و نسبت به ايشان از تعابيري همچون «رهبر عظيم‌الشأن» و «رهبر کبير انقلاب» استفاده مي‌کرد اما اين ظاهر کار بود و در باطن، انجمن با انقلاب همراهي نداشت و لذا در سال ۱۳۶۲ به ظاهر فعايت‌هاي خود را تعطيل کرد اما در خفا به تلاش‌هاي خود ادامه مي‌داد. همين مسائل موجب اختلاف بين نيروهاي انجمن شد و در نتيجه نيروهاي انجمن سه دسته شدند:

گروهي مانند آقاي پرورش، دکتر صادقي(استاد دانشکده الهيات مشهد)، عبدالکريمي (استاد دانشگاه مشهد)، مهندس مصحف و بسياري ديگر به انقلاب پيوستند.

دسته دوم در برابر انقلاب بي‌تفاوت ماندند.

دسته سوم به انتقاد از انقلاب پرداخته و به صف مخالفان ـ از نوع ديندار ـ پيوستند.

دسته سوم، مدتي هم مجله «خورشيد مکه» را توسط عليرضا نعمتي که از نزديکان سيدحسن ابطحي بود منتشر کردند.

شيخ محمد حلبي در سال ۱۳۷۶ در تهران درگذشت و بعد از مرگ وي مدتي سيدحسن ابطحي (متولد ۱۳۱۴ شمسي در مشهد و پدر سيد محمدعلي ابطحي)، مدعي رهبري انجمن بود ولي بعداً از سيدحسين سجادي به عنوان رهبر انجمن ياد مي‌شد.

در دوره بعد از انقلاب، مدتي مسئوليت مرکز اسناد ساواک منحله، در دست آقاي جواد مادرشاهي، از اعضاي انجمن حجتيه بود، مديريت نامبرده باعث شد که اسناد ساواک در مورد انجمن حجتيه مفقود گردد.

ضدانقلاب

جريان ديگري که در کشور ايران وجود دارد، جريان انقلاب‌ستيز يا همان ضدانقلاب است. اين جريان از چند گروه تشکيل مي‌شود:

آسيب‌ديدگان از انقلاب

اين گروه از کساني تشکيل مي‌شود که انقلاب، منافع آنان را به خطر انداخته است وگرنه قاطبه ملت ايران طرفدار انقلابند و از آن حمايت مي‌کنند. شرکت مردم در جنگ تحميلي هشت‌ساله و حمايت جاني و مالي از انقلاب، شرکت در راهپيمايي‌هاي ۲۲ بهمن و روز قدس، حتي در زماني که دشمن آنها را تهديد می‌کند، تحمل سختي‌هاي اقتصادي و…، همگي نمونه‌اي از حمايت مردم از انقلاب اسلامي ايران است. بر اين اساس، کساني که با انقلاب سر ستيز دارند، از مردم عادي ايران نيستند. در رأس اين جريان، خانواده سلطنتي و سلطنت‌طلبان وجود دارند.

اين جريان، در اوائل پيروزي انقلاب، به شدت عليه انقلاب فعال بودند و با حمايت بيگانگان، اقداماتي را انجام مي‌دادند که يکي از آن‌ها، طراحي کودتا بر ضد جمهوري اسلامي ايران بود. بر اساس اظهارات برخي مقامات امنيتي، از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۵ مجموعاً ۲۷ کودتا بر ضد جمهوري اسلامي کشف و خنثي شده است که عوامل سلطنت طلب در بيشتر آن‌ها شرکت داشته‌اند.

در زمان حاضر، از جانب هيچ جرياني زمينه اقدام سخت علیه جمهوري اسلامي نيست و از جانب طرفداران سلطنت هم چنين امکاني وجود ندارد اما به معناي آن نيست که آن‌ها دست از اقدام علیه نظام دست برداشته‌اند، بلکه شيوه کار را تغيير داده و جنگ نرم را دنبال مي‌کنند.

بريدگان از انقلاب

عده‌اي هستند که قبلاً نان‌خور انقلاب اسلامي بوده‌اند اما نمک را خورده و نمکدان شکسته‌اند و امروز در برابر انقلاب، موضع گرفته‌اند. البته نوع‌ اين افراد، در برخي از جريانات گذشته نيز جاي مي‌گيرند اما چون در اين زمينه، بيش از ديگران فعال هستند، لذا تحت عنوان اين جريان نيز از آنان نام مي‌بريم.

بخشي از اين افراد، سابقه حوزوي دارند، برخي نيز از اقشار ديگر هستند. در رأس کساني که سابقه حوزوي داشته‌اند مي‌توان از افراد زير نام برد:

مهدي خلجي؛ فرزند محمدتقي خلجي، از منبريان نسبتاً مشهوري که در حال حاضر، همکار «مؤسسه واشنگتن براي سياست خاور نزديک» است که مؤسسه‌اي صهيونيستي است.

محسن کديور؛ به گفته خلجي، در راستاي اهداف خود، به دنبال ايجاد تغيير در حوزه علميه بود. وي امروز تطهير جريان شريعتمداري و زير سؤال بردن مرجعيت مقام معظم رهبري را در دستور کار خود قرار داده است.

محمدجواد اکبرين؛ فعلاً خارج از کشور است و کارش به دفاع از بهائيت و رژيم صهيونيستي کشيده شده است.

حسن يوسفي اشکوري؛ که نماينده دور اول مجلس بود و امروز ضدانقلاب خارج‌نشين است.

آرش (محمدتقي) هنرور شجاعي؛ متولد سال ۶۱ است و تا ۱۱ سالگي در آلمان بوده است ولي مدعي شاگردي شريعتمداري است و کتاب «مدار شريعت» را در دفاع از او نوشته است. فعلاً در زندان اوين است و توسط آقايان سيدصادق روحاني و سيدصادق شيرازي براي او، اجازه تصدي امور حسبيه صادر شده است.

سيدمحسن سعيدزاده؛ او به انکار بسياري از قوانين اسلام پرداخت و به همين جهت خلع لباس شد اما امروزه در مسجدي در قاين، امام جماعت است.

 

تعداد افراد غير روحاني اين دسته، به‌مراتب بيشتر از دسته اول است که برشمردن آن‌ها به درازا مي‌کشد. نمونه‌اي از اين افراد عبارتند از:

عبدالکريم سروش (حسين حاج فرج دباغ)؛ چندين سال عضو ستاد انقلاب فرهنگي و استاد دانشگاه بود و صدا و سيما به پخش سخنراني‌هاي وي مبادرت مي‌کرد. سروش چند سال پيش، در جلسه پرسش و پاسخي که در دانشگاه تورنتو برگزار شد و فيلم آن در شبکه يوتيوب موجود است،[۱] از زناي با محارم به عنوان يک حق نام برد و نه يک کار غير اخلاقي.

محسن سازگارا؛ در دولت شهيد رجايي، معاون سياسي‌ـ اجتماعي وزير، مشاور در امور اجرايي بود، سپس به رياست سازمان گسترش صنايع سنگين منصوب شد.

فريبا داودي مهاجر؛ دانش‌آموخته علوم سياسي در دانشگاه تهران، سردبير انجمن روزنامه‌نگاران جوان، عضو مرکزي کميته سازمان مدافعان آزادي مطبوعات ايران، هم‌چنين عضو شوراي عالي سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي (ادوار دفتر تحکيم وحدت)

عطاءالله مهاجراني؛ نماينده شيراز در دوره اول مجلس شوراي اسلامي، معاون پارلماني نخست‌وزير در دوران نخست‌وزيري ميرحسين موسوي، معاون پارلماني رئيس‌جمهور در دوران رياست جمهوري ‌هاشمي‌رفسنجاني، عضو شوراي سياستگذاري صدا و سيما و همچنين وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در دوره اول رياست‌جمهوري سيدمحمد خاتمي.

نورالدين پير مؤذن؛ نماينده سابق اردبيل در مجلس شوراي اسلامي.

عبدالرضا اسدي‌نيا؛ معروف به عادل اسدي‌نيا که دوره اول و دوم نماينده مجلس شوراي اسلامي از حوزه انتخابيه اهواز بود و امروز به يکي از پان‌عربيست‌هاي وهابي تبديل شده است.

عوامل ناتوي فرهنگي

ناتوي فرهنگي، تشکيلاتي است که در سال ۱۹۴۹ توسط ناتو تأسيس شد و اهداف اصلي آن، يکي مبارزه با ايدئولوژي سوسياليستي اردوگاه بلوک شرق و ديگري مبارزه با هر نوع آرمانگرايي انقلابي بود.

در کشور ايران نيز، از اوائل دهه ۶۰ جرياني شکل مي‌گيرد که به دنبال القاء نوعي پشيماني از انقلاب در بين نخبگان و تحصيل‌کردگان است. اين جريان مدعي است که انقلاب و تفکر انقلابي، جز استبداد و در نهايت پشيماني، نتيجه ديگري ندارد و لذا بايد از تفکر انقلابي فاصله گرفت. اما چون القاء اين نحوه تفکر، به صورت مستقيم توسط اين جريان امکان پذير نبود، لذا راه چاره را در ترجمه آثاري که توسط بيگانگان نوشته شده است، يافتند اما هدف اصلي آنها، جز القاء پشيماني از انقلاب، چيز ديگري نيست. به همين جهت، از اوائل دهه ۶۰، موج ترجمه در کشور به راه مي‌افتد و آثار همکاران ناتوي فرهنگي و نويسندگاني، مانند «هانا آرنت»، «مأنس اشپربر»، «آرتور کستلر»، «جورج اوروِل»، «کارلوس کاستاندا»، «اريش فروم»، «کارل پوپر»، «آلبر کامو»، «فردريش فون هايک»، «آيزايا برلين» و افرادی این‌چنین ترجمه شده و وارد بازار نشر ايران مي‌شود.

کساني مانند خشايار ديهيمي با ترجمه ۱۲۰ اثر از اين نوع و ويراستاري ۹۰ عنوان کتاب، عزت‌الله فولادوند با ترجمه بيش از ۴۰ عنوان، محسن ثلاثي با حدود ۳۰ عنوان، باقر پرهام با بيش از ۱۴ عنوان کتاب در حوزه علوم انساني و فلسفه سکولار و نجف دريابندري با ۲۵ اثر ادبي، در رأس مترجمان اين آثار قرار دارند. جالب است بدانید، علاوه بر آن‌که افراد نامبرده در دولت‌های مختلف مورد حمايت سازمان‌هاي دولتي بوده‌اند، برخي از کارهایشان نيز به عنوان آثار برتر، مورد تقدير قرار گرفته است.

 

برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران به قلم مصطفی اسکندری

 

پی نوشت:

[۱]. www.youtube.com/watch?v=Aq06l0aQCLc.