کسروی در پی سکولار سازی جامعه ایران در قالب افکار التقاطی بود


ویژگی عمده جریان التقاطی، التقاط آموزه‌های دینی با مسائل غیر دینی و برداشت‌های انحرافی شخصی، سمبولیک و اجتماعی از آموزه‌های دینی است. در تاریخ معاصر ایران سید احمد کسروی و یک طلبه جوان به نام اکبر گودرزی مربوط به گروه فرقان از افراد این جریان به شمار می‌روند.



 


جریان التقاطی

یکی از جریانات انحرافی که گاهی در میان افراد منتسب به روحانیت در تاریخ معاصر ایران مشاهده گردیده است جریان التقاطی است. این جریان گرچه در میان روحانیت اصیل و علمای معروف حوزه وجود نداشته است اما به توجه به این‌که به هر حال در میان جریاناتی منتسب به حوزه دین و روحانیت مشاهده گردیده، لازم است در این سلسله مباحث به آن اشاره شود. ویژگی عمده این جریان، التقاط آموزه‌های دینی با مسائل غیر دینی و برداشت‌های انحرافی شخصی، سمبولیک و اجتماعی از آموزه‌های دینی است. در تاریخ معاصر ایران سید احمد کسروی که از طلاب مدرسه طالبیه تبریز بود یکی از افراد این جریان به شمار می‌رود. سید احمد حکم‌آبادی که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برای خود برگزید، استاد ملی‌گرای رشته حقوق دانشگاه تهران و وکیل دعاوی دادگستری این شهر بود؛ احمد کسروی نمونه‌ای افراطی از منتقدان دین، مذهب، متون کلاسیک، شعر و شاعری و … است؛ او در ابتدا اقدامات خود را همچون طیفی از همفکرانش به بهانه «دعوت به اصلاح دینی» آغاز کرد؛ اما در سال‌های پایانی حیات خود، با طرح و عرضه آنچه را که «پاکدینی» نامید، در عمل از اسلام خارج شد.

سید احمد کسروی

سید احمد کسروی تبریزی در روز ۸ مهر ۱۲۶۹ خورشیدی، در خانواده‌ای شیعی مذهب از منطقه هکماوار (حکم‌آباد) تبریز به دنیا آمد. کسروی خود در شرح زندگینامه‌اش می‌گوید که نیاکان وی عمدتا ملا و پیشنماز مسجد بودند اما پدرش «میرقاسم» با کناره‌گیری از این سمت، به بازرگانی روی آورد؛ آنان در حکم‌آباد مسجدی به نام پدر بزرگ کسروی به نام «میراحمد» داشتند و از این رو گویا پدر کسروی آرزو داشته تا دارای پسری گردد که جای پدر بزرگش را در مسجد خانوادگی‌شان بگیرد(۱) و از این‌ رو هر پسری که از او زاییده می‌شد بر او نام پدرش، «میراحمد» را می‌نهاد، ولی پسرهای او یکی‌ پس از دیگری پس از تولد از دنیا می‌رفتند تا اینکه پس از چهار فرزند، «احمد کسروی» به دنیا آمد که حاجی میرقاسم او را «میراحمد» نامید.(۲) «میرقاسم» در دی ۱۲۸۱ خورشیدی، از دنیا رفت و احمد کسروی که در آن زمان دوازده ساله بود، ناچار گردید درس را رها کرده و برای تامین مخارج خانواده به اداره کارگاه قالی‌بافی پدرش بپردازد. کسروی در سال ۱۲۸۹ خورشیدی و در سن ۲۰ سالگی گویا به اصرار و اجبار خانواده به کسوت روحانیت درآمد و بر منبر مسجد اجدادی‌اش نشست او در این زمان با عقاید خاص و تجدد طلبانه‌اش به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به همین دلیل هر از گاهی مورد اعتراض و ضرب و شتم سایر طلاب قرار می‌گرفت؛ در نهایت او در سال ۱۲۹۱ شمسی تحصیل علوم دینیه را رها کرده و با رو آوردن به مدرسه آمریکایی تبریز، در آنجا به تدریس زبان انگلیسی و ارمنی مشغول ‌شد.(۳) احمد کسروی با اصرار بر انتشار عقاید انحرافی و الحادی‌اش مورد خشم توده‌های مسلمان و مذهبی ایران قرار گرفت و نهایتا در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ و در سن ۵۷ سالگی، در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران توسط گروه «فدائیان اسلام» به قتل رسید.

بررسی ویژگی‌های شخصیتی و اعتقادی کسروی

کسروی حافظ را «شاعرک یاوه‌گوی مفتخوار» و سعدی را «مرد ناپاک» می‌خواند؛

با بررسی ویژگی‌های شخصیتی و اعتقادی کسروی می‌توان گفت هدف کسروی، سکولار سازی جامعه ایران بود که آن را در قالب افکار التقاطی موسوم به «پاکدینی» در دوره‌ای از حکومت پهلوی دنبال می‌کرد. وی با انتقاد از «اوضاع زندگی، خرافه ‌گرایی و آداب اجتماعی» مردم ایران، خواستار «پالایش زبان فارسی» از هر گونه واژه عربی و سره ‌نویسی در زبان فارسی بود.(۴) در حقیقت کسروی دارای روحیه‌ای مخالفت‌گرا و ستیزه‌جو با همه چیز و همه کس بود؛ موضع‌گیری‌های وی در برابر فرهنگ عمومی، آداب و رسوم، نهادهای مذهبی و اخلاقی، ارزش‌های سنتی و فرهنگی، از مذهب تشیع و بهائیت گرفته تا شعرهای حافظ و سعدی و زبان ترکی و… زمینه مخالفت‌های بسیاری را علیه خود فراهم ساخت.(۵) به عنوان مثال وی حافظ را «شاعرک یاوه‌گوی مفتخوار» و سعدی را «مرد ناپاک» می‌خواند؛ و… بر اساس این اعتقادات، وی علاوه بر مبارزه قلمی با این شاعران نامدار، اقداماتی هم در جهت نابود کردن نسخه‌های دیوان آنان داشت. از دغدغه‌های وی این بود که دیوان شعراء را جمع آوری کند و همراه با سایر کتاب‌هایی که به نظر او بیهوده و زیان‌مند بودند که در میان آنها از جمله کتب ادعیه نیز وجود داشتند، بسوزاند! از این رو وی روز اول دی‌ماه را روز «بهروز» نامید و خواستار آن شد تا همفکرانش در این روز مجلس جشنی بر پا کنند و آن دسته از کتاب‌های مورد اشاره را که به نظر او برای جامعه انسانی بی‌فایده بودند به آتش کشند.(۶)
کسروی کوشش برای برقراری قوانین شریعت را در ضدیت با ارزش‌های جامعه مدرن می‌دانست و اساسا او دین را تابع مقتضیات زمان می‌دانست که به اعتقاد وی، «در مراحل مختلف تاریخ بشر، ضرورت پیدایش دین نو با سلاح عقلی و اخلاقی نو، اجتناب ناپذیر است»! (۷) گرچه شاید کسروی را به درستی نتوان در ردیف سایر متاثران از افکار وهابیت قرار داد، زیرا وی اعتقادی به بازگشت به اسلام اولیه و پیروی از سلف نداشت، با این حال وی از همان منظر سلفی و وهابی به بسیاری از اعتقادات تشیع در قالب مبارزه با خرافات می‌تاخت؛ مثلا او همچون وهابیون، مساله زیارت، برپایی عزاداری، بزرگداشت مراسم عاشورا و … را مورد انکار و استهزاء قرار می‌داد. افکار التقاطی کسروی در نهایت به جایی رسید که او آیین اسلام را نیز مورد تردید قرار داد و با ارائه آیینی نو با عنوان پاکدینی، که خود را نیز پیامبر آن می‌دانست، معتقد گردید که می‌بایست اصول مشترک میان ادیان را به عنوان اصول قابل قبول در این آیین جدید پذیرفت! (۸)

نظر امام خمینی در مورد کسروی

امام خمینی(ره) با اشاره به برخی عقاید و عملکردهای التقاطی کسروی می‌‌فرماید:

کسروی یک روز داشت که روز آتش سوزی بود، کتاب‌های عرفانی و کتاب‌های دعا … آتش می‌زدند، اینها نمی‌فهمند دعا یعنی چه … ما نباید بگوییم که قرآن را داریم، دیگر ما به پیغمبر کاری نداریم، جدا از هم نیستند … ما اگر بخواهیم حساب را جدا کنیم، قرآن علیحده(جداگانه) باشد و ائمه علیحده باشد و ادعیه هم علیحده باشد … بگوییم که ما کاری به ادعیه نداریم و آتش سوزی کنیم، در آتش سوزی کتاب دعا بسوزانیم، یا فرض کنید کتاب عرفا را بسوزانیم، این از باب این است که نمی‌دانند، بیچاره‌اند. وقتی انسان پایش را از حد خودش بالاتر گذاشت در اشتباه می‌افتد. کسروی یک آدمی بود تاریخ نویس. اطلاعات تاریخی‌اش هم خوب بود، قلمش هم خوب بود اما غرور پیدا کرد. رسید به آنجا که گفت من هم پیغمبرم! همه ادعیه را هم کاملا کنار گذاشت. قرآن را قبول داشت و پیغمبری را پایین آورده بود تا حد خودش … ادعیه و قرآن و اینها همه با هم هستند. (۹)
کسروی از سال ۱۳۱۲ تا ۱۳۲۰ با رویکردی اصلاح طلبانه اقدام به انتشار نشریه پیمان نمود و این در حالی است که در دوره‌ استبداد رضاخانی انتشار هر نشریه‌ای به سهولت امکان‌پذیر نبود اما وی در این زمان آزادانه به انتشار عقاید التقاطی خود می‌پرداخت؛ او پس از شهریور ۱۳۲۰ نشریه پرچم را چاپ کرد و از این پس با صراحت بیشتری به ترویج عقاید خود پرداخت و کوشید ضمن خرافه دانستن بسیاری از امور مذهبی، با آن‌ها مبارزه نماید. (۱۰)

گروه فرقان

گروه فرقان معتقد بودند بر اساس آیه «تقاتلوا ائمه الکفر» باید رهبران و مسئولان انقلاب را به قتل برسانند و در همین راستا ابتدا شهید قرنی و سپس شهید مطهری، دکتر مفتح، مهدی عراقی، سید محمد علی قاضی طباطبایی و برخی دیگر از مسئولان انقلابی و یا حتی افراد عادی در کوچه و بازار را به شهادت رساندند.

یکی دیگر از جریانات التقاطی منتسب به روحانیت که تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز ادامه یافت، جریان مربوط به گروه فرقان به رهبری یک طلبه جوان با افکار انحرافی به نام اکبر گودرزی می‌باشد. گروه فرقان جریانی است که در ادامه جریانات مربوط به سازمان مجاهدین خلق و تحت تاثیر افکار دکتر شریعتی تاسیس شد. اکبر گودرزی (متولد ۱۳۳۸ لرستان) طلبه جوانی بود که با برداشت‌های شخصی و سطحی از آیات قرآن، اقدام به نگارش تفاسیر قرآن به روش سمبولیک و التقاطی کرد. او دروس طلبگی را بیشتر در مدرسه حاج شیخ عبدالحسین تهرانی گذراند. ایدئولوژی گروه فرقان در سال ۱۳۵۶ شمسی عمدتا بر پایه افکار التقاطی این طلبه که کلاس‌های تفسیرش را در مناطق مختلف تهران برپا می‌کرد و جزواتی بر اساس این افکار منتشر می‌ساخت، شکل گرفت. این طلبه جوان اصرار داشت ایده‌های التقاطی خویش را در حجم بسیار وسیع منتشر نماید؛ بطوری که در مدت کوتاهی بیش از بیست جلد تفسیر، شرح صحیفه سجادیه، شرح دعای عرفه، خطبه امر به معروف امام حسین(ع)، توحید و… بر مبنای همین افکار منتشر ساخت!(۱۱) او و گروه فرقان گرچه مخالف رژیم پهلوی بودند اما در آستانه پیروزی انقلاب در بهمن ۱۳۵۷ به استراتژی مسلحانه در برابر رژیمی که آخرین لحظات عمرش را سپری می‌کرد، روی آورد!(۱۲) پس از پیروزی انقلاب اسلامی این جریان که با روحانیت اصیل و انقلابی به شدت مخالف بود، از تجهیزات نظامی تدارک دیده خود علیه انقلاب و نیروهای انقلابی بهره گرفت. آنان معتقد بودند بر اساس آیه «تقاتلوا ائمه الکفر» باید رهبران و مسئولان انقلاب را به قتل برسانند و در همین راستا ابتدا شهید قرنی و سپس شهید مطهری، دکتر مفتح، مهدی عراقی، سید محمد علی قاضی طباطبایی و برخی دیگر از مسئولان انقلابی و یا حتی افراد عادی در کوچه و بازار را به شهادت رساندند. شهید مطهری از همان سالهای ۵۶-۵۷ در برابر تفسیرهای التقاطی اکبر گودرزی و گروه فرقان مخالفت کرده و به نقد افکار این جریان پرداخته بود. ایشان در مقدمه کتاب «علل گرایش به مادیگری» نیز تحت عنوان «ماتریالیسم در ایران» به شدت به آراء تفسیری التقاطی این جریان حمله کرد.(۱۳) یک نمونه از آراء تفسیری التقاطی گودرزی در کتاب به اصطلاح تفسیرش ذیل داستان حضرت یوسف این بود که وی «گرگ» را به معنای «ضد انقلاب» گرفته بود که در این داستان حضرت یعقوب، حضرت یوسف را برای به دام انداختن ضد انقلاب به سوی آنها فرستاده است!(۱۴) اکبر گودرزی در روز ۳ خرداد ۱۳۵۹ به همراه دیگر اعضای شاخص گروه فرقان اعدام شد.
یکی دیگر از افرادی که در شکل‌گیری انحرافات فکری گروه فرقان نقش موثری داشت، طلبه‌ای با افکار انحرافی و التقاطی به نام حبیب‌الله آشوری بود. وی نیز گرچه خود در مسلک روحانیت بود اما نسبت به علما و روحانیون بسیار بدبین بود. او با نگارش کتاب «توحید» آیات قرآن را بر اساس رای شخصی خود تفسیر می‌نمود که مورد اعتراض شهید مطهری، آیه الله مصباح و علمای دیگر نیز قرار گرفت. آشوری نیز در سال ۱۳۶۰ اعدام شد.(۱۵)

 

———————————————————————————————————–
پی‌نوشت:
۱٫ احمد کسروی، زندگانی من، تهران، باهماد آزادگان، ۱۳۴۸ش، ص۹٫
۲٫ همان، ص۱۰٫
۳٫ رک؛ همان.
۴٫ رک؛ احمد کسروی، زبان پاک، تهران، فردوس، ۱۳۷۸ش.
۵٫ رک؛ پرچم، شماره ۲۶، چهارم اسفند ۱۳۲۰و یازدهم فروردین ۱۳۲۱، مقاله «احساسات و اغراض مانع از درک حقایق است».
۶ رک؛ احمد کسروی تبریزی، «یکم دیماه و داستانش». مجلهٔ پرچم، سال یکم، شماره یکم، فروردین ۱۳۲۲، صص ۲ تا ۷.
۷٫ حجت الله اصیل، سیری در اندیشه سیاسی کسروی، تهران، امیر کبیر، ۱۳۵۶، ص۴۹٫ و نیز؛ نشریه پیمان، سال ششم، شماره دهم، دی ماه ۱۳۱۹٫
۸٫رک؛ احمد کسروی، راه رستگاری، تهران، نشر مجید، ۱۳۷۸؛ احمد کسروی، ورجاوند بنیاد، تهران، کانون آزادگان، ۱۳۴۰؛ و نیز؛ احسان طبری، ایران در دو سده واپسین، تهران، حزب توده، ۱۳۶۰، ص۲۶۳٫
۹٫ امام خمینی، تفسیر سوره حمد، انتشارات پیام آزادی، ۱۴۰۰ه ق، ص ۷۹ – ۱۹۰٫
۱۰٫ رسول جعفریان، جریان‌ها وسازمان‌های مذهبی-سیاسی ایران(سال‌های ۱۳۲۰-۱۳۵۷)، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۸۰، ص ۳۵۲٫
۱۱٫ رسول جعفریان، جریانها و سازمانهای مذهبی– سیاسی ایران از روی کار آمدن محمدرضا شاه تا پیروزی انقلاب(۱۳۲۰-۱۳۵۷)، چاپ چهارم، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، ۱۳۸۰، ص۳۲۷٫
۱۲٫ همان.
۱۳٫ مرتضی مطهری، علل گرایش به مادی‌گری، صص ۲۹-۴۳٫
۱۴٫ محمد مهدی جعفری، شریعتی آن گونه که من شناختم، تهران، نگاه امروز، ۱۳۸۰، ص۸۷٫
۱۵٫ علی دوانی، خاطرات من از استاد مطهری، تهران، صدرا، ج۲، ۱۳۵۷، ۱۳-۸۷٫