مصاحبه با حجت‌الاسلام و المسلمین غفاری‌فر(بخش دوم)

گفتگو|اومانیسم دامی برای بسیاری از جریان‌های حوزوی


اومانیسم به عنوان ارمغان دوره مدرن که برآمده از رنسانس در غرب است، در بسیاری از مکاتب و جریان‌های امروز رسوخ کرده و متاسفانه برخی از جریان‌های حوزوی نیز از این امر مستثنا نیستند.




 


مقدمه:

در بخش اول گفتگویی که با حجت‌الاسلام و المسلمین غفاری‌فر از اساتید عرصه مسائل سیاسی و جریانشناسی داشتیم، وی به تبیین چرایی وجود جریانات مختلف در حوزه علمیه پرداخت و در این بخش با ذکر موارد عینی، گوشه‌ای از آسیب‌های این جریانات را تبیین می‌کند.

اسباط: در صورت امکان کمی با مصادیق عینی‌ و مشخص در مورد این جریان انسان‌گرای موجود در حوزه علمیه توضیح دهید.

– من یک متنی را امروز صبح قبل از جلسه می‌خواندم، یک آقایی که آخوند و معمم است، مدعی است که در عرصه مذهب کارکرده است و واقعاً هم شاید آن روزی که بیست سال پیش این کار را شروع کرده است، با یک انگیزه انقلابی وارد شده است؛ ولی من دو نمونه از مطالب این آقا را نشان دهم؛ وقتی می‌خواهد شدت تقریب مذاهب را با عقب‌نشینی از اصول داغ کند، منع حضور کفار را در کعبه و مسجد زیر سؤال می‌برد تازه به رفتار امام صادق هم استناد می‌کند؛ یعنی هم امام صادق را خراب می‌کند، هم مقابل قرآن می‌ایستد و می‌خواهد دنبال تقریب بگردد، این همان تقریب انسان‌ خدایی است یعنی همه خوب هستند، همه ادیان به فکر سعادت هستند. نص صریح قرآن است که به مسلمانان می‌گوید که این کفار و این ادیان غیر اسلامی نجس هستند، حالا ما به نجس و غیر نجس فقهی آن‌ هم کار نداریم، نجس به معنای پلیدی آن کار داریم، خیلی خب قرآن می‌گوید که تو اصلاً اجازه نده که این کفار به مسجدالحرام وارد شوند، آیه صریح قرآن در این مورد، آیه ۲۸ سوره توبه است؛ یعنی موضوع شفاف است، حکم شفاف است، آیه می‌گوید: «لاتقربوا المسجدالحرام»، مشرکین، نجس و پلید هستند.

اما این فرد وقتی می‌خواهد با رویکرد سکولاریستی و اومانیستی، افراطی‌گری کند، می‌رود یک حادثه تاریخی را غلط نقل می‌کند، امام صادق(ع) را متهم می‌کند که خلاف قرآن عمل کرده است، می‌گوید که امام صادق(ع) رفته است و جالینوس را به کعبه آورده و با او مناظره کرده است.

اسباط: فکر میکنید منشاء این تفکرات و ایراد آنها در کجاست؟

– ایرادات زیادی در این کار هست، همین که حوزه را بسیط نبینیم کار خیلی مهمی انجام داده‌ایم، می‌خواهم نمونه عینی بیاورم تا انگیزه ایجاد کنم، نمی‌خواهم ریز شوم، چون این حرف‌ها وقتی به رسانه می‌خواهد برود، شاید ناقص نقل کنیم، شاید بحث‌های حقوقی پیش بیاید که چرا مرا متهم کردید؟ من نشانه می‌دهم و قضاوت با شماست و اولاً هم دلیل عقلی آوردم که می‌تواند در حوزه هزاران گروه باشد و نباید بسیط به آن نگاه کنیم، خیلی ساده است.

الان می‌خواهم نمونه عینی بدون ذکر نام افراد بیاورم، شاید مقاله این فرد را بعداً کسی بخواند و بگوید که راست می‌گوید. این آقا می‌گوید که امام صادق(ع) رفته است جالینوس را آورده به کعبه با او مناظره کرده است؛ چه می‌گوید؟ اول اینکه به زعم غلط او که قائل است این فرد ملحد بوده، اگر بپذیریم که او واقعا ملحد است، پس امام صادق(ع) بر خلاف نص صریح قرآن ایشان را به کعبه آورده است، در حالی‌که قرآن می‌گوید: «لا تقربوا المسجدالحرام»، از امروز ورود مشرکین ممنوع است، هیچ‌کس قائل به نسخ این آیه قرآن نیست، هیچ‌کس هم نمی‌گوید که امام صادق(ع) حق نسخ دارد، امام فقط نقل نسخ از پیامبر می‌تواند داشته باشد در حالی که امام صادق اینجا نسخ را هم نقل نکرده است؛ این از بحث‌هایی است که می‌ترسم حرف بزنم و به جهت اینکه مخاطب آگاهی ندارد، یک‌دفعه یک چیزهای دیگر متوجه شود که من را متهم کند.

پس اولین کاری که این فرد در این بیانش انجام داده این است که امام(ع) را متهم می‌کند که بر خلاف قرآن عمل کرده است.

گام دوم برای اینکه حرف خود را به کرسی بنشاند و یک واقعه تاریخی را غلط جلوه بدهد، این است که می‌گوید جالینوس مسلمان نبوده، در حالی که کسی نمی‌گوید که او مسلمان نبود، می‌گویند او غلط‌ اندیش بود؛ اصلاً معتزلی بوده است، شاگرد حسن بصری بوده است، در مطالعاتش به حرف‌های غلطی رسیده است، یعنی از نظر فقهی ارتداد او اثبات نشده بود.

پس چرا این فرد این همه دست‌وپا می‌زند؟ به خاطر همان رویکرد اومانیستی اوست؛ از کدام بستر سوء استفاده کرده‌ است؟ از بستر ضرورت تقریب بین ادیان و بین مذاهب.

وقتی دشمن در عرصه‌های مختلف پیش می‌آید، در واقع با بسترهای خودِ ما و با زبان خودِ ما می‌آید.

ببینید در عصر موسی(ع) از چه نکته‌ای برای انحراف بنی‌اسرائیل استفاده کردند؟ در عصر موسی(ع) از ضرورت نمادهای عینی برای ابراز گرایش مذهبی سوءاستفاده کردند، کعبه یک نماد عینی برای ابراز گرایش مذهبی است؛ حجرالاسود نماد عینی برای ابراز گرایش مذهبی است؛ سعی صفا و مروه یک نماد است؛ آن‌وقت آقای سامری این‌ گرایش را به کدام سمت منحرف کرد؟ یعنی «کلمة حقٍ یُراد به الباطل» اتفاق افتاد، از یک گرایش درست در وجود انسان سوء استفاده کرد و آنجا آن آدم منحرف شد چون شهرت‌طلب بود، تازه سامری داعیه دینی داشت، گفت: اَرسَلَ الرّسُول: من اصلاً حضور جبرئیل امین را دیدم و از آنجا استفاده کردم که رسول هستم.

پس نکته بعدی این است که نه‌ تنها بسیط نگاه نکنیم بلکه باید توجه داشته باشیم که وقتی دشمن در عرصه‌های مختلف پیش می‌آید، در واقع با بسترهای خودِ ما و با زبان خودِ ما می‌آید.

بحث تقریب یک چیزی نیست که ما درآورده باشیم. شما هر چه نسبت به پدیده زشت سقیفه بگویید ما هم قبول داریم، ما خودمان هم مروّج آن هستیم و در این مورد محکم می‌ایستیم، پدیده زشت سقیفه را افشاگری می‌کنیم. اما همه ما قبول داریم امیرالمؤمنین شش ماه سکوت کرد؛ اعتراض داشت اما سکوت کرد؛ اهل‌بیت ما ادبیاتشان متفاوت بود؛ انتقادی بود، رویکرد انتقادی داشتند، خطبه شقشقیه انتقادی‌ترین خطبه امیرالمؤمنین است؛ همین اخیراً داشتم همین نهج‌البلاغه را که در محضرش هستم مطالعه می‌کردم، در همین خطبه شقشقیه تشکیک شده‌است؛ یک بزرگواری که زحمت کشیده است و این کار را انجام داده است، مکتبه الروضة الحیدریه، گفته است که به خاطر اینکه این خطبه انتقادی است، بعضی منکر این خطبه شده‌اند؛ ایشان زحمت کشیده است ده‌ها سند معتبر حتی از اهل تسنن آورده است که وجود چنین خطبه‌ای قطعی است، بعد سند آورده است که آن‌ها آمده‌اند و کلمات را تحلیل دیگری کرده‌اند، یعنی بعضی اساس خطبه را منکر شده‌اند تا بتوانند انتقاد به خلفا را زیر سؤال ببرند، بعضی دیگر هم دیده‌اند که نمی‌توانند اصل خطبه را انکار کنند، آمده‌اند کلمات را طوری تفسیر کرده‌اند که بتوانند به نفع خودشان در بیاورند.

کسانی که به نام تقریب بین ادیان و تقریب بین مذاهب، مسلّمات را نشانه رفتند، با آیه قرآن بازی می‌کنند و امامت را زیر سؤال می‌برند تا بتوانند تقریب را تا این حد جلو ببرند

پس رویکرد انتقادی را امیرالمؤمنین داشت؛ رویکرد انتقادی را حضرت زهرا(س) داشت، رویکرد انتقادی را اهل‌بیت(ع) داشتند، اما رویکرد انتقادی با چه ادبیاتی بود؟ اولاً اهل‌بیت بین نخبگان و بدنه اجتماعی تفکیک قائل می‌شدند؛ ما را همیشه به همراهی با بدنه اجتماعی عامه مسلمانان هدایت می‌کردند.

در ادبیات انتقادی هم ادبیات انتقادی بصیرت افزایی بود، نه تخریبی؛ پس اصل تقریب را نمی‌توانیم انکار کنیم، آن‌ها که منکر تقریب هستند بدانند که این مواردی که بیان کردم واقعیت‌های این عرصه است؛ اما این آقایی که ذکرش شد از بستر تقریب به سوی تلورانس دینی بلکه به پلورالیسم دینی می‌رود. یعنی از تکثر نجات، به تکثر حق می‌رسد، شما در همه جای دنیا صرف‌نظر از دین می‌پذیرید که هر فعل مجرمانه‌ای الزاماً قصاص ندارد؛ زیرا شاید شخص جهل به موضوع داشت، شاید هم انگیزه مثبت داشت، پس چند شرط لازم است: فعل بایستی قتل باشد، آلت بایستی قتّاله باشد، نیت بایستی قتل باشد، او باید عالم باشد، در این صورت قصاص اتفاق می‌افتد؛ اگر این سه چهار تا عنصر اتفاق نیافتد، در همه جای دنیا شما را قصاص نمی‌کنند و در مواردی تبرئه هم می‌شوید؛ این در واقع نجات از یک پدیده می‌شود. اما در تمام دنیا اصل این قتلی که اینجا اتفاق افتاده را آیا میمون می‌دانند یا همه می‌گویند که ضایعه است؟ یعنی «قتلِ نابه‌حق، بد است» را هیچ کس انکار نمی‌کند، اما این آقایانی که نام بردم و در حوزه علمیه فعالیت دارند، بین اینکه متدینان به ادیان و مذاهب به لحاظ جهل به محتوا یا به لحاظ عدم سوءنیت، شاید اهل نجات در قیامت شوند، با عقیده فاسدشان تفکیک قائل نمی‌شوند و می‌خواهند بگویند که حتی عقیده فاسدشان هم مشکل ندارد.

پس یکی از جریاناتی که شدیداً به حوزه آسیب می‌رساند این طرف است؛ یعنی کسانی که به نام تقریب بین ادیان و تقریب بین مذاهب، مسلّمات را نشانه رفتند، با آیه قرآن بازی می‌کنند و امامت را زیر سؤال می‌برند تا بتوانند تقریب را تا این حد جلو ببرند.

اسباط: نقش میل شخصی افراد و تاثیر آن در اندیشه آنها در به وجود آمدن این جریانات چیست؟ اگر مواردی مد نظرتان است بفرمایید.

گروه دیگر کسانی هستند که وقتی به اشتهای شخصی خود نگاه می‌کنند، می‌گویند که چه اشکالی دارد که من هم حرم امام رضا(ع) بروم و هم در هتل غذا بخورم؟ چه منافاتی دارد که من هم به حرم امام رضا بروم و روضه بخوانم و گریه کنم و هم زیارت جامعه کبیره بخوانم، هم با هواپیمای آخرین سیستم بروم؛ چه منافات دارد؟ حالا این ادبیات را عوض کنید؛ چه منافات دارد که ما خودمان نماز بخوانیم، روزه ‌بگیریم، اما با همه ملل کنار بیاییم و به هیچ کس رویکرد انتقادی نداشته باشیم؟ یعنی آن ادبیات اومانیسم را در حد عقب‌نشینی از مواضع دینی در بین فِرَق و ادیانی که رویکرد الهی دارند اما در اعلا بودن و حق بودن آن ادیان عقب‌نشینی می‌کنند و می‌گویند لازم نیست دین حق باشد.

برخی یک مقدار عقب‌تر می‌روند، می‌گویند که ادیان الهی که هیچ و از دین به گرایش‌ها می‌روند، به نحله‌های بشری می‌روند، می‌گویند بودا هم مثلاً یک دین فراگیر هست.

این‌ جریان‌هایی که بیان می‌کنم، در حوزه وجود دارند و مدام می‌گویند که ما خیلی خوب هستیم و عوض نشدیم، ببینید ما حتی بودا را هم دین می‌دانیم، یعنی از دین الهی به دین انسانی می‌رسند. اما یک عده دیگر به نحله‌های اقتصادی مدرنیته می‌روند، به نحله‌های سیاسی مدرنیته می‌روند، این‌ها در حوزه راه افتاده‌اند و فعالیت دارند، اینجاست که دنبال دست‌وپا زدن می‌روند که از بستر دینی استفاده کنند؛ همان جریان معروف که می‌گفت امام حسین(ع) هم مذاکره کرد؛ برای چه دست‌وپا می‌زند؟

یا یکی از شخصیت‌هایی که قبل از انقلاب مطرح بود و الان خیلی از کسانی که در سن و سال ما هستند به سمت این انحراف رفتند و از دوره جوانی از این شخص متأثر هستند، چه در حین طلبگی یا قبل از طلبگی، از اندیشه این آدم دانشگاهی معروف استفاده کردند، ایشان در کتاب انسان‌شناسی خودش دست‌وپا می‌زند و به جای اینکه پیامبر را اول عبد و بعد رسول معرفی کند، دوست دارد که ایشان را اول رسول و بعد عبد معرفی کند؛ اول انسان معرفی کند، نه انسانی که خدا قبول دارد بلکه با این عنوان که ما همه انسان هستیم، یعنی انگار اگر بگوییم «عبدُهُ و رَسُولُه»، پیامبر را تنزّل داده‌ایم؛ این همان اومانیست و انسان‌گرایی است.

همه این‌ها به سمت انسان‌مداری رفته‌اند، یکی کاملاً تقریب بین ادیان، تقریب بین مذاهب الهی و حقیقی و بین فِرَق ادیان غیر الهی و تقریب با همه دنیا؛ این‌ها همه در حوزه علمیه نماینده دارند؛ این طرف که تهِ آن دین‌زدایی است چه کسانی هستند؟ پس ما الان یک خط کلی ترسیم می‌کنیم.

مقابل این جریان، چه جریانی است؟ مقابل این جریان درست بر عکس، متحجرین هستند، همه می‌خواهند که ارتباط با همه جا را قطع کنند، حتی با برادر مسلمان خودش، می‌روند برجسته‌سازی می‌کنند بخش‌هایی را که در جای خودش برجسته است، کسی نمی‌تواند انکار کند، گفتم که بحث سقیفه را کسی نمی‌تواند انکار کند، بحث آسیب به حضرت زهرا(س) را کسی نمی‌تواند انکار کند، امام حسین(ع) را که افراد غریبه نکشتند، این را کسی نمی‌تواند انکار کند، اما آیا ما باید کلاً درب خود را روی همه ببندیم؟

همان امام حسین(ع) در حین مقاتله، در حال گفت‌وگو نبود؟ شما این همه خطبه‌های امام حسین(ع) را نگاه کنید، خطبه‌های امام حسین(ع) از مدینه تا کربلا که چاپ شده است را نگاه کنید؛ امام مرتب روشنگری می‌کند، یعنی احتمال می‌دهد که یک عده را بتوان جذب کرد؛ چون‌که آنجا جنگ خیلی جدّی بود امام افراد خُلَّص را گرفت، اما وقتی به عصر امام صادق(ع) می‌رسیم چه؟ امام صادق دنبال کسانی می‌گردد که گوش کنند؛ شما نگاه کنید مگر چهار هزار شاگرد ایشان همه شیعه بودند؟ این‌ها مُحبّ اهل‌بیت(ع) به معنای شیعی بودند، مغرض نبودند اما شیعه ناب نبودند؛ در این چهار هزارتا کم نداریم؛ سرشاخ‌ترین آن‌ها همین ابوحنیفه است که همه می‌دانند شاگرد امام صادق(ع) بود، خودش از این جریان مقابل امام صادق(ع)، دُکّان درست کرد.

این را ما می‌خواهیم چکار کنیم؟ ما این بدنه اجتماعی که در اثر بستر تاریخی و خانوادگی ایجاد شده را داریم که هر کدام متدین به دینی شده‌اند؛ یکی مسیحی است، یکی حنفی است، یکی حنبلی است، یکی شافعی و یکی شیعه شد، یکی اسماعیلی و یکی زیدی شد، با این واقعیت می‌خواهید چکار کنید؟ نمی‌خواهید ارتباط برقرار کنید؟ نمی‌خواهید حرف خود را به آنها برسانید؟ متحجّرین از ابتدا از یک ادبیاتی استفاده می‌کنند که آن طرف اصلاً به آنها نزدیک نشود؛ یا اینکه این افراد متحجر خودشان را خیلی خشن نشان می‌دهند که مظهر آن امروز بحث قمه‌زنی است، یا حملات شدید به طرف مقابل می‌کنند که جایی برای ایجاد ارتباط نمی‌گذارند؛ تازه همه این‌ها در عرصه اندیشه بود.

 

در شماره قبل خواندیم:
گفتگو|نگاه بسیط به حوزه علمیه عامل تحلیل‌های غیر واقعی است