گفتگو با علامه سيد جعفر مرتضی عاملی(بخش دوم)

گفتگو|تفاوت دیدگاه شیعه و غیر شیعه نسبت به حاکمان از منظر سید جعفر مرتضی عاملی


غير شيعه معتقدند ما در هر صورت پيرو دستورات حاكميم؛ اگر حاكم نسبت به مسأله‌اى راضى باشد ما هم راضى هستيم و اگر غضب كند ما هم غضبناكيم، آنها مى‌گويند: همراه حاكم باش هر چند تازيانه بر پشتت زند يا اموالت را غصب كند! حاكم در ديدگاه غيرشــيعه سايه خدا بر روى زمين است و خدا حاكم را سركار آورده، اما شيعه چنين نيست و به همين دليل حاكمان، شيعه را براى خود خطر مى‌دانند و ما هميشه مورد هجمه‌هاى مختلف هستيم؛ چون تحمل ما برايشان سخت است.






مقدمه:

سید جعفر مرتضی عاملی عالم دینی، متخصص تاریخ اسلام و تشیع، سیره‌نگار شیعی و از عالمان حوزه علمیه قم و لبنان بود. وی کتاب‌هایی در زمینه سیره اهل بیت تالیف کرده که الصحیح من سیرة النبی الاعظم و مأساة الزهراء از جمله این آثار است.

در بخش اول گفتگوی علامه عاملی به اهمیت مباحث اعتقادی و لزوم رصد اقدامات خصمانه اهل باطل و مقابله با اقدامات خرابکارانه و تحریف پرداخته شد. در بخش دوم این گفتگو به مباحث تفسیری و تاریخی و به تهاجماتى که علیه جهان تشيع صورت می‌گیرد به طور مفصل اشاره شده است.

 

فهرست مطالب

كتاب حقائق هامةّ حولِ القرآن الكريم و كتاب‌هاى تفسيرى اى كه به رشتة تحرير درآورده‌ايد، گواه مطالعات قرآنى حضرتعالى است؛ به نظر شما آيا تفسير صحيح قرآن نيازمندِ اطلاعاتِ دقيق تاريخى است؟ يا بالعكس، با داشتن فهم صحيح از قرآن است كه مى‌توانيم تاريخ را بهتر بفهميم؟ كداميك را ترازوى سنجش صحت و سقم ديگرى مى‌دانيد؟

علامه سيد جعفر مرتضی: قرآن كتاب تاريخ نيســت؛ بلكه مشرف بر تمامى كتاب‌ها و متونى است كه به ما رسيده است؛ خواه اين متون تاريخى باشند يا فقهى يا اعتقادى و يا ساير موضوعات. قــرآن بر تمام افكار، رفتارها، موضع‌گيری‌ها، ارزش‌ها، عقايد، روش‌ها و خلاصه بر همه چيز هيمنه و برترى دارد. قرآن است كه بر آنها حكم مى‌راند و معيار صحت و سقم آنهاست و بدون شك هرچه در تعارض با قرآن باشد دروغ و باطل است. البته آنچه به صراحت در قرآن مطرح نشده و در ساير متون نقل شده است، اگر با ملاك‌هاى قرآنى سازگارى داشته باشد و از نظر قرآن شرايط قبول و پذيرش را دارا باشد، مورد اعتماد قرار مى‌گيرد. آن دسته از متونى كه اين چنين شرايطى را دارا نيستند به دو دسته تقسيم مى‌شوند:

دســته اول: آن بخش از روايات تاريخى كه با اصول و ضوابط قرآنى تعارض و تناقض دارند؛ مثلاً اين موارد از اصول  قرآنى هستند: عصمت انبيا؛ طهارت مطلق اهل بيت نبوت از هر پليدى و عيب و نقص؛ عدم جواز نسبت دادنِ ظلم و جهل به خداوند؛ هيچ چشمى خداوند را درك نمى‌كند اما او چشم‌ها را درك مى‌كند؛ خداوند غفور، رحيم، عادل و حكيم است و… حال اگر روايتى كارى را به انبيا نسبت دهد كه با عصمت ايشان منافات دارد يا چيزى را كه منافى طهارت اهل بيت است به ايشان نسبت دهد يا بگويد كه خداوند در دنيا يا آخرت ديده مى‌شود و… در ساختگى و دروغ بودنش شكى نيست؛ چون با ضوابط قرآنى تعارض دارد.

دسته دوم: رواياتى  كه مضمون آنها با محكمات قرآن تناقض ندارد و با هيچ يك از اصول، ضوابط و قوانينى كه خداوند وضع فرموده در تعارض نيستند؛ چنين رواياتى محكوم به بطلان نيستند؛ بلكه در محدودة احتمالات باقى مى‌مانند و طبق روال طبيعى در مورد آنها تحقيق مى‌شود و مطابق روش عقلا در چنين مواردى، قرائنى بر نفى يا اثبات مضمون آن ارائه مى‌شود.

 

به عنوان يكى از صاحب نظرانِ عرصة امامت‌پژوهى  بفرماييد كه اشــراف به بحث‌هاى قرآنى تا چه حد در پيشرفت كسانى كه در زمينة موضوعات امامتى فعاليت مى‌كنند مؤثر است؟

علامه سيد جعفر مرتضی: شكى نيست كه قرآن كريم اصول و ستون‌‌هايى را كه بناى عظيم امامت بر آنها استوار مى‌شود را بنيان نهاده است و اگر مردم در آيات قرآن دقت مى‌كردند و به دور از تعصب و با انصاف به آن مى‌پرداختند، قطعاً هر شكى از بين مى‌رفت و راه هدايت از راه گمراهى براى همه آشكار مى‌شد و در اين صورت بود كه همه به ريسمان محكم الهى ـ كه جدايى و انقطاعى ندارد ـ چنگ مى‌زدند كه خداوند شنوا و داناست.

اين مسلم است كه خداوند تبارك و تعالى درهاى هدايت را از جهات گوناگون بر روى مردم گشوده است. كسى كه نمى‌تواند به راحتى از شرّ شبهه‌هاى امامتى كه هواپرستان، گمراهان و لشــكريان شيطان ايجاد مى‌كنند خلاص شود، خداوند براى او درهاى مختلفى گشوده است كه بتواند از يك يا چند در، از آن شبهه خارج شود؛ درهايى كه هركدام او را به مفهوم صحيح امامت و چشمه معرفت حقيقى مى‌رسانند. مثلاً ممكن است براى كسى شبهه ايجاد شود كه پيامبر، اميرالمؤمنين را وصى خود قرار ندادند؛ زيرا زمان رحلت‌شان اجازه نفرمودند چيزى به اين مضمون نوشته شود! براى چنين شخصى، حديث غدير و بيعتى كه مردم در حضور پيامبر با اميرالمؤمنين نمودند، درى است كه مى‌تواند به واسطه آن از اين شبهه به سلامت خارج شود. اگر شبهات ديگرى مانع خروج او از اين در شوند، مى‌تواند از درِ حديث «ثقلين» خارج شود و اگر باز نتوانست، از درِ آيه «خاتم‌بخشىِ اميرالمؤمنين  در ركوع» خارج مى‌شود و درهاى ديگرى كه به شمارش نمى‌آيند.

نسبت به بسيارى از شبهات و مشكلاتى كه انسان با آنها مواجه مى‌شود، مى‌توان همين نكته را گفت كه هر انسانى مى‌تواند آن چه را كه با طرز فكر، حالات، شرايط و فرهنگش تناسب دارد پيدا كند.

نكته قابل اشاره در اين جا اين است كه خداوند تبارك و تعالى در تدبير امور بندگانش رحيم، مهربان، حكيم و عليم است و در صدد اين نيست كه درهاى رحمتش را ببندد و مردم را بين بهشت و جهنم مخيرّ فرمايد؛

شايد بتوان گفت كه همين مدارا با مردم، علت نيامدن نام اميرالمؤمنين در قرآن باشد؛ چون اگر ذكر شــده بود و مردم او و امامتش را انكار مى‌كردند، از دين خارج مى‌شــدند

عده‌اى را به بهشت ببرد و ابايى نداشته باشد و عده‌اى را هم به جهنم بريزد و باكى نداشته باشد. خداوند تبارك و تعالى با مردم با مدارا، رحمت و صبر برخورد مى‌كند؛ حالات آنها را از قوّت به ضعف، از مرض به عافيت، از راحتى به سختى، از نيازمندى به بى‌نيازى و از تنگنا به گشايش تغيير مى‌دهد؛ به آنها زمان و فرصت بيشترى مى‌دهد. مردم در اثناى عمر طولانى خود جمع مى‌شــوند و پراكنده مى‌شــوند؛ مى‌شنوند و مى‌بينند؛ ايراد مى‌گيرند؛ بحث و گفتگو مى‌كنند؛ دوســتى و دشمنى مى‌كنند؛ مى‌جنگند و صلح مى‌كنند؛ به اين اميد كه شايد دل‌هاي‌شان برگردد و سختى‌شان به نرمى بدل شود.

شايد بتوان گفت كه همين مدارا با مردم، علت نيامدن نام اميرالمؤمنين در قرآن باشد؛ چون اگر ذكر شــده بود و مردم او و امامتش را انكار مى‌كردند، از دين خارج مى‌شــدند. شايد همين نكته علت تقديم آية «اكمال» بر آية «تبليغ» باشد؛ چون ارادة الهى به اين تعلق گرفته است كه قرآن مرجع همه، مانع پراكندگىِ امت و نقطه وصل همه گروه‌ها و فرقه‌ها باشد.

خلاصه مطلب اين كه قرآن اهميت بســيارى در هدايت مردم به ســوى حق دارد و آنان را به تدبرّ در آياتش ترغيب فرموده اســت؛ آياتى كه در نهايتِ روانى، سادگى و استوارى هستند. قرآن مردم را به تدبرّ در معانى‌اش نيز ترغيب فرموده اســت؛ معانى‌اى كه در نهايتِ دقت و لطافت‌اند. لازمه اين كار، داشــتنِ قلب صاف، مذاقِ برتر و نفسِ پاك و طاهر، تدبرِّ، تمرين و دقت بيشتر در آيات است كه نتيجة آن بهره‌مندى هرچه بيشتر از علوم و بحث‌هاى قرآنى است. تدبرّ در قرآن و انس با آن، به پژِوهشگر توان مضاعفى براى فهم كلمات معصومين ، اهداف ايشــان و نكات دقيق آن كلمات مى‌دهد و به وى قدرتى مى‌بخشد كه هر آن چه در چهارچوب موضوع امامت و شئون آن، در كلام و رفتار معصومين مى‌يابد بهتر بفهمد.

 

‌با توجه به اين كه حضرتعالى در تأليف كتب تفسيرى هم ورود پيدا كرده ايد، روش تفسيرى خود را معرفى بفرماييد.

علامه سيد جعفر مرتضی: كتاب‌هايى كه از من در موضوع تفسير به چاپ  رسيده، در واقع درس‌هايى براى جوانان بوده كه به صورت كتاب درآمده‌اند؛ نه آن كه به صورت تخصصى وارد تأليف كتب تفسيرى شده باشم. در اين كتاب‌ها سعى كرده‌ام به ظاهر آيات توجه كنم و با مراجعه به استعمال عرب در اشــعار و متون و توجه به تفاوت بين الفاظ مترادف به نكات و لطايفى در آيات دست پيدا كنم.

علاوه بر اين ســعى كرده‌ام روايات را هم از دســت ندهم. مثلاً در موضوع حضرت آدم قرآن مى‌فرمايد:  فعصي آدم ربّه فغوي؛ روايات هم فرموده‌اند كه ايشان از درخت حسد تناول كرد. من اينجا سعى كرده‌ام مقصود از آيه قرآن را در كنار آن روايت بفهمم. اولين ســؤال اين است كه حسادت حضرت آدم  به چه كسى و به چِه چيزى بوده است؟

پس از دقت در روايات مى‌يابيم كه افراد مورد نظر، پيامبر و اهل‌بيت آن حضرت هستند و موضوع مورد نظر هم، مقامات اختصاصى آن حضرات است. سؤال بعدى اين است كه با توجه به مقام عصمتِ حضرت آدم  حسادت چه معنايى دارد؟ پاســخ اين اســت كه شخصيتى مثل حضرت آدم كه از كمال عقل و حكمت برخوردار است، طبيعى است كه طالب همه كمالات باشد و از آن جمله مقامات كماليه‌ی محمد و آل محمد  است. ايشان آرزو كردند كه اى كاش در رتبه محمد و آل محمد مى‌بودند و اين تمنّا در واقع كمالى است براى حضرت آدم؛ اما از آنجا كه مقامات محمد و آل محمد ويژة آن حضرات اســت، آرزوى دستيابى به آن، به نوعى سلب مقام تفرّد و اختصاص آن حضرات است و به همين جهت شائبه حسد پيش مى‌آيد. هرچند كه حضرت آدم  به هيچ وجه تقاضاى سلب چنين مقامى را از اهل بيت نفرمود؛ اما لازمه قهرىِ درخواست آن حضرت در واقع همان نتيجة حسد است؛ اما خود فعل ايشان درخواست كمال است؛ نه حسد؛ به عبارت ديگر به دليل اشتراك در نتيجه، از آن به حسد تعبير شده است.

بنابر اين مى‌فهميم كه روايات، مطابق قرآن و در جهت فهم آيات آن سخن گفته‌اند. با اين توضيح احساس مى‌كنم من در تفسير قرآن كار جديدى انجام نداده‌ام؛ بلكه از ظاهر آيات، استعمال عرب، لغت و روايات در فهم آيات كمك گرفته‌ام.

از جمله سؤالاتى كه نسبت به حضرتعالى در اذهان اهل پژوهش وجود دارد اين است كه علت عدم ورود جدّى شما به موضوع وهابيت و حملاتى كه عليه شيعه صورت مى دهند، چيست؟

علامه سيد جعفر مرتضی: من به شبهات وهابيت ورود جدى داشته‌ام! گواه آن هم كتاب ميزان‌الحق است كه در چهار جلد نوشته‌ام و موضوع آن هم فقط پاسخ به شبهات وهابيت است. به عقيده خود من تمام كتاب‌هايى كه نوشته‌ام ـ حتى الصحيح من سيره النبى ـ  در واقع رد نظريات نادرست وهابيون است و اين يعنى ورود جدى!

 

 در مقايسة بين موضوعات امامتى و بحث‌هاى قرآنى كدام را پيش نياز فهم ديگرى مى‌دانيد؟

علامه سيد جعفر مرتضی: شما در سرزمين دانش و نور زندگى مى‌كنيد؛ در واقع شهر قم مثل خورشــيدى به ساير كشورها مى‌تابد و با علوم قرآنى و حديثى نور افشانى مى‌كند.

مى‌دانيد كه قرآن وارد تمام جزئيات نشده و تنها اصول را پايه‌گذارى نموده اســت. قرآن براى ما ملاك‌ها و معيارهايى را وضع نموده اســت كه ما بايد بر اساس آنها، روايات و گزارشات تاريخى را بسنجيم و در موردشان قضاوت كنيم. در تحقيقات امامتى هم بايد از هميــن ملاك‌هاى قرآنى بهره بگيريم. مثلاً قرآن كريم در موضوع انتخاب طالوت براى بنى اســرائيل مى فرمايد:  إنّ اﷲ اصطفاه عليكم وزاده بسطة في العلم والجسم. اين يك ملاك قرآنى اســت؛ يعنى تعادل و تناسب در جسم، روحيات، صفات، ملكات و عادات نفسانى و داشتن علم از مشخصات يك پيشواست كه بايد اين معيارها را بر امام و بحث‌هاى امامتى منطبق كنيم. بنابراين معيار، اگر نقصى در ويژگى‌هاى علمى، اخلاقى، جسمى و يا ساير شئون امام ديده شود، درمى‌يابيم كه آن شخص صلاحيت امامت را ندارد. قرآن چنين ملاك‌هايى را در اختيار ما مى‌گذارد و بر ماست كه از اين ملاك‌ها بهره ببريم.

از جمله مسائلى كه امامت پژوهان به ناچار بايد به آن بپردازند، مسائل اختلافى است و ممكن است پرداختن به اين مسائل به نحوى نقض وحدت اسلامى به شمار آيد؛ كما اين كه حضرتعالى نيز گاهى با اين نگاه محكوم شده ايد؛ در اين مورد توضيح بفرماييد.

علامه سيد جعفر مرتضی: من در پاسخ به اين ســؤال از قرآن كمك مى‌گيرم. خداوند مى‌فرمايد:  ولن ترضي عنک اليهود ولا النصاري حتي تتبع ملتهم ؛ شــما نمى‌توانيد رضايت ديگران را به دست آوريد؛ مگر  آنكه از روش آنها پيروى كنيد. ايرادهايى كه گرفته مى‌شود، گاهى به شخص بنده و امثال بنده است؛ يعنى اشكال متوجه طريقه مطرح كردنِ حقيقت است؛ ولى گاهى موضوعی فراتر از اين است و اشكال متوجه روش بنده نيست؛ بلكه به اصــلِ مطرح كردنِ حقيقت، ايراد مى‌گيرند؛ همانطور كــه با پيامبر اكرم نيز همين مشــكل را داشتند و با اين كه آن حضرت حقايق را به بهترين شكل بيان مى‌فرمودند، اما با ايشــان سر جنگ داشتند و پيامبر خدا را به بيان اباطيل و اساطيرالاولين متهم مى‌كردند و يا نســبت ساحر و شاعر به ايشان مى‌دادند و مى‌گفتند كه وحدت آنها را بر هم زده است!

عمروعاص در سفر به حبشه به همين نكته اشاره كرده است.

وظيفه ما اين اســت كه بر اســاس ضوابطى كه پيامبر و اهل‌بيت فرموده‌اند حقيقت را مطرح كنيم و البته اين را هم مى‌دانيم كه هميشه عده‌اى هستند كه مى‌گويند: ما اشتباه مى‌كنيــم، ما فراموش مى‌كنيم، ما خرابكاريم، ما موجب تفرقه‌ايم، ما مخالف وحدتيم و… ؛ اين مســأله هميشه بوده و هست؛

در مجموع من خودم را مبرّا از اشــكال و نقص نمى‌دانم و اگر ايراد به شخص بنده باشد استقبال مى‌كنم؛ اما نسبت به طرح حقايق، بايد بگويم اين وظيفة ماست و بايد مطرح كنيم و انتظار هم نداريم كه همه راضى و خشنود باشند؛ هرچند كه ما به بهترين و زيباترين روش ممكن هم بيان مى‌كنيم. قطعا ما از نظر روشِ ارائة حق، بهتر از پيامبر و ائمه طاهرين نيستيم؛ در عين حال مى‌بينيم كه هيچ وقت همه از آنها راضى نشدند.

وظيفه ما اين اســت كه بر اســاس ضوابطى كه پيامبر و اهل‌بيت فرموده‌اند حقيقت را مطرح كنيم و البته اين را هم مى‌دانيم كه هميشه عده‌اى هستند كه مى‌گويند: ما اشتباه مى‌كنيــم، ما فراموش مى‌كنيم، ما خرابكاريم، ما موجب تفرقه‌ايم، ما مخالف وحدتيم و… ؛ اين مســأله هميشه بوده و هست؛ اگر در نهايت ادب سخن بگوييم و رفتار كنيم، باز هم تا وقتى با آنها همراه نشويم و كوتاه نياييم، دست‌بردار نيستند.

بنابراين انتظار ما همين است و انتظار شما امامت‌پژوهان هم بايد همين باشد. يقين داشته باشيد به اخلاص شما خدشه وارد مى‌كنند؛ به روش شما اشكال مى‌گيرند و مى‌گويند كه شما طبق حكمت و مصلحت عمل نمى‌كنيد. بله حق اين چنين است و در واقع اين غربت حق است. اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده‌اند: «ما ترلآ الحقّ لي صديقاً». آيا آن زمان كسى بود كه بهتر از على حق را بيان كند؟! به واقع كسى نبود كه بهتر از آن حضرت و پيامبر حق را بگويد؛ ولى در عين حال آن حضرات هم متهم شدند. پس نبايد دست از كار بكشيم؛ بلكه بايد سخت تلاش كنيم. نبايد انتظار داشته باشيم همه از ما راضى باشند؛ بايد بدانيم كه عدة بسيارى، از بيان حق و حقيقت زيان مى‌بينند و در نتيجه ما را متهم به بطلان و گمراهى مى‌كنند.

شما به عنوان كسى كه هميشه دغدغة مرزبانى از حريم مذهب حقة تشيع را داشته ايد، براى ما و خوانندگان اين مجله بفرماييد كه در حال حاضر چه تهاجماتى جهان تشيع را تهديد مى‌كند و از بين اين تهاجمات كدام هجمه را خطرناك‌تر مى‌دانيد؟

علامه سيد جعفر مرتضی: ما شيعيان از جهات مختلف مورد هجوم و حمله هستيم؛ از طرفى مذاهب فكرى و طرفداران آن مذاهب با ما دشمنى دارند. علت اين دشمنى اين است كه توان مقابله فكرى و علمى با ما را ندارند و به همين دليل به تهمت زدن رو مى‌آورند و با فحش، تكفير، جنگ تبليغاتى و تحريك احساسات، جوانان خود را از ما دور مى‌كنند؛ يعنى با تعصبّ و ايجاد تشنج از ما فاصله مى‌گيرند؛ نه با گفتگوى علمى و دليل.

از طرف ديگر دشمنان هميشگى شيعه، حكام، ثروتمندان و هوس‌رانانِ دنياطلب جامعه هستند؛ چون فرهنگ شيعه رفتار و افكار آنها را نادرست مى‌داند؛ آنها شيعه را مقابل خود و سدّ راه خود مى‌دانند و نمى‌توانند وجود شيعه را تحمل كنند؛ به همين دليل به شكل‌هاى مختلف و با تمام توان با شيعه مى‌جنگند: جنگ تبليغاتى، محاصرة اقتصادى، تحريم، منزوى ساختن، زندانى كردن، جنگ نظامى، كشتن، آواره كردن، دور كردن از مجامع علمى جهانى (تا آن مجامع را در مسير اهداف خود به كار گيرند) و… .

نابراين نه حاكمان، نه ارباب مذاهب و نه دنياطلبان هيچ يك ما را تحمل نمى‌كنند؛ چون ما با كسى اهل مدارا نيستيم؛

بنابراين نه حاكمان، نه ارباب مذاهب و نه دنياطلبان هيچ يك ما را تحمل نمى‌كنند؛ چون ما با كسى اهل مدارا نيستيم؛ مثلاً اگر حاكمى مرتكب عملى خلاف شريعت شود، بر خود واجب مى‌دانيم او را نهى از منكر كنيم؛ در حالى كه غير شيعه چنين روشى ندارند و معتقدند ما در هر صورت پيرو دســتورات حاكميم؛ اگر حاكم نســبت به مسأله‌اى راضى باشد ما هم راضى هستيم و اگر غضب كند ما هم غضبناكيم. آنها مى‌گويند: همراه حاكم باش هرچند تازيانه بر پشــتت زند يا اموالت را غصب كند! حاكم در ديدگاه غيرشــيعه سايه‌ی خدا بر روى زمين است؛ خدا حاكم را سركار آورده. اما شيعه چنين نيست و به همين دليل حاكمان، شيعه را براى خود خطر مى‌دانند و ما هميشه مورد هجمه‌هاى مختلف هستيم؛ چون تحمل ما برايشان سخت است.

اعتقاد من اين است كه بايد تحمل كنيم و به راه خود ادامه دهيم. اگر بخواهيم مسلمان واقعى باشيم نبايد آرام بگيريم؛ بلكه بايد اين رنج، سختى و بلا را تحمل كنيم تا زمانى كه امام عصر ظهور كنند.

مطالعة كتاب طريق الحقِ حضرتعالى، انسان را به ياد كتاب المراجعاتِ مرحوم ســيد شرف‌الدين و زيبايى‌هاى اخلاقى ايشان در بحث و مناظره مى‌اندازد. در مورد اخلاق اصيل شيعى در مناظره نكاتى بفرماييد.

علامه سيد جعفر مرتضی: من روش جديدى را به كار نگرفته‌ام؛ اين روشِ ديرين علماى شيعه بوده است. شما روش سيد شرف‌الدين در مناظره با شيخ سليم بشُرى را ببينيد؛ يا بحث‌هاى علامه با ابن تيميه و ديگران را. در طول تاريخ اين روش ما بوده است و حتى در مناظرات اصحاب ائمه نيز همين روش ديده مى‌شود. نكته عجيبى كه در تاريخ به آن برخوردم و در كتاب خوارج به آن اشاره كرده‌ام اين است كه گاهى بين دشمن‌ترين دشمنان اهل‌بيت  و ثابت‌ قدم‌ترين شيعيان ايشان دوستى‌هاى عجيبى ديده مى‌شود كه اين حاكى از عقلانيت بالا و اخلاق مترقّى شيعه است؛ دوستى‌هايى كه موجب مى‌شد سال‌ها با نرمى و آرامش در كنار هم زندگى كنند. اين رابطه را چگونه مى‌شود تفسير كرد؟! اين عقلانيت به خاطر محاسنى است كه در فرهنگ شيعى يافت مى‌شود و آنها چنين خصوصيتى ندارند.

ابن ابى الحديد هم كه ســنى متعصبى اســت چنين نظرى دارد؛ وى در سخنى عجيب مى‌گويد: على خودش مردى خوش‌خلُق، نرمخــو و … بود و اين خصوصيت او در شــيعيانش هم تا امروز باقى مانده اســت؛ يعنى قرن هفتم ولى عمر درشت‌خو، بداخلاق و… بود و همين خصوصيات در پيروانش نيز تا امروز باقى مانده است. البته اين ارتباط و دوستى به اين معنا نيست كه شيعه دست از عقيدهاش برمى‌داشته؛ بلكه به معناى مدارا در تعامل با دشــمن اســت كه موجب جذب دشمن و سيطره بر سوء خلق او مى‌شود. لازم است در مورد اين نوع رابطه و نمونه‌هاى آن تحقيق بيشترى صورت گيرد.

بنابراين، روش علما و بزرگان شيعه از ابتدا تا امروز مبتنى بر حكمت، موعظة حسنه و خوش‌خلُقى بوده است و در حقيقت من كار تازه‌اى در اين زمينه انجام نداده‌ام.

جنابعالى در پايانِ كتاب لست بفوق ان اخطئ من كلام على  پس از پاسخ كامل به اين شبهه، از اصل ارجاع اين كلام امام به محكماتِ روايات نيز كمك گرفته‌ايد؛ در مورد اين روش در پاسخ‌گويى به شبهات توضيح بفرماييد.

علامه سيد جعفر مرتضی: در پاسخ به اين سؤال به نكته‌اى بسيار زيبا از تاريخ اشاره مى‌كنم؛ رواياتى داريم كه در آن شــيعيان، اعتقــادات و دين خود را بــه ائمه عرضه مى‌كردند؛ يعنى به امام مراجعه و عرض مى‌كردند: سيدى و مولاى! من معتقدم كه چنين و چنان؛ بفرماييد آيا صحيح است يا خير؟ در يكى از اين روايات كسى خدمت امام رسيد و عقايدش را نسبت به توحيد، نبوت، امامت و ساير موارد عرضه كرد. كسى آن جا حضور داشت كه جزئيات عقايد را نمى‌دانست؛ به امام عرض كرد: سيدى و مولاى! من اين جزئيات را نمى‌دانم و نمى‌توانم بيان كنم؛ ولى به آن چه على بن ابى طالب به آن معتقد بود اعتقاد دارم. امام فرمودند: همين كفايت مى‌كند.

ما نيز بايد از همين روش ساده و بسيط كمك بگيريم. ائمه و قرآن براى ما اصول و ضوابطى را ترسيم كرده‌اند كه ما بايد با تكيه به آن اصول و ضوابط مقابل شبهات بايستيم. معناى ارجاع متشــابه به محكم همين است كه مثلاً بدانى پيامبر معصوم است؛ اما پاسخ شبهه ابتداى سوره تحريم چيست؟ سؤالى است كه بايد با تحقيق و بررسى به جواب آن برسيم؛ اما از همين ابتدا يقين داريم كه عصمت پيامبر اصلى محكم و خدشه‌ناپذير است.

ما بايد اين روش را به مردم بياموزيم تا هر وقت با شبهه‌ايى روبه‌رو شدند، ايمان خود را حفظ كنند. بايد به خودمان فرصت بدهيم تا جواب را بيابيم. خداوند هم اين فرصت را به ما داده است. بايد بر اصول، ثابت قدم بمانيم و در عين حال براى يافتن جوابِ شبهه اقدام كنيم. اگر اين روش را آموزش ندهيم، دشــمن، افراد غافل و بى‌توجه را شكار كرده و به عقيده و دين خود نزديك خواهد كرد.

چرا ما اين روش را به جوانانمان آموزش نمى‌دهيم؟!

قبلاً فرموده بوديد كه كتاب ارزشمندى را در موضوعِ اسرائيليات در دست تأليف داريد؛ ما و خوانندگان مايليم اخبار خوشى در مورد اين كتاب و ساير آثار در دست تأليف و آمادة چاپ شما داشته باشيم.

علامه سيد جعفر مرتضی: در طول اين مدت مشغول تكميل الصحيح من سيره الامام على  بوده‌ام؛ تا جلد پنجاهم آن را به پايان رســانده‌ام كه با فهرست‌هايش شايد تا ۴۵ يا ۵۵ جلد هم برســد. در مورد اســرائيليات هم بايد بگويم نتيجة آن تحقيقات متأسفانه در حملات اسرائيل از بين رفت و من در واقع ۶ سال قبل دوباره متولد شدم!

 

منبع: فصلنامه امامت پژوهى/سال دوم، شماره ۶

در شماره قبل خواندیم:

گفتگو|لزوم رصد اقدامات خصمانه اهل باطل در زمینه اعتقادات و مقابله با آنها