جریان شناسی حوزه‌های علمیه لبنان (بخش چهارم)

گفتگو|ضرورت تاسیس مرکز مدیریت برای حوزه‌های علمیه لبنان


دو مشکل اساسی حوزه‌های علمیه لبنان؛ ۱-فعالیت تحت نظر مستقیم موسّس است که باعث تعطیلی بسیاری از مدارس به دلیل فوت و یا حوصله نداشتن موسّس می‌شود، ۲-عدم ارتباط مدیریتی بین حوزه‌های علمیه است که همه این مشکلات، با تاسیس مرکز مدیریت حل می‌شود.




 


مقدمه:

حوزه علمیه لبنان یکی از مهمترین و با سابقه‌ترین حوزه‌ها در عالم تشیع بوده است که نیاز به بازشناسی نقاط ضعف و قوت برای تاثیرگذاری حداکثری بر محیط پیرامون خود دارد. در بخش‌های گذشته حجت الاسلام شاکر به معرفی جریان‌های موجود در حوزه‌های علمیه لبنان، مؤسسان، نظام آموزشی و اهداف آن‌ها، نقطه ضعف‌های این حوزه‌ها و ارائه راهکارهایی برای رشد آن‌ها، پرداخت و در این بخش به صورت عینی و مشخص‌تر توضیحاتی را در مورد افراد و جریان‌های ذکر شده و تاثیراتشان بر محیط پیرامون خود ارایه می دهد.

ترسیم تصویر کلی از مباحث مطرح شده در گفتگوهای گذشته

بسم الله الرحمن الرحیم.

اسباط- با تشکر از شما که قبول زحمت کردید و مجدّد در این گفتگو شرکت کردید. خلاصه‌ای از مباحث جلسه گذشته را ارائه می‌کنم و بعد انشاءالله در این جلسه ادامه‌ آن را پیگیری خواهیم کرد.

در جلسه گذشته شما اشاره داشتید که ریشه تشیّع در لبنان به حضور ابوذر غفاری در آن جا برمی‌گردد و همچنین بحث محقق کرکی را مطرح کردید که ایشان از علمای لبنان است و با دعوت شاهان ایران به ایران آمد، و فرمودید اولین حوزه لبنان، در قرن هفتم تاسیس شده است.

بعد از آن ماجرای فروپاشی امپراطوری عثمانی مطرح شد و اینکه در آن دوران عمدتاً شیعیان لبنان به عنوان شهروند درجه دو محسوب می‎شدند، و سپس به تاثیرگذاری امام موسی صدر در لبنان و تاسیس حزب أمل اشاره کردید و اینکه از درون حزب أمل، حزب الله لبنان به وجود آمد و موسّسینش علامه فضل‌الله و شیخ راغب حرب و سید عباس موسوی بودند.

در ادامه به تعدادی از مراکز و حوزه‌های علمیه اشاره شد و فرمودید مرکز تجمّع علمای مسلمین، مرکزی فعال و مهم هست و حدود دویست و چهل عضو دارد که نیمی از آنها شیعه و نیمی از اهل سنت هستند، و بیان داشتید که در لبنان حدود ۴۰ حوزه‌ شیعه وجود دارد و اسم تعدادی از آنها را  بیان کردید، علاوه بر آن درباره‌ حوزه‌ امام علی(ع) فرمودید که به دستور آیت الله بهجت و به دست علامه سید جعفر مرتضی تاسیس شده است.

بعد از آن،‌ مرکز الاسلامی للدّراسات زیر نظر علامه سید جعفر مرتضی، و همچنین حوزه‌ الثقلین زیر نظر علامه فضل‌الله مطرح شد که فرمودید این دو مرکز خیلی عمده هستند و فعالیتشان چشمگیر است و تقریباً بقیه‌ حوزه‌های علمیه تحت این دو حوزه‌ علمیه‌ بزرگ تعریف می‌شوند.

در ادامه درباره‌ حوزه «الرسول الاکرم» مطلبی بیان داشتید که رئیس آن حوزه آقای بی‌نیاز است و در واقع همان جامعه المصطفای ایران محسوب م‌ شود که در لبنان فعالیت دارد.

در پایان هم به ضعف‌هایی که حوزه‌های لبنان دارند اشاره کردید و راهکار جبران این ضعف‌ها را هم در تاسیس مرکز مدیریت دانستید که اگر تاسیس بشود می‌تواند خیلی از این ضعف‌ها را برطرف کند. و دراین‌باره نیز توضیح دادید که جناب آقای «شیخ امین ترمس» اساسنامه‌ای را به عنوان عامل و مدیر اجرایی، برای حوزه‌های علمیه نوشته است که به امضای همه‌ علمای لبنان رسیده است.

اسباط- مطالب ذکر شده خلاصه‌ای بود از جلسه گذشته، در صورتی که هر کدام از مطالبی بیان شد احتیاج به توضیحات بیشتری دارد شما بفرمایید، و اگر احتیاجی با توضیحات بیشتر نیست، در این گفتگو، تعدادی از حوزه‌های علمیه لبنان را مطرح و توضیحاتی درباره آنها داشته باشید.

بسم الله الرحمن الرحیم. در مورد جریان‌شناسی حوزه‌های علمیه شیعه‌ لبنان و نیز اینکه این حوزه‌های علمیه چه جایگاهی دارند و فعالیت‌هایشان در چه سطحی است، در توضیح کلی آن باید گفت که تقسیم‌بندی که جلسه‌ قبل انجام دادیم و گفتیم که قسمتی از آن به فرض، فکر علامه فضل الله است و قسمتی دیگر مثلاً اندیشه‌ سید جعفر مرتضی است که به نوعی با هم در تقابل هستند چرا که یکی از آنها اندیشه تقریب و گفتگوی ادیان را به شدت دنبال می‌کند و دیگری روی ارزش‌ها و بحث‌‎های تاریخی متمرکز شده ‌است.

علامه فضل‌الله به اصطلاح متجدد بود، روشن فکر بود، المرجع المجدد، به اصطلاح مرجع تقلید روشن فکر و امروزی بود، ایشان بحث‌های تقریب مذاهب را به شدت دنبال می‌کرد حتی در بعضی موارد چه بسا – ارزش‌گذاری نمی‌کنم، بلکه گزارش می‌‌دهم – افراط هم کرده مثلاً شهادت حضرت زهرا(س) را زیر سوال برد، و یا حتی ایشان در مورد گفتگوی ادیان هم بحث‌های خیلی جدی داشته‌اند، در مقابل آقای سید جعفر مرتضی، یک عالم سنتی که بیشتر روی بحث‌های تاریخی و اعتقادی تاکید دارند، علامه سید جعفر مرتضی منکر تقریب و وحدت نیستند، من با ایشان در این مورد به طور مفصل صحبت کردم، ایشان به اصطلاح یکی از منادیان و طلایه‌داران تقریبند، نه در سطح آقای تسخیری و یا مرحوم آقای والی‌زاده ولی به ‌هرحال ایشان منکر و مخالف وحدت و تقریب نیست، وحدت را ضروری می‌داند، بحث‌های خوبی در مورد وحدت دارد اما پژوهش‌هایشان معطوف به بحث‌های تاریخی و کلامی است، و یک حالت مناظره مانند با اهل سنت دارد، فقه‌شان فقه مقارن نیست، فقه انفعالی است، یعنی به نوعی مقابل آن‌ها ایستاده‌اند.

زمانی که علامه فضل‌الله از دنیا رفت، سید جعفر مرتضی حالش خیلی بد شد، تقریباً بین این دو نفر مواجهه‌ای وجود ندارد، اما دفاتر آنها به شدت با هم مواجهه دارند، به عنوان مثال اگر شما نزد آقای زین‌الدین رئیس دفتر علامه سید جعفر مرتضی بروید و از دفتر علامه فضل‌الله صحبت کنید او به‌طور دوستانه شما را نصیحت می‌کند که به آن دفتر نروید زیرا انحراف دارد، در همین حد. یا مثلاً بر عکس در دفتر علامه فضل‌الله از آن دفتر صحبت کنید به همین شکل، حالا چون تقریبی‌ها و گفتگوی ادیانی‌ها با آغوش بازتری استقبال می‌کنند، مثلاً نمی‌گویند به آن دفتر نروید، نهایتش می‌گویند که آنها تند هستند. مطرح شدن این مباحث در این دنیای امروزی زیاد جالب نیست. این دو یکی از مهم‌ترین و فعال‌ترین حوزه‌های لبنان هستند، اندیشه‌های حاکم بر فکر شیعه هستند، این دو باید با هم جمع ‌شوند.

تفاوت حوزه‌های علمیه منتسب به حزب‌الله و حزب امل

در مقابل این‌ها حوزه‌های علمیه‌ منتسب به حزب أمل هستند، این توضیح را بدهم که مراکز دینی و جمعیت‌های اجتماعی منتسب به حزب أمل در حال حاضر نشاط، کارآیی و فعالیت موسسات منتسب به حزب‌الله را ندارند، چه بسا صحبت کردن در موردش با این قاطعیت زیاد جالب نباشد اما برداشت خودم را می‌گویم، چه بسا اشتباه می‌کنم، با توجه به پیشامدهای بعد از انقلاب اسلامی ایران که یک مواجهه خیلی انقلابی بین شیعه و وهابیت و اسرائیل اتفاق افتاد و حتی با احزاب لبنانی مانند حزب‌الله و حزب مستقبل این مواجهه پر‌رنگ‌تر شد و الان روبرو و شاخ در شاخ هم هستند، حزب أمل با زبان آرام‌تر و دیپلماتیک‌تری پیش می‌رود.

این‌ها فکرشان این است که به فرض مثلاً اگر پشتوانه‎ حکومتی شیعی در لبنان نداشتیم از بین نرویم، مکتب شیعه از بین نرود، به‌ هر حال ما ریشه‌دار‌تر در لبنان حرکت کنیم، فرض کنید که مثلاً ما در دنیا پشتوانه‌ حکومتی شیعه را از دست بدهیم، طبیعی است که حزب‌الله دیگر این نشاط را نخواهد داشت، چه بسا کلاً از بین برود، یعنی اصلاً پاک بشود و به تاریخ بپیوندد.

مسجدها و موسسات منتسب به حزب‌الله از نشاط خیلی بالاتری برخوردارند، مسجد مسجد است فرق نمی‌کند، اما گرایش و استقبال مردم به مجتمع‌ها و موسسات دینی، مساجد و حسینیه‌های زیر نظر حزب‌الله خیلی خیلی بیشتر از حزب أمل است

حزب أمل یک اندیشه‌ این چنینی دارد که اگر زمانی ما این پشتوانه حکومتی شیعه را از دست دادیم، از بین نرویم، چون به نوعی از بین رفتن این احزاب تقریباً مساوی است با از بین رفتن شیعه، حال نه اینکه شیعیان فرد فرد و آحادشان از بین برود، بلکه موجودیت اجتماعی و سیاسی شیعه از بین می‌رود.

مثلاً به شما گفته شود که به عنوان مثال به مسجد امام صادق(ع) و القائم(عج) در لبنان بروید و نماز ظهر را در یکی از مساجد و نماز مغرب و عشا را در مسجد بعدی بخوانید، همین که شما این دو رکعت نماز را بخوانید و برگردید متوجه می‌شوید که مسجدها و موسسات منتسب به حزب‌الله از نشاط خیلی بالاتری برخوردارند، مسجد مسجد است فرق نمی‌کند، اما گرایش و استقبال مردم به مجتمع‌ها و موسسات دینی، مساجد و حسینیه‌های زیر نظر حزب‌الله خیلی خیلی بیشتر از حزب أمل است.

من مکرر در مسجد امام صادق(ع) در لبنان بودم، در این مسجد نهایتا پانزده تا پیرمرد هستند که همگی افتخار آشنایی با امام موسی صدر را داشتند، مثلاً یکی از آنها می‌گفت من راننده امام موسی صدر بودم، یکی دیگر می‌گفت من راننده شهید چمران بودم، بر عکس در مسجد القائم(عج) شما خیلی کم پیرمرد می‌بینید، غالبشان جوانند، این تفاوت‌ها دیده می‌شود.

اگر بخواهم در بحث حوزه علمیه مثال بزنم، مطالبی را در کتابم آوردم که حتی برادر مرحوم علامه شمس‌الدین از من خیلی ناراحت شد که شما برای چه این‌ مطالب را در کتابتان نوشتید؟ مثلاً من نوشته‌ام در اینجا حدود هفتاد طلبه است که اکنون فعالیت این مدرسه به شدت ضعیف است، من که نمی‌توانم ملاحظه بکنم، درست است که موسّس آن حوزه آدم بزرگی بوده است، الان هم مدیر فعلی‌اش که برادر کوچک علامه فضل‌الله است، ایشان هم آدم بزرگی است، در بزرگی و در جایگاه اجتماعی و والا بودن آن‌ها شکی نیست، اما فعالیت ضعیف است. وابسته به حزب أمل به این معناست که این‌ها أملی هستند. اما در مقابل، حوزه‌ الرسول الاکرم(ص) که درست همان جامعه‌المصطفی(ص) است و فقط رئیس و معاون امور مالی‌اش ایرانی است و همه‌ حوزه به دست علمای لبنان می‌چرخد، اصلاً قابل مقایسه نیست.

در لبنان حوزه‌هایی زیر نظر حزب أمل هست که صبح تا ظهر درس می‌خوانند، یا لااقل بگویم که علمایشان، موسسش، مدیرش، فارغ التحصیل نجف هستند، بین حوزه‌های حزب أمل و حزب‌الله را می‌توان این‌طور فرق بگذاریم که معمولاً بزرگان حزب أمل منتسب به نجف هستند و فکر نجف را دارند اما حزب‌الله وابستگی شدید و کاملی به جمهوری اسلامی ایران و حوزه‌ علمیه‌ قم دارد. این‌ها را اگر بخواهیم با هم مقایسه کنیم، حوزه‌هایی که نجفی هستند و حزب أمل پشت سرشان است، صبح تا ظهر طلبه می‌آید و ظهر قبل از ناهار همه مرخص می‌شوند، می‎گویند بروید خانه‌هایتان ما هزینه نداریم به شما بدهیم.

آسیب‌ها و ضعف‌های موجود در حوزه‌های علمیه لبنان

حالا من ضعف‌هایشان را بگویم، یکی از مهمترین ضعف‌هایشان عدم ارتباط مدیریتی بین حوزه‌های علمیه لبنان است، مثلا من در یک حوزه علمیه درس می‌خوانم، به هر نحو و به هر دلیل ممکن است آن حوزه عذر من را بخواهند در این هنگام من به راحتی می‌توانم در حوزه بعدی ثبت نام ‌کنم، یعنی اصلاً این حوزه‌ها با هم ارتباطی ندارند، شاید به چشم نیاید که چه آثار منفی دارد، همین حَسَن‌الحاج که طلبه معممی است و با ترامپ عکس دارد، یکی از آثار منفی همین مساله است، شش ماه اینجا درس خوانده است بعد به مدرسه بعدی رفته و گفته‌ است مثلاً من فلان کتاب را خواندم آن‌ها هم گفته‌اند بیا کتاب دیگر را بخوان، بعد از آنجا اخراج شده رفته و در مدرسه دیگر کتاب‌های دیگر را خوانده، به این طریق معمّم شده ‌است، خوانده یا نخوانده است نمی‌دانم، به شخصش کار ندارم، به صورت کلی امثال این آقا خروجی این مدیریت هستند.

بحث دومش همان عدالت اقتصادی است، مثلاً یک حوزه دویست دلار شهریه می‌دهد، یک حوزه سیصد دلار، حوزه‌ دیگر مثلاً پنجاه دلار می‌دهد، یک حوزه اصلاً شهریه نمی‌دهد، ناهار هم نمی‌دهد می‌گوید برو کار کن من پول ندارم، طبیعی است که اگر یک مدیریت واحد باشد این دست مشکلات به وجود نمی‌آید.

همه‌ معضلات حوزه‌های علمیه دوا و دارویشان یکی است، یعنی دردها زیاد است ولی درمانشان یکی است، به عنوان مثال یکی از دردهایش این است که فعالیت مدرسه ارتباط مستقیم و صددرصد تا حیات موسّس یا حوصله موسس دارد، لذا بسیاری از این حوزه‌ها بسته شده‌اند چون موسّسش از دنیا رفته ‌است، چه ربطی دارد؟! مثلاً به فرض من توانایی مالی دارم و یک حوزه تاسیس می‌کنم، تا اینکه پنج یا ده سال دیگر از دنیا رفتم و این حوزه تمام می‌شود و طلبه‌ها می‌روند، مدیریتی نیست که سریع جایگزین شود یا حتی در مواردی موسس زنده است اما دیگر حوصله ندارد، خسته می‌شود و استعفا می‌دهد و همان لحظه همه چیز به اصطلاح تمام می‌شود.

 

اسباط- با تشکر از توضیحاتی که ارائه نمودید، اگر اشکال ندارد به عنوان نمونه تعدادی دیگر از مدارس علمیه لبنان را نام ببرید و درباره آنها توضیحاتی بفرمایید.

به فرض یکی از این مدارس، حوزه شهید اول است. در جنوب لبنان از این مدارس زیاد است، اما در بعلبک و بیروت کم است، اخیراً آقای شیخ امین ترمس بنا‌ بر یک تفاهم بین حزب‌الله و جمهوری اسلامی ایران کار ارزشمندی انجام داده‌اند و همان مرکز مدیریت را راه‌اندازی می‌کنند، هنوز طبیعتاً مشخص نیست که مسئولش چه کسی است، چون هنوز مقدمات کار است، اساسنامه‌ حوزه‌های علمیه نوشته شده و در این اساسنامه از همه‌ کسانی که به نوعی موثر هستند در این کار دعوت شده ‌است.

مثلاً در صیدا حوزه‌ فاطمه‌الزهرا(س) زیر نظر علامه عفیف نابلسی است، ایشان رساله و ادعای مرجعیت دارد و به هر حال اعوان و پیروانی هم دارد و از معدود مراجعی است که امریکا و اروپا رفته ‌است، حوزه‌ علمیه‌ ایشان خیلی سرِ حال و فعّال است، ایشان حمایت می‌شود، تقریباً می‌شود گفت آقای عفیف نابلوسی چون بحث مرجعیت دارد در ظاهر می‌خواهد استقلال خودش را حفظ کند و نمی‌خواهد بگوید که من منتسب به جایی هستم یا جمهوری اسلامی ایران به من کمک می‌کند، چون طبیعی است که برای یک مرجع تقلید این بحث‌ها زیاد جالب نیست که بگوید مثلاً شهریه‌ ما را فلانی می‌دهد، در ظاهر این‌ها را حفظ می‌کند اما جمهوری اسلامی پشت سرشان است و از ایشان حمایت می‌کند.

 

در شماره قبل خواندیم:

هیچ جریانی در لبنان با جمهوری اسلامی ایران زاویه ندارد!

زمانی در تاریخ لبنان، شیعیان در غربت و محرومیت بودند، اما الان شیعه جایگاه خاصی دارد

مقدمه|جریانات موجود در لبنان