آیت الله ممدوحی مطرح کرد؛

گفتگو | فلسفه یکی از پایه‌های نظام اسلامی است


اسباط: از اینکه حضرتعالی وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، تشکر می‌کنیم لطفا در ابتدا بفرمایید تعریف فلسفه اسلامی چیست؟ و این علم چه اهمیتی دارد؟ فلسفه به طور كلی اسلامی و غیر اسلامی، ایرانی و غربی ندارد؛ در فلسفه سئوال از الوجود است؛ فیلسوف می‌خواهد ببیند كه حقایق الوجودی چیست؟ معیار برای شناخت، […]



 



اسباط: از اینکه حضرتعالی وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، تشکر می‌کنیم لطفا در ابتدا بفرمایید تعریف فلسفه اسلامی چیست؟ و این علم چه اهمیتی دارد؟

فلسفه به طور كلی اسلامی و غیر اسلامی، ایرانی و غربی ندارد؛ در فلسفه سئوال از الوجود است؛ فیلسوف می‌خواهد ببیند كه حقایق الوجودی چیست؟ معیار برای شناخت، حقایق وجودی است، منتها وقتی كه در اسلام این وارد شد، علمای اسلام متصدی شدند، بسیاری از آیات و روایات و كلمات بزرگان در این مسأله دخالت كرد و وارد شد و حقایق و معارف الهیه را علی‌حده در این علم بحث كردند؛ این شد كه این فلسفه، اسلامی شد؛ اما فلسفه از آن جهت كه احوال وجود بما هو وجود است، اسلامی و غیر اسلامی ندارد. فلسفه اسلامی كه بگوییم یعنی فلسفه بعد از اسلام و فلسفه بعد از اسلام به دست علمای اسلام افتاده است كه همان فلسفه اصلی را غنیّ كرده‌اند.

اسباط: به نظر حضرتعالی آیا ضرورت دارد فلسفه در كنار سایر علوم قرار گیرد؟ چقدر لازم است كه علم فلسفه هم در حوزه تدریس و خوانده شود؟ به عبارت دیگر چه ضرورتی دارد كه ما به مباحث فلسفی بپردازیم و یا اصلاً آن را باید كنار بگذاریم؟

هیچ كدام از این‌ها ضرورتی ندارد، نه فلسفه و نه فقه و نه اصول، هیچ كدام ضرورتی ندارد؛ و لیكن اگر كسی بخواهد دنبال دانش باشد و حقایق را بفهمد، باید هر كدام از قواعدی كه در ارتباط انسان با پیدا كردن دانش برقرار است را پیگیری كند؛ فلسفه هم همین‌طور است؛ اگر كسی می‌خواهد قواعد هستی را بفهمد باید دنبال فلسفه باشد.

به هر علمی وارد شوید، یك معیار و قاعده‌ای دارد، مثلاً علم نحو. اگر تعریف علم نحو را بخواهید داشته باشید می‌گویید كه علم نحو یك سلسله قواعدی است كه رعایت آن، زبان را از خطا نگه می‌دارد؛ این تعریف علم نحو می‌شود.

بالاتر بیایید تعریف علم منطق، علمی است كه «تعصم مراعاتها، الذهن عن الخطأ فی الفكر»؛ خطای در فكر را نگه می‌دارد.

بالاتر می‌روید به علم اصول می‌رسید، یك سلسله از قواعدی است كه به وسیله آن احكام شرعی از قرآن و روایات استنباط می‌شود.

سراغ فقه بیایید، می‌بینید که علم فقه علمی است که رعایت آن موجب می‌شود انسان در نظام افعال بدنی و جوارحی به طور كلی دارای ضابطه و قاعده بشود كه هر كدام از این‌ها تحت قاعده خودش با حلال، حرام، مكروه، مباح یا مستحب منضبط است.

فلسفه هم با «الوجود» سر و كار دارد؛ فلسفه علمی است كه با آن معیارهای هستی و خود هستی تبیین می‌شود و آن علمی است كه مسلط بر همه علوم است؛ یعنی همه علوم به فلسفه به طوری محتاج هستند اما فلسفه به هیچ كدام از این‌ها محتاج نیست، پس فلسفه یك علمی است كه فراگیری آن به خاطر به دست آوردن قواعد هستی است و یک نوع هستی‌شناسی است. به این تعریف فلسفه می‌گویند.

اسباط: به نظر شما که استاد فقه و فلسفه حوزه علمیه هستید، چه رابطه‌ای بین علم فقه و فلسفه برقرار است؟

مباحث فقهی خیلی تكیه‌گاه فلسفی دارد لذا احتیاج فراوان به فلسفه دارند؛ بالاخره كسانی كه در حوزه بخواهند رشد كنند باید درس بخوانند. خودِ آقای بروجردی بزرگترین فیلسوف بود؛ آقای خمینی فیلسوف بزرگی بود؛ خودِ آقا یك آدم فیلسوف و فلسفه‌دان خیلی خوبی است؛ این است كه هر كدام از طلبه‌ها اگر بخواهند رشد كنند، رشد آن‌ها به این احتیاج دارد كه علوم اسلامی را بدانند، مِن جمله فلسفه را.

 

اسباط: شما چه چهره‌های شاخصی در حال حاضر در فلسفه معرفی می‌کنید که به این علم مسلط هستند و طلبه‌ها می‌توانند از آنها بهره‌مند شوند؟

آقایانی كه الان هستند، مانند آقای جوادی، آقای مصباح، آقای حسن‌زاده هستند. این‌ها در فلسفه شاخص هستند.

اسباط: به نظر شما آیا جریان‌های مختلف علمی هم در فلسفه فعال هستند؟

فلسفه به قدری مظلوم است كه هر كسی، هر چه را كه دارد، به گردن فلسفه می‌گذارد و وارد می‌شود و به عنوان یك مسأله فلسفی عنوان می‌كند، در حالی كه یا اصل مسئله غلط است یا هیچ ارتباطی با فلسفه ندارد و یا آن استفاده‌ای كه كرده است استفاده مناسبی نیست؛ این علم خیلی مظلوم است و مورد تصرف خیلی‌ها است.

اسباط: برخی می‌گویند فلسفه در باورهای دینی ما تأثیر دارد، آیا حضرتعالی این موضوع را تایید می‌فرمایید؟ این تاثیرگذاری چقدر می‌تواند باشد؟

آیا ما خدا داریم یا نه؟ احتیاج به فلسفه دارد كه اثبات کند بله خدا هست؛ پس اگر راجع به هستیِ خدا شك داشته باشیم، فلسفه آن را اثبات می‌كند، راجع به امامت، نبوت، قیامت، وحی، روح، لزوم مسائل قیامت، مسائل نفس، همه به فلسفه مرتبط است.

اسباط: با بیان حضرتعالی پس نقش فلسفه در باورهای ما بسیار زیاد است؟

بله صد در صد، یعنی خدایی را كه یك فیلسوف اثبات می‌كند غیر از آن خدایی است كه یك متكلم ساده اثبات می‌كند؛ آن یك حساب دیگری دارد.

اسباط: با وجود این تاثیرگذاری، آیا علما نیز به این میزان به فلسفه پرداخته‌اند؟ قبل از انقلاب حوزه‌های علمیه چه مقدار به فلسفه توجه داشته‌اند؟

بله خیلی. علمای بسیار بزرگی بودند، از قبیل علامه طباطبایی و امام خمینی(ره)، و نظایر این‌ها آقای شاه آبادی، آقای حكیم، همه از بزرگانی بودند كه در اسلام بودند و قبل از انقلاب جزو حكمای بزرگ و اساتید بودند.

اسباط: بله همانطور كه فرمودید حضرت امام(ره) بر یادگیری فلسفه زیاد توصیه می‌کردند، رهبر معظم انقلاب نیز تاکید زیاد به فراگیری این علم در حوزه علمیه دارند، دلیل این توجه و تاکیدات چیست؟

برای اینكه اگر ما فلسفه ندانیم، در مباحثه‌های با ملحدین و معاندین كم می‌آوریم و آن‌ها دست به یك سلسله مسائلی می‌زنند كه فقط و فقط با قواعد فلسفی می‌شود آن‌ها را متقاعد كرد و سر جای خودشان نشاند؛ و الا اگر فلسفه نباشد نمی‌شود.

اسباط: به نظر حضرتعالی حوزه علمیه در این زمینه چقدر موفق بوده است؟ و چرا برخی در حوزه علیه فلسفه به مخالفت برمی‌خیزند؟

موفقیتش نسبی است. نسبت به قبل از انقلاب، نسبتا بهتر است.

حوزه مخالف فقه هم دارد، مخالف اصول هم دارد، مخالف ادبیات هم دارد، مخالف منطق هم دارد؛ این‌ها كسانی هستند كه یك سلسله شبهات را اعلام می‌كنند و این را هم به زبان می‌آورند و می‌گویند؛ اگر با او بحث كنید خودش هم نمی‌داند كه چه می‌گوید.

اسباط: آیا مخالفت آنها بر اساس یک سری مبانی نیست؟

نخیر، هیچ مبنایی ندارند؛ خودشان هم نمی‌فهمند.

اسباط: آیا بیشتر مخالفین در بین جریان‌های سنتی است یا جریان‌های غیرسنتی؟

در هر دو هستند، هم در سنتی‌ها هست و هم در غیر سنتی‌ها هست.

اسباط: یکی از جریان‌هایی که مخالف فلسفه است، مكتب تفكیك است، به نظر حضرتعالی سخن مکتب تفکیک چیست و چرا با فلسفه مخالفت دارند؟

این مكتب تفكیك اگر خوب دقت كنید، معنایش این است كه عقل در اعتقاد ما هیچ لازم نیست، بنابراین مسائل دینی ما به هیچ وجه عقلانی نیست. حالا شما را به خدا می‌شود در دنیای امروز چنین دینی را به مردم اعلام كرد؟ كه یك دینی است كه عقل هیچ ارتباطی با آن ندارد؟

اصلاً نمی‌فهمند چه می‌گویند؛ بله عقل نمی‌تواند ما را به حقایق اولیه برساند، بلكه باید به سراغ انبیاء برویم، اثبات انبیاء، خدا، وحی و همه این‌ها به فلسفه و عقل احتیاج دارد؛ باید عقل ابتدا خدا را اثبات كند، بعد رسالت را اثبات كند، بعد قرآن را اثبات كند، بعد پیامبر ائمه را تأیید كند؛ بعد از اینكه پیامبر تأیید كرد، ائمه (ع) معصوم، همه باشند، روایتی داشته باشند كه ما هم استفاده كنیم؛ یعنی چند رتبه قبل از روایات، علی‌الدوام عقل باید دخالت كند.

اسباط: دسته دوم مخالفین با فلسفه، انجمن حجتیه است که قائلند عقل به مسائل فلسفی نمی‌رسد و یا می‌گویند فلسفه باعث می‌شود كه انسان از اصل هدفی كه دارد باز بماند.

راست می‌گویند، انصافاً آن‌ها اصل هدفی كه دارند یك سلسله تعقل صحیح و رسیدن به مراتب است که واقعاً از آن باز می‌مانند، این را راست می‌گویند، دلیلش هم عیناً خودشان هستند، این‌ها خیلی پرت هستند؛ از دلیل و استدلال و تعقل و مانند این‌ها فاصله دارند؛ بدون اینكه متوجه لوازم حرفشان باشند، این حرف‌ها را می‌زنند، بعد هم غالباً درس نخوانده هستند. رئیسشان آقای حلبی بود، آن آقای حلبی اصلاً با فلسفه رابطه نداشت، ضد بود؛ و كسی كه نسبت به یك علم صد در صد ضدیت دارد، به دنبال آن علم نمی‌رود تا ببیند كه چه خبر است.

اسباط: دسته سوم که با فلسفه مخالفت می‌کنند، جریان‌های غرب‌گرا هستند، به نظر حضرتعالی علت مخالفت آنها با فلسفه چیست؟

نمی‌دانند كه فلسفه چیست؛ اصلاً آن‌ها مسأله هستی را نمی‌توانند تصور كنند. فلسفه موضوعش هستیِ مطلق است؛ تصور این امر به یك ذهنی که فوق ذهن مادی است، احتیاج دارد؛ فلسفه‌های مادی، غیر از عالم طبیعت، چیزی را نمی‌شناسند؛ وقتی فقط و فقط منحصر به عالم ماده و طبیعت است، چیزی را نمی‌شناسند، فلسفه برای آنها معنا ندارد؛ آن‌ها غیر از عالم طبیعت را قبول ندارند. در حالی كه فلسفه مربوط به هستی مطلق است نه عالم ماده.

اسباط: به نظر حضرتعالی آیا فلسفه در پیدایش انقلاب اسلامی نقشی داشته است؟ یا خیر انقلاب ما کاملا فقهی بوده و فلسفه هیچ نقشی در آن نداشته؟

انقلاب به تمام معنا برخاسته از اسلام بود، حتی حجاب زنان، اصلاح جوانان، تعمیر مساجد، حتی نگهداری حوزه، حتی رد معاندین؛ مجموعاً انقلاب را نشان داد. به طور کلی فلسفه نقش اساسی دارد، الان هر كس بخواهد با ملحدین و كفار حرف بزند، باید مجهز به فلسفه باشد.

خود فلسفه یكی از پایه‌های نظام اسلامی است؛ مانند این می‌ماند كه شما بگویید كه پایه این نظام، در ساختار این نظام چقدر مؤثر است؟ خودش جزو ساختار این نظام اسلامی است و با وجود این پایه، نظام اسلامی به پا است؛ وقتی شما آن را كنار بزنید، نظام اسلامی با دو پای چوبی نمی‌تواند حركت كند.

اسباط: یادمان هست كه اول انقلاب بحث‌های اعتقادی و فلسفی در رسانه‌ها خیلی پخش می‌شد و آیت‌الله مصباح در این زمینه خیلی با ملحدین وارد مناظره می‌شدند.

بله این‌ها همه در زمینه فلسفه بود و مرحوم بهشتی نیز فیلسوف عالی مقداری بود.

 

اسباط: اینکه گفته می‌شود فلسفه غرب اشکال دارد، ریشه اشکال آن کجاست؟

فلسفه فقط با طبیعت و عالم ماده كار نمی‌كند؛ فلسفه با نظام هستی مطلق كار می‌كند، الان فلسفه غرب به یك وضع بسیار مشوّشی مبتلا است و نحله‌های مختلفی پیدا کرده؛ یك عده‌ای مادی‌گرا هستند و با فلسفه خیلی سر و كار ندارند؛ عده دیگر شكاكند و گونه‌های مختلفی دارند مانند پوپر که همه چیز را منكر است و هیچ چیز را قبول ندارد و می‌گوید شما به هر چیزی اعتقاد پیدا می‌كنید، معلوم نیست كه به آن اعتقاد داشته باشید، پوپر پوزیتویست تمام عیار است؛ عده‌ای در داخل هم دنبال آن بودند كه شاگردشان باشند همین سروش و امثال سروش شاگرد آن‌ها هستند؛ این‌ها معتقد به چیزی نیستند كه حالا بگویند ما به فلسفه معتقد هستیم، اگر چه خیلی خطا در كارشان هست، من نمی‌خواهم وارد آن مقوله شوم؛ یك عده دیگرشان فلسفه را خیلی وسیع می‌دانند، مثلاً هنرها، موسیقی، تاریخ، هنرهای زیبا، همه را جزو فلسفه می‌دانند، فلسفه را مركّب از یك مجموعه‌ای كه بشر با آن دست و پنجه نرم می‌كند، می‌دانند مثلاً تاریخ را جزو فلسفه می‌دانند، موسیقی را جزو فلسفه می‌دانند، حتی علم رقص را جزو فلسفه می‌دانند؛ می‌گویند كه این‌ها جزو فلسفه است؛ اما این فلسفه به اصطلاح خودشان است؛ یعنی یك اصطلاحی خودشان جعل كرده‌اند، فقط با فلسفه در اسم مشابه است، و الا با اصل فلسفه هیچ كاری ندارد.

اسباط: علی رغم اهمیت فلسفه، اما شاهد کمرنگ شدن فلسفه بین طلاب هستیم، به نظر شما دلیل این آسیب چیست؟

یك مقدار تنبلی است، چون حالِ كار كردن ندارند؛ البته بسیار زحمت دارد، تنبلی می‌كنند و درس نمی‌خوانند، حوصله ادامه ندارند، فلسفه هم مانند فقه باید ۱۰ یا ۱۵ سال كار كرد.

اسباط: شاید هم یكی از دلایل آن، این است كه در حوزه به فقه و اصول بیشتر پرداخته می‌شود؛ در حال حاضر بیشتر درس‌های حوزه، فقه و اصول است تا فلسفه؛ فلسفه تقریباً در حاشیه است.

ببینید همان‌ها كه تمام عیار به سمت فقه و اصول می‌روند، ندانسته صدها مسأله فلسفی در لابلای مباحثشان به كار رفته است، ولو خودشان توجه ندارند.

اسباط: حضرتعالی آینده علم فلسفه را چگونه می‌بینید؟

وابسته به آینده حوزه است؛ كه حوزه در چه حدی و میزانی كار كند و پوشش دهد.

اسباط: بهترین توصیه شما در زمینه فلسفه چیست؟ به چه شکل باید فلسفه خوانده شود؟

باید از همان ابتدا فقه و اصول و فلسفه با هم كار شود و طلبه بالا بیاید و مبانی آن هم باید محکم شود و هر جایی كه می‌رسد، به كتاب متناسب با آن درجه وارد شود؛ منتها فلسفه استاد قوی می‌خواهد كه الان نداریم؛ استاد قدرتمند می‌خواهد كه الان این‌ها كه داریم پیر شده‌اند و وارد تدریس نمی‌شوند و بقیه هم خیلی كم است. باید با استاد ماهر مشاوره كنند؛ و آن استاد ماهر حدودش را بفهمد و به آنها بگوید كه چه كاری انجام دهند.

اسباط: بله یکی از مشکلات در زمینه فلسفه، کمبود استاد قوی است؟

علل زیادی دارد؛ تنبلی خود طلبه‌ها هست، كار نكردن هست، مباحثه نداشتن هست، مطالعه نكردن هست، استاد نداشتن هم هست؛ معمولاً عوامل زیادی دارد.

اسباط: اینکه در حال حاضر استاد مسلط فلسفه در حوزه کم است، راهكارش چیست؟ چاره‌اش چیست؟

هیچ نتیجه‌ای نمی‌دهد، حوزه باید استاد بسازد، باید مدیریت ‌كند، یكی از ضرورت‌ها این است كه در هر كدام از این‌ رشته‌ها استاد تربیت کند، البته در فقه و اصول معمولا هست، اما در فلسفه هم باید حوزه‌ استاد درست كند كه همه این‌ها قوی باشند.

البته برخی مراکز الان در این زمینه استاد تربیت می‌کنند؛ یکی از آنها مؤسسه امام صادق(ع) است. حداقل تا نهایه می‎خوانند؛ البته یك منظومه‌ای می‌خوانند و فارغ التحصیل می‌شوند و بیرون می‌آیند. همین‌قدر چهار تا اصطلاح بدانند كافی نیست اما خوب است.

توصیه من این است كه خود  حوزه گروه تخصصی درست كند، استادهای خیلی ماهر و خوب  برایش بگمارد و سعی كند كه یكی از درس‌های طلبه‌ها فلسفه باشد.

اسباط: پس طبق فرمایش شما طلبه باید هم فقه هم اصول و هم فلسفه را با هم کار کند؟

هر سه را باید با هم داشته باشد؛ یعنی در حقیقت طلبه‌ای كه سر مرحله تحقیق می‌رود، باید در ۲۴ ساعت ۱۲ تا ۱۶ ساعت كار كند؛ این طلبه باید فلسفه را به خوبی كار كند؛ فقه و اصول را همین‎طور، به خوبی باید كار كند و در تمام این‌ها مجتهد و ذی نظر باشد.

اگر کسی فلسفه را تنها بخواند فایده‌ای ندارد؛ باید فلسفه را جزو علوم اسلامی با هم بخواند و بالا بیاید؛ اگر تنها بخواند ناقص است و آن جواب نمی‌دهد. كسی كه بگوید من فلسفه را تنها می‌خوانم، این فلسفه را آنچنان كه باید و شاید نمی‌فهمد، فلسفه با فقه، اصول و قرآن مخلوط است، باید این‌ها را هم یاد بگیرد.

اسباط: چه منابعی بهترین منبع برای مطالعات فلسفی است؟

همین منابعی كه در حوزه رایج است.

اسباط: آیا طلبه‌ خودش اینها را مطالعه داشته باشد، کافی است؟ و آیا اینها می‌توانند طلبه را غنی کنند؟

منابع فلسفه بدون استاد نمی‌شود؛ كسانی در نجف بوده‌اند، این‌ها از نظر استعداد خیلی بالا بودند؛ بدون استاد سراغ فلسفه رفتند، دارای خطاهای زیادی بودند. استاد فلسفه باید باشد كه راه را تفكیك كند.

اسباط: آیا شما نظرات جدید و ناگفته‌هایی در زمینه علم فلسفه دارید كه بگویید؟

بله منتها این فصل خودش را می‌خواهد و كتاب خودش را می‌خواهد و عنوان مسائل را از اول تا آخر می‌خواهد، بله ما نظر داریم و خیلی هم داریم. البته اینها مربوط به خودِ من است و من توصیه نمی‌كنم كه دیگران بیایند و نظر من را تأیید كنند.

اسباط: آیا شما كار جدیدی در زمینه فلسفه در دست تحقیق یا تالیف دارید؟

بله من تألیفاتی كه دارم، یك شرح نهج البلاغه دارم، یك شرح صحیفه سجادیه از اول تا آخر آن را شرح كرده‌ام؛ مصباح‌الهدایه امام كه عرفان است از اول تا آخر شرح كرده‌ام؛ این‌ها تقریباً چاشنی اصلی‌كاری‌اش مباحث عرفانی فلسفی است.

چون تمام همت من این بود كه بتوانم نهج البلاغه و صحیفه سجادیه را تمام كنم، الحمد لله تمام شد؛ یكی پنج جلد و دیگری شش جلد است؛ مرحله چاپ رسیده است و در نمایشگاه هم غرفه ما موجود است.

من مصباح الهدایه امام را با مثال‌های خیلی ساده شرح كردم، آن مثال‌ها سابقه ندارد، اما من خیلی قشنگ وارد شدم؛ همینطور در مباحثی مانند عیان و نهان در گستره هستی وارد شده‌ام.

كتابی دارم یك جلد كه در آن هم بسیاری از مباحث اعتقادی و فلسفی را حل كردم، عیان و نهان در گستره هستی

بسیار تشکر می‌کنیم از اینکه با وجود مشغله علمی فراوان، این فرصت را در اختیار ما قرار دادید و به پرسش‌های ما پاسخ دادید.