گفتگو با آیت الله محمد محمدی قائینی/ نگاهی گذرا به جریان های حوزوی؛

گفت‌وگو | بسیار خطرناک است که کسانی در آینده حوزه بر سر کار آیند که مخالف صریح امام باشند


فهرست مطالب۱ اسباط: همانطور که مستحضرید در حوزه با گرایش‌ها و جریان‌های گوناگونی روبرو هستیم. لطفا انواع جریان‌های حوزوی و ویژگی‌های آن‌ها را به اختصار بیان فرمایید. و بیان بفرمایید که کدام جریان‌ها در انقلابی شدن و یا غیر انقلابی شدن حوزه اثرگذار هستند؟۱٫۱ جریان منفعت‌طلبان۱٫۲ جریان ظاهرگرایان۱٫۳ حقیقت گرایان۱٫۴ اقدامات جریان‌های غیر انقلابی برای […]




 


اسباط: همانطور که مستحضرید در حوزه با گرایش‌ها و جریان‌های گوناگونی روبرو هستیم. لطفا انواع جریان‌های حوزوی و ویژگی‌های آن‌ها را به اختصار بیان فرمایید. و بیان بفرمایید که کدام جریان‌ها در انقلابی شدن و یا غیر انقلابی شدن حوزه اثرگذار هستند؟

البته جریان‌های حوزوی را می‌توان از زوایای گوناگون و بر اساس ملاک‌های مختلفی دسته‌بندی کرد. ولی اگر نگاهی گذرا و بسیار کلی داشته باشیم من در حوزه سه جریان را می‌بینم که ظاهراً همیشه بوده‌اند. ممکن است درصدهای هر کدام متفاوت بوده ولی همیشه بوده است.

جریان منفعت‌طلبان

افرادی به عنوان «منفعت‌طلبان و سودجویان» که هدفشان از آمدن به حوزه این است که عنوان و شهرتی کسب کنند و آمده‌اند که آیت الله بشوند. همواره طالب قدرت، طالب ثروت، طالب شهرت‌اند. اینکه برای آن‌ها وجوهات را بیاورند، تمکن مالی پیدا کنند. هم من لذت ببرم و هم بتوانم مقاصدم را پیش ببرم؛ طالب ریاست هستند اینکه همیشه در رأس باشند، بگویند من باشم و دیگری نباشد. همه کاره من باشم. اسلام باید به دست من پیش برود والا اسلام، اسلام نیست. من باید شیخ الاسلام باشم تا اسلام بشود اسلام و الا نمی‌تواند؛ طالب شهرت بودن یکی دیگر از ویژگی‌های ایشان است. با عکس،کتاب، عنوان و کلاً وجیه الملّه باشم که همه به من احترام بگذارند. بعضی‌ها برای همین حوزه آمده‌اند. حتی اگر خودشان متوجه نباشند ولی انگیزه نفسانی بوده است. در روایات نیز این دست افراد معرفی شده‌اند و ویژگی‌های آن‌ها مورد اشاره قرار گرفته است.

جریان ظاهرگرایان

دسته دوم ظاهربینان و خودگرایان‌اند. عده‌ای هستند که به حسب ظاهر نیت‌های نفسانی ندارند، با انگیزه اولیه نفسانی پیش نیامدند، اما دین را فقط همین می‌دانند که بر زبان‌ها جاریست. لذا جمود به دین دارند و به ملاک‌ها کاری ندارند و به حکم کار ندارند. اکتفا کردن به فهم عامیانه از متون دینی یکی از شاخصه‌های آن‌ها است. برهانی و عقلی سخن نمی‌گویند لذا علم فلسفه و عرفان را محکوم می‌کنند. قرآن را اصلاً علم نمی‌دانند. به علم اصول زیاد اعتنا نمی‌کنند. نسبت به مسئولیت‌های بزرگ سیاسی واجتماعی بی تفاوت هستند. اهل خطر کردن نیستند. حفط مزاج و صحت و سلامت خود را أقوی می‌دانند بر اینکه کاری انجام شود و صدمه‌ای حادث شود.
در زمان انقلاب خیلی از آقایان بودند که می‌گفتند اگر تظاهرات کنیم تیر می‌خوریم و خونی ریخته می‌شود. ظلم ظالم را گناه نمی‌دانستند ولی شهید شدن در این راه را گناه می‌دانستند و عقیده داشتند آقای خمینی روز قیامت چگونه می‌خواهد جوابگو باشد. همان حرفی که معاویه به امام حسن می‌زد می‌گفت: ای حسن بن علی تو تفرقه می‌اندازی بین مردم و خون‌ها ریخته‌ای چه کسی می‌خواهد جواب این خون‌ها را در روز قیامت بدهد؟ آیه قرآن را می‌خواند و استدلال می‌کرد. اگر تیترنامه معاویه را نخوانیم خیال می‌کنیم، پیغمبر اکرم این سخنان را گفته‌اند، اینطور دلسوزی و نصیحت می‌کند امام مجتبی را.
کم نداریم در حوزه‌ها کسانی که این چنین هستند. مقصر می‌دانند امام را و انقلاب را و جهاد را و شهادت را و مقابله با ظلم را. همواره دچار این ابهام‌اند که جواب این‌ها را روز قیامت چه کسی باید بدهد؟ ولی نمی‌داند پیغمبر‌ هرگونه جواب داد این آقایان هم همانگونه جواب می‌دهند. ائمه هم کشته شدند و جوابگو بودند، پس دیگران هم می‌توانند جواب دهند. این افراد هم در اجتماع وارد نمی‌شوند چون خیال می‌کنند دردسرو زحمت دارد و همچنین هزینه دارد. گوشه‌نشینی و عافیت‌طلبی، دست‌بوسی، روضه، به همین مقدار‌ کفایت می‌کنند. به نظرشان دین همین است، بیشتر از این نه، می‌گویند ما مسئولیتی نداریم و خود امام زمان(عج) می‌آیند وامور را درست می‌کنند.

حقیقت گرایان

حقیقت‌جویان آن‌هایی هستند که وارد حوزه می‌شوند بدون انگیزه‌های مادی و دنیایی و نفسانی و نیز به دور از سطحی‌نگری و ظاهر بینی. عالم دینی به معنای واقعی و عالم ربانی یعنی این. حقیقت جویان چه کسانی هستند و چه مولفه‌ها و ویژگی‌هایی دارند؟ اول فهم عمیق از معارف دین دارند. به ظاهر بسنده نمی‌کنند با یک دید جامع‌نگر همه کتاب و سنت را برسی می‌کنند اسلام چیست؟ حقیقت چیست؟ که زحمت زیادی هم دارد و استعداد قوی می‌خواهد و ذوق سلیم می‌خواهد که حقیقت را خوب بفهمدکه حقیقت چیست؟ دوم اعتقاد به همه آموزه‌های دینی نه اینکه یک قسمت را قبول و یک قسمت را رد کنند.
اگر امام صادق(ع) حق است، همه گفتارش حق است. اگر قرآن حق است، همه‌ی آن حق است. نه اینکه یک قسمت را قبول کنند و به بقیه کاری نداشته باشند. ویژگی سوم این طیف عمل گرا بودن است. کسی که اهل عمل نباشد عالم نیست. باید به هر چه می‌گوید عمل کند. به همه آموزه‌های دین که یاد گرفته در همه ابعاد باید عمل کند.
از خدا ترسیدن ویژگی دیگر ایشان است. باید چنین روحیه‌ای داشته باشیم. امام شاگردانش را اینگونه تربیت کرده بود که برای خدا کار کنید و از هیچ کسی هم نترسید. درراه انجام وظیفه همه چیز را به جان خریدن؛ اصل انجام وظیفه است. ما دنبال وظیفه هستیم نه دنبال نتیجه. هر جا منجر شود به شهادت، جراحت، انزوا، تبعید و هر چیزی، باید وظیفه را انجام داد. مگر ابوذر شخص کمی بود، چگونه مرد؟ چگونه زندگی کرد؟ با لگد به پهلوی او زدند و او را مجروح کردند. پیغمبر فرمودند نترس و تا آخر عمر در راه حق صبر کن. تلاش برای رسیدن به سعادت جامعه هدف عالم دین و عالم ربانی حقیقت جو است. اینکه جامعه باید به سلامت برسد. جامعه باید جامعه اسلامی و دینی باشد، نه اینکه فقط به فکر خود و خانواده خود باشیم بلکه جامعه باید سالم باشد و قوام باالقسط باشد. جامعه باید در راه خدا گام بردارد یعنی همه کارها و فعالیت‌ها مقدمه همین است. البته من باید ابتدا خود را بسازم تا بتوانم جامعه را بسازم و لذا کسانی که ان شاالله می‌خواهند حوزه را حوزه انقلابی بکنند و حوزویان انقلابی به معنای دقیق و درست کلمه که قبلاً ذکر شد، باشند باید درجهت تربیت و تهذیب نفس قدم بردارند.

اقدامات جریان‌های غیر انقلابی برای حوزه

اسباط: برنامه جریان‌های غیر انقلابی برای حوزه علمیه چیست؟

به نظر می‌رسد کسانی هستند که با امام خمینی «ره» و انقلابی که با رهبری و مجاهدت های ایشان حاصل شده، و برای تحقق آن این همه خون‌ها ریخته شده و زحمات طاقت فرسا کشیده شده و هشت سال دفاع مقدس در حراست از آن صورت گرفته تا امروز به درخشش در ابعاد مختلف برسیم، مخالف‌اند و مقابله می‌کنند. البته بعضی‌ها هم بی‌تفاوت هستند. بعضی فقط گله می‌کنند که این‌ها قابل توجیه است. ولی بعضی در مقام مقابله با این افکار و برنامه‌ها وایده‌ها و رفتارها هستند به نظر می‌رسد این کسانی که این چنین هستند چند ویژگی دارند که قطعاً باید مواظب بود و این‌ها را مد نظر قرار داد. کسانی که حوزه غیر انقلابی می‌خواهند، از این‌ها چند ضرر متوقع است که شاید عملاً دارند اجرا می¬کنند:

تمرکز برجمود و ارتجاع فکری

مقابله با جهش‌های فکری و فرهنگی پویا که متضمن حرکت جامعه به سوی رشد سیاسی و اجتماعی است. این افراد عقیده دارند روزنامه نخوانید یا تلویزیون نگاه نکنید. فقط درس بخوانید، به چیزی هم کاری نداشته باشند. تفکر در مسائل مختلف نکنید. فقط مسائل فردی فقه و دین و فتوی دادن و در همین حد باش. در مورد تحول‌ جامعه و مسائل دنیا و اتفاقات پیرامون فکر نکن، اسلام همان راهی است که گذشتگان رفته‌اند دیگر حرفی نیست.

توسعه فردگرایی و نگاه حداقلی به دین

منحصر کردن حوزه به آموزش‌های احکامی و عبادی فردگرایانه. این افراد بر این عقیده‌اند که ما بیش از این وظیفه‌ای نداریم و مابقی مازاد است و حوزه را نابود می‌کند. امام «ره» وقتی انقلاب کرده بود یک آقایی بود، رفت نجف بیت آیت الله حکیم «ره» که اطرافیان بیت آقای حکیم به ایشان اینگونه گفتند که آقای خمینی تا قم بود حوزه قم را نابود کرد و حالا می‌خواهد حوزه نجف را نابود کند و مغز او را چنان شستشو داده بودند که می‌گفت این‌ها اصلاً اسلام نیست. الان هم عده‌ای ممکن است بگویند همین احکام تعبدی، شخصی، فردگرایانه کافی است. این تفکر و روش خیلی خطرناک است.

ضد ارزش شمردن از اقدام سیاسی – اجتماعی

دوری و اجتناب از فعالیت‌های سیاسی و برنامه‌های جهان شمول بامحوریت نفی ظلم و استکبار. می‌گویند طلبه اگر فعالیت سیاسی کند، فاسد می‌شود. اگر طلبه‌ای سیاسی شود، فاسق می‌شود. در حالی که ائمه ما ساسة العباد بودند. در احادیث آمده است که سیاست‌های اجتماع باید دست آن‌ها باشد آن‌ها برنامه ریز و مجریان کارها و تعلیمات ‌الهی باید باشند. می‌گویند به ظلم و ستم چه کاری دارید؟ اصلاً چه کسی از شما خواست که دخالت کنید؟ سر در لاک خود کنید تا پیش مردم آبرو و عزت بیشتری داشته باشید. زحمتتان هم کمتر می‌شود.

نقد و نفی مکتب امام و انقلاب

بی اعتنایی به آرمان‌ها و افکار بزرگ پرچم‌دار انقلاب. باکنایه، با اشاره، در لفافه به گونه‌های مختلف، امام و آرمان‌ها و مکتب ایشان را نفی می‌کنند که امام حرفایی داشته برای خود، چیزهایی به ذهن او رسیده چند سالی هم کارهایی کرده ولی همه با این افکار و آرمان‌ها و برنامه‌ها موافق نیستند. این افکار اصلاً به اسلام کاری ندارد بلکه این‌ها خطر بزرگی برای دین محسوب می‌شوند.

سیطره بر مراکز تصمیم‌گیری حوزه

حرکت به سمت گرفتن نبض مراکز تصمیم‌گیری و مدیریت‌های حوزوی جهت استحاله حرکت انقلاب یکی دیگر از برنامه‌ها و اقدامات جریان سکولار در حوزه است. خیلی خطرناک است که کسانی در آینده حوزه سر کار آیند که مخالف و معاند صریح امام باشند. حالا چه بسا امروز ابراز نکنند و مافی الضمیر خود را بیان نکنند. ولی با به عهده گرفتن مسئولیت‌ها، افکار عموم را بخواهند متوجه جایی کنند که کلاً فراموش کنیم انقلابی بوده و چه تحولاتی رخ داده است وکجا بودیم و سرانجامش چه شد و دائماً نقطه ضعف‌های انقلاب را فقط ببینند و به رخ دیگران بکشند.
استدلال هم می‌کنند که روحانیون قبلا بیشتر احترام داشتند، از طرفی دنیا الان با ما مخالف است، جنگ کشورها مثل یمن چه ربطی به ما دارد، چرا در امور کشورها دخالت می‌کنیم، چرا ما در سایر کشورها پایگاه، مدرسه، حوزه علمیه می‌زنیم و از این دست حرف‌ها و شبهه پراکنی‌ها که این خطر بزرگی است و یقیناً کسانی که وارد این حوزه‌ها می‌شوند و خواهند شد صریح صحبت نمی‌کنند ولی لازم است عده‌ای باشند متخصص، موشکاف و ظریف که از کوچک‌ترین حرف‌ها کل مقصود را متوجه شوند و بدانند کجا را می‌خواهد مورد اصابت قرار دهد. این قبیل افراد قطعا مصدر امور حوزوی نباید قرار بگیرند.

دسته‌بندی جریان‌های حوزوی بر اساس نسبت با انقلاب اسلامی

اگر بخواهیم جریان‌های حوزوی را از منظری دیگر دسته‌بندی کنیم و نسبت آن‌ها با انقلاب اسلامی و خط و گفتمان و مکتب امام را معیار تقسیم قرار دهیم، بر این اساس به نظر ما افرادی که الان در حوزه علمیه هستند و مشغول‌اند در همه سطوح و ابعاد مختلف به ۵ دسته تقسیم می‌شوند:

انقلابی جان فدا

دسته اول کسانی هستند که هم افکار امام را می‌دادند، هم اعتقاد دارند، هم مالا و عملاً و جانا حاضرند در راه این مکتب و گفتمان فداکاری کنند.

انقلابی حامی

دسته دوم کسانی هستند که افکار امام را می‌دانند، اعتقاد هم دارند، اظهار محبت هم می‌کنند، حتی در مقام تأیید هم در خیلی زمینه‌ها حاضر می‌شوند ولی در مقام جان بازی نه؛ یعنی با انقلاب همراه هستند ولی نه تا جایی که بخواهند به هر نحوی شده همه سرمایه خود را فدای انقلاب کنند. ولی واقعاً دوستدار و طرفدار انقلاب هستند. در واقع به عنوان سیاهی لشکر حاضر هستند حرکت می‌کنند شرکت می‌کنند و در حد مالی و غیر مالی هستند ولی نه در حد جان فشانی که الان خیلی از بدنه حوزه این چنین است و البته حضور این دسته جای شکر دارد.

طیف خاکستری

دسته سوم با افکار امام آشنا هستند، حتی با اینکه اعتقاد ندارند و عملاً پای کار نیستند ولی با عناد هم نیستند. مخالفتی هم ندارند. این را یک فکر و حرکت می‌دانند. اما در مقام اظهار نظر و عمل نه تنها شیفته امام و حرکت امام نیستند بلکه الزامی نمی‌بینند در این جهت حرکت کنند. سرمایه‌گذاری غیر علمی در این راه بکنند. اما درعین حال به عنوان یک حرکت اسلامی که یک عالم دینی کاری انجام داده است نظر منفی ندارند. نظر مثبت دارند اما اهل فعالیت و حمایت، و در یک کلام پای کار نیستند. این دسته تا زمانی که انسان‌هایی هستند که ضرری برای انقلاب ندارند اظهار نظر سوء و مخالفتی نمی‌کنند و عملاً اقدامی انجام نمی‌دهند، اشکالی ندارد. یقیناً اگر با آن‌ها بحث و مباحثه شود و در تماس بیشتر با انقلاب و افراد و مشکلات و افکار امام باشند یقیناً می‌شود جذبشان کرد وبه دسته‌های قبلی ملحق شوند که تعداد زیادی این چنین شدند.

مخالفین خاموش

دسته چهارم مخالف امام هستند، مسخره می‌کنند افکار، ایده‌ها، حرکت امام را وحتی به صورت صریح یا غیر صریح مخالفت هم می‌کنند و مایل هم نیستند که حوزه و افراد حوزه به این طرف‌ها بروند. اما اهل عمل نیستند نظاره‌گر هستند و حداکثر‌ چیزی که دارند این است که می‌گویند این هم یک فکری است یا یک حرکتی است ولی اگر نبود، بهتر بود. این دسته به جهت تعداد کم هم نیستند.

معاندین و منافقین

دسته پنجم از معاندین امام هستند. در همین لباس و دارای مسئولیت و سمت و عناوین حوزوی، که این افراد امام را خارج از حد شرعی توصیف می‌کنند. امام را خلاف کار و مخالف حق می‌دانند و می‌گویند او کسی است که در جاده حقیقی اسلام کار نکرده است و راه نرفته و ضربات او برای اسلام زیاد بوده است و کلا به اسلام ضربه زده است. خود این افراد به دو دسته تقسیم می‌شوند:
بعضی‌ها یا با تکیه به‌جایی یا نه صریحاً این را اعلام می‌کنند و حاضر هستند به هر قیمتی سر حرف خود بمانند حتی با گوشه‌نشینی یا خروج از کشور و ترسی هم ندارند و بعضی‌ها هستند در عقیده و باطن کاملاً و صددرصد مخالف بوده و منتظرند در موقعیتی به انقلاب ضربه بزنند اما به حسب ظاهر ساکت و حتی گاه خودشان را موافق نشان می‌دهند. حرفی نمی‌زنند، از خود مخالفتی بروز نمی‌دهند. شاید در بعضی سمت‌ها و بعضی ازمناسب اداری یا غیر اداری حوزه وجود دارند که شناخت این افراد خیلی مهم است وخیلی خطرناک هستند. کسانی که صریحاً مخالفت می‌کنند، خطر ندارند و ما می‌دانیم با آنها چگونه برخورد کنیم یا چگونه جلوی ضرر از سمت آن‌ها را بگیریم اما آن‌هایی که ظاهر خود را حفظ می‌کنند ولی مخالفند، خطرشان بیشتر است و باید شناسایی شوند و اصولاً اسلام و انقلاب از جایی ضربه خورده است که دشمنان دوست‌نما حضور داشته‌اند.
فراموش نکنیم چه کسی حزب جمهوری را منفجر کرد، فراموش نکنیم چه کسی رجایی و باهنر را شهید کرد. فراموش نکنیم چه کسی شهید قدوسی را شهید کرد. فراموش نکنیم گاه خیلی از مراجع را مسموم کردند از سوی عوامل استعمار، مانند آخوند خراسانی «ره» که قتلش مشکوک بود یا افشا نامه‌ای که مرحوم آیت الله بروجردی از نجف قرار بود به قم بیاورند، یعنی حتی در پیش بزرگان هم جا کرده‌اند کم نبودند عواملی که در نقش جاسوس یا غیر جاسوس ضربه زدند و گاه نگذاشتند انقلاب‌ها تحقق پیدا کند این افراد خطرناک هستند که باید خیلی دقت کرد و پیگیری وشناسایی که این انقلابی که نتیجه و عصاره این همه زحمت در طول تاریخ است واین همه خون شهدا، به این آسانی از دست نرود.