جریان مخالف دخالت دین در سیاست




 



با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تاسیس نخستین حکومت دینی مشروع در عصر غیبت بر مبنای ولایت فقیه، جریان مخالف دخالت دین در سیاست همچنان به عنوان یکی از جریان‌های مطرح در حوزه نمود روشن‌تری یافته است. جریانی که در لفافه دین و به نام دفاع از آن به مخالفت دخالت دین در عرصه سیاست برخاسته است. این جریان را پس از پیروزی انقلاب اسلامی به طور مشخص می‌توان در شاخه‌هایی از گفتمان موسوم به اصلاحات مورد مطالعه و بررسی قرار داد. طیف اصلاح طلب خود دارای جریانها و شاخه‌های متعددی با عقاید و دیدگاه‌های متفاوت است که بعضا خود را در دایره ولایت تعریف نموده و سیطره دین بر تمام ابعاد زندگی بشر را نیز پذیرفته است اما نوشتار حاضر معطوف به شاخه‌های افراطی از این جریان است که تاکنون ولایت مطلقه فقیه را زیر سوال برده و با تمسک به رویکرد عقل‌گرایانه محض بر جمهوریت نظام به جای اسلامیت آن تاکید ورزیده‌ است؛ در اصل این گفتمان به دین حداقلی و جدایی آن از سیاست متمایل شده‌ است. و در نهایت مهم‌ترین ویژگی این طیف را می‌توان در نفی یا تضعیف مرجعیت دینی و حاکمیت سیاسی علما و فقهاء شیعه در عصر غیبت توصیف نمود. در ادامه به برخی از سرشاخه‌ها و نمادهای حوزوی این پدیده که در دوره بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در قالب گفتمان اصلاحات ظاهر گردیدند اشاره می‌کنیم:

الف-جریان حامی طیف ملی‌گرا

اجمالا طیف ملی‌گرا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جریانی است که بر تقدم عناصر ملی و سرزمینی و جمهوریت نظام بر اسلامیت آن تاکید ورزیده‌اند. در مقطع بعد از تاسیس نظام جمهوری اسلامي با چهره‌هايی از حوزه مواجه می‌شویم که از آنها می‌توان با عنوان حامیان سیاسی جریان ملی‌گرا و جریانات وابسته به آن یاد کرد این چهره‌ها به دلایل سیاسی همواره مورد حمایت جریانات ملی‌گرا نیز قرار داشته‌اند در میان این چهره‌ها می‌توان به افرادی همچون آقای شریعتمداری، یوسفی اشکوری و محسن کدیور اشاره کرد:

۱ سيد کاظم شريعتمداري

آقای سيد کاظم شريعتمداري با اعتقاد به عدم توانایی عالمان دینی برای دخالت در سیاست و حکومت و لزوم جدایی نهاد دین از سیاست از همان آغاز نهضت حضرت امام خمینی(ره) خود را در برابر امام و مبارزات رهبر انقلاب قرار داد. وي در بحبوحه انقلاب گرچه به صورت ظاهر کمی از حمايت‌هاي خود از رژيم پهلوی کاست اما اسناد حاکي از ان است که وي تا آخرين لحظات به حفظ رژیم سلطنت اميد داشت و از حمايت‌هاي خود نسبت به رژيم دست بر نداشت. چهار ماه قبل از پيروزي انقلاب، مقامات ارشد رژيم در ملاقاتی با آقای شریعتمداری با او در خصوص وضعيت آن روز به تبادل نظر پرداختند در بخشي از گزارش اين ديدار آمده است:

«آقاي شريعتمداري اظهار نمود سلام مرا به پيشگاه اعليحضرت برسانيد …  من براي حفظ مملکت و صيانت سلطنت فکر مي‌کنم… (امام)خميني و کساني که مانند او فکر مي‌کنند که حکومت اسلامي براي مملکت مناسب است، در خراب کردن، قدرت دارد و براي سازندگي، نه سازماني دارد و نه توانايي. من صريحا مي‌گويم که با (امام)خميني و اعمال او مخالفم.  تعدادي از علما به من مراجعه مي‌کنند و يا بحث راجع به روش من و (امام)خميني سوال مي‌کنند که آيا اختلافي داريم؟ من مي‌گويم بلي. او مخالف شاه است در حالي که من اين طور نيستم»!(۱)

آقای شريعتمداري پس از پيروزي انقلاب اسلامي جلساتي با اعضاي نهضت آزادي و جريان‌هاي ديگر ملی‌گرا برگزار مي‌کرد يکي از اعضاي نهضت آزادي در اين خصوص مي‌گويد: «در اوايل تشکيل جمع هيات امنا ما يکسري تماس‌ها با شريعتمداري برقرار کرده بوديم به خاطر مي‌آورم که شريعتمداري، خود صريحا به ما گفت: آقايان بايد بنشينند و فکري کنند که کار مملکت از دست آخوند خارج شود»!(۲)

۲ حسن يوسفي اشکوري

حسن يوسفي اشکوري يکي از نزديکان فکري و مروجان انديشه مهندس بازرگان و دکتر شريعتي است که در مجلس اول شوراي اسلامي در فراکسيون ملي- مذهبي‌ها فعاليت سياسي داشت. فعاليت‌هاي سياسي وي بيشتر با نشريات و افراد همفکر خود در طيف نهضت آزادي بود. آقای اشکوري به طور آشکار احکام اسلامي را زير سوال مي‌برد، و بر جدايي نهاد ديني از دولت تاکيد مي‌ورزد. وی در جريان مناظره‌اي در همايش «دموکراسي در بستر دين رحماني» که در دانشکده علوم پايه دانشگاه تهران در تاریخ ۶ اسفند ۱۳۸۵ برگزار شد گفت: «من به حکومت مذهبي و فقهي از زمان غيبت تا زمان حاضر اعتقاد ندارم، حکومت از مقوله عرفي است و نهاد دين و نهاد حکومت را از هم جدا مي‌دانم». در مجموع آقای اشکوري نیز از جمله مروجان انديشه سکولار در برابر حکومت ديني است.

۳-محسن کدیور

محسن کدیور نیز یکی از چهره‌های شاخص جریان روشنفکری دینی متمایل به غرب و تجدید نظر طلبان پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. کدیور همچون غالب افراد جریان روشنفکری دینی مخالف نظام مبتنی بر ولایت فقیه، مدافع سکولاریسم و معتقد به سازگاری اسلام با دموکراسی و حقوق بشر غربی است. او می‌گوید: «هر چند تفسیر رایج از اسلام از بسیاری جهات از آزادی دین و عقیده حکایت ندارد، اما تفسیر دیگری از اسلام که بر اصول اساسی اسلام مبتنی است با آزادی دین و عقیده که در اعلامیه جهانی حقوق بشر ذکر شده سازگار است.»(۳)

از نظر کدیور «نظام مبتنی بر ولایت فقیه مخالف عقل و مغایر جمهوری خواهی است»!(۴) او این دیدگاه را در حالی به عنوان یک عالم حوزوی مطرح می‌کند که وی از مطالعات دینی عمیقی در علوم اسلامی و حوزوی برخوردار نیست؛ به عنوان مثال وی نظریه ولایت فقیه را مولود امام خمینی (ره) می‌داند در حالی این نظریه دارای سابقه‌ای طولانی در میان فقهای اسلامی در طول تاریخ اسلام می‌باشد.

 

ب-مجمع روحانیون مبارز

با بروز انشعاب در حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب که در نهایت موجب توقف فعالیت آنها در زمان حضرت امام(ره) گردید، بستر شکل‌گیری تشکلی با عنوان مجمع روحانیون مبارز به وجود آمد. در سال ۱۳۶۷شمسی با توقف فعالیت‌های دو جریان سیاسی فوق، آقایان مهدی کروبی، حیدر علی جلالی خمینی و سید محمود دعایی که تا این زمان از اعضای شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز بودند ضمن انشعاب از این تشکل به همراه جمعی دیگر از روحانیونی که غالبا از اعضا و دست اندرکاران دفتر بنیانگذار جمهوری اسلامی امام خمینی بودند، مجمع روحانیون مبارز را به وجود آوردند. گفته می‌شود امام در ابتدا با شکل‌گیری این تشکل مخالفتی نکرده و حتی این رخداد را الزاما به معنای ایجاد اختلاف ندانستند(۵) اما در عمل پیامد ایجاد این تشکل، دو قطبی شدن جناح‌های مطرح سیاسی به ویژه در بخش روحانیت بود. ارگان غیر رسمی این تشکل، روزنامه سلام به صاحب امتیازی و مدیر مسئولی سید محمد خوئینی‌ها از اعضای شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز بود که دیدگاه‌های این جریان را ترویج می‌داد. بعدها این مجمع از عاملان اصلی به وجود آمدن جریان دوم خرداد با گفتمان اصلاحات بود که برای مدتی سید محمد خاتمی و مهدی کروبی از اعضای موسس و شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز، سکان قوای مجریه و مقننه کشور را در اختیار گرفتند. مجمع روحانیون مبارز در فاصله سالهای ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ با کادر سازی و نظریه پردازی از طریق جریان‌هایی همچون حلقه کیان و مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، مقدمات ایجاد جریان دوم خرداد و گفتمان موسوم به اصلاحات را به وجود آورد. جریان دوم خرداد و به قدرت رسیدن سید محمد خاتمی در واقع نمادی از قدرت گرفتن دیدگاه‌های جریان روشنفکری دینی در این مقطع از تاریخ جمهوری اسلامی ایران بود. مجمع روحانیون گرچه در زمان شکل گیری خود را مدافع اهداف بنیانگذار جمهوری اسلامی و اسلام ناب محمدی در برابر اسلام آمریکایی معرفی کرد، اما در ادامه با نوعی دگردیسی، به سمت دیدگاه‌های روشنفکرانه گرایش پیدا کرد: ولایت مطلقه فقیه را زیر سوال برد؛ با تمسک به رویکرد افراطی عقل‌گرایانه بر جمهوریت نظام به جای اسلامیت آن تاکید ورزید؛ و در نهایت به دین حداقلی و جدایی آن از سیاست متمایل گردید.

ج- حزب کارگزاران

تشکلی موسوم به کارگزاران، محصول دولت سازندگی آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی و تحت مدیریت ایشان می‌باشد. برخی دلایل اساسی شکل‌گیری کارگزاران سازندگی را در ماهیت قدرت طلبانه جریان روشنفکری جستجو می‌کنند. غالب روشنفکران جویای قدرت، مبنای نظریه خود را بر این اساس قرار دادند که برای تحقق اهداف مورد نظر می‌بایست در پی تصاحب قدرت بود. به گفته حسین مرعشی جانشین دبیر کل حزب کارگزاران سازندگی:

حزب کارگزاران برای به دست گرفتن قدرت تشکیل شده است. یعنی حزب تشکیل نشده که دعای ندبه و دعای کمیل برگزار کند یا بنیاد خیریه باشد که به فقراء رسیدگی کند. کارگزاران مثل هر حزبی که در دنیا به وجود می‌آید، یک ایده‌هایی دارد و برای پیاده کردن آن ایده‌ها هم ابزارهایی را احتیاج دارد که آن ابزارها، ابزارهای قدرت است یعنی در واقع قدرت را می‌گیرد.(۶)

این رویکرد روشنفکرانه کارگزاران به مقوله قدرت، الزاما با ماهیت غیر دینی نیز همراه بوده است. در این رویکرد، دین امری فردی و دارای ساحتی غیر اجتماعی و غیر سیاسی تلقی شده است به همین دلیل در مرامنامه حزب کارگزاران نیز بحثی از ولایت فقیه مشاهده نمی‌شود.(۷) این تشکل خود را جریانی مستقل از چپ و راست می‌داند و هدف خود را برقراری آرامش، امنیت و اعتدال در کشور عنوان می‌کند.(۸) آنچه کارگزاران سازندگی را به عنوان یک جریان روشنفکری دینی برجسته می‌سازد، رویکرد آنان به ویژه در استراتژی فرهنگی لیبرالیستی است. پذیرش مدرنیسم و مبانی فکری آن از جمله اعتقاد به سکولاریسم و تساهل و تسامح و عدم حساسیت در برابر کم رنگ شدن ارزش‌های دینی در جامعه، از نمادهای فرهنگ لیبرالیستی این جریان بوده است. این استراتژی فرهنگی را می‌توان در عملکرد وزارت ارشاد در دوره مسئولیت آقای عطاء الله مهاجرانی که مسئولیت و دبیری کمیته فرهنگی کارگزاران سازندگی را نیز برعهده داشت مشاهده کرد، به طوری که در این دوره شبهات و تحریفات دینی در جامعه اسلامی رشد بی سابقه‌ای یافت.(۹)

پی‌نوشت:

۱٫علي دارابي، جريان شناسي سياسي در ايران، پيشين، ص ۴۵۷ به نقل از آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامي با شماره بازيابي ۱۰۸۹، ص ۷ – ۱٫

  1. فرهاد بهبهاني، داستان يک اعتراف، تهران، نشر آثار برتر، ۱۳۸۲ ( به نقل از علي دارابي، پيشين، ص ۴۵۸ )
  2. نیکی آر کدی، نتایج انقلاب ایران، ترجمه مهدی حقیقت خواه، تهران، ققنوس، ۱۳۸۳ش، ص۱۲۴٫
  3. همان، ص ۱۲۴-۱۲۵٫
  4. علی دارابی، پیشین، ص۳۰۸، به نقل از: مجموعه بیانیه‌های روحانیون مبارز تهران، از فروردین ۱۳۶۷ تا خرداد ۱۳۶۹، ص۶٫
  5. عباس شادلو، اطلاعاتی درباره احزاب و جناح‌های سیاسی ایران امروز، تهران، گستره، ۱۳۷۹، ص۱۰۵٫
  6. علی دارابی، کارگزاران سازندگی از فراز تا فرود، تهران، نشر سیاست، ۱۳۸۱، ص۲۳-۲۵٫
  7. همان، ص۲۶-۲۸٫
  8. م. سلحشور، تهاجم شیطانی؛ مواردی کوتاه و گویا از تهاجم فرهنگی، قم، انتشارات فیضیه، ۱۳۸۰ش.۲٫