جریان مخالف دخالت دین در سیاست(بخش پنجم: سکولاریسم در گفتمان آقای خاتمی)


  همچنان که گذشت با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تاسیس نخستین حکومت دینی مشروع در عصر غیبت بر مبنای ولایت فقیه، جریان مخالف دخالت دین در سیاست همچنان به عنوان یکی از جریان‌های مطرح در حوزه نمود روشن‌تری یافته است. جریانی که در لفافه دین و به نام دفاع از آن به مخالفت دخالت […]




 


 

همچنان که گذشت با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تاسیس نخستین حکومت دینی مشروع در عصر غیبت بر مبنای ولایت فقیه، جریان مخالف دخالت دین در سیاست همچنان به عنوان یکی از جریان‌های مطرح در حوزه نمود روشن‌تری یافته است. جریانی که در لفافه دین و به نام دفاع از آن به مخالفت دخالت دین در عرصه سیاست برخاست. یکی از نمادهای اصلی این جریان را پس از پیروزی انقلاب اسلامی به طور مشخص می‌توان در بدنه گفتمان موسوم به اصلاحات مورد مطالعه و بررسی قرار داد. مهم‌ترین ویژگی این گفتمان را می‌توان در نفی یا تضعیف مرجعیت دینی و حاکمیت سیاسی علما و فقهاء شیعه در عصر غیبت و در نهایت گرایش به دین حداقلی در عرصه اجتماعی و جدایی آن از سیاست توصیف نمود. در این فراز پس از اشاره به چگونگی شکل گیری دولت اصلاحات در ایران، به برخی از مهمترین اصول اندیشه سکولاریسم که در قالب گفتمان دولت اصلاحات ظاهر گردیدند اشاره می‌کنیم:

برآمدن دولت اصلاحات آقای خاتمی

بهار سال ۷۶ پس از دو دوره ریاست جمهوری دولت کارگزاران سازندگیِ آقای هاشمی رفسنجانی در حالی به پایان می‌رسید که به دلیل رویکردهای سیاسی و اقتصادی آن دولت، به ویژه اجرای «توسعه فارغ از عدالت» که منجر به افزایش شدید تضاد طبقاتی شد، موجی از نارضایتی‌های عمومی به وجود آمده بود. بطور طبیعی این نارضایتی عمومی از عملکرد آقای هاشمی، نارضایتی از جریان حامی وی را نیز در پی داشت. آقای هاشمی علاوه بر آن که عضو شاخص جامعه روحانیت مبارز به شمار می‌رفت، بخش مهمی از جریان راست نیز طی هشت سال ریاست جمهوری وی، همواره در مقام دفاع از عملکرد ایشان برآمده بود. همین دو دلیل کافی بود که در اذهان عمومی، دوران ریاست جمهوری دولت کارگزاران آقای هاشمی به عنوان دوران حاکمیت جریان راست تلقی شود و وجهه عمومی این جریان تخریب گردد. در چنین فضایی جریان چپ که در آن زمان به قهر و انزوای سیاسی رفته بود، با روحیه‌ای تازه و مصمم با کاندیداتوری آقای خاتمی برای ریاست جمهوری با قدرت تمام وارد عرصه رقابت هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شد. آقای خاتمی در این دوره با عنوان «دکتر خاتمی» از سوی مجمع روحانیون مبارز برای کاندیداتوری مطرح شد. در این میان آنچه تعجب همگان را برانگیخت، حمایت حزب کارگزاران سازندگی از کاندیداتوری آقای خاتمی بود؛ حمایتی که پیوند دو جریان «چپ مدرن» و «راست سنتی» را نشان می‌داد و هاشمی را رسما از تیم روحانیت مبارز جدا می‌ساخت. البته این روند با یک تاکتیک تبلیغاتی هوشمندانه نیز همراه بود زیرا با وجود اینکه کارگزاران سازندگی به‌ طور رسمی و آشکار از کاندیداتوری آقای خاتمی حمایت کرده بود و شخص آقای هاشمی نیز طبعا ریاست جمهوری آقای خاتمی را «روند تکاملی» دولت خود می‌دانست، اما جریان چپ ترجیح داد به نقد عملکرد دولت آقای هاشمی رفسنجانی بپردازد و انتقاد از ایشان را به عنوان رئیس جمهور جریان راست، در محور مبارزات انتخاباتی خود قرار دهد. در چنین فضایی، جریان چپ یک هدف اساسی دیگر را نیز دنبال می‌کرد و آن، کشاندن عقبه تئوریک حلقه‌های «کیان»، «آئین» و «سلام» به عرصه جامعه و سیاست بود. اندیشه‌های این جریان به واسطه سخنرانی‌هایی که آقای خاتمی و حامیانش در مناطق و شهرهای مختلف کشور انجام می‌دادند به سرعت در قالب برنامه‌های انتخاباتی رواج می‌یافت. محور این مباحث غالبا تبیین ادبیات اندیشه سکولاریسم و پیاده نمودن آن اصول در جامعه ایران بود. از این رو در این سخنرانی‌های تبلیغاتی مباحثی همچون«جامعه مدنی»، «جایگاه ولایت فقیه»، «توسعه سیاسی»، «آزادی» و … مطرح گردید و آقای خاتمی گاهی آشکار و گاهی با ادبیاتی محتاطانه و در لفافه، به باز تعریف جایگاه «ولی فقیه» و لوازم «توسعه سیاسی» در ایران می‌پرداخت.

تبلور سکولاریسم در دولت اصلاحات

اندیشه سکولاریسم که آن را نخستین شاخصه دوره مدرنیته خوانده‌اند(۱) بر پایه اصولی در غرب بنا گردید. غالب این اصول به عنوان اصول محوری گفتمان اصلاحات در دوره تبلیغات انتخاباتی و نیز دو دوره حاکمیت این گفتمان در دولت آقای خاتمی رواج یافت:

۱-تلاش برای عرفی کردن حکومت

در گفتمان اصلاحات تلاش می‌گردید حاکمیت نه به عنوان یک حق الهی بلکه امری بشری و عرفی معرفی گردد. آقاي سعيد حجاريان، به ‌عنوان استراتژيست اصلاح‌طلبي، در نشست موسوم به «اصلاحات امتداد انقلاب» که در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۹۶ برگزار شد با تاکید مجدد بر تداوم اجرای اهداف گفتمان اصلاحات در ایران گفت: «تلاش براي عرفي‌‌ کردن قدرت يکي از وظايف جدي اصلاح ‌طلبان است»(۲) بدیهی است اصرار این جریان برای اجرای عرفي کردن حکومت به معنای اصرار بر پیاده نمودن حکومت سکولار و جدايي روحانيت از حکومت است. عرفي ‌گرايي نتیجه‌ای جز حذف اسلاميت نظام را به دنبال نخواهد داشت. از این رو آقای خاتمی اصرار بر محدود شدن ولی فقیه به قانون اساسی داشت. ایشان ولایت فقیه را امری اعتقادی و فراتر از قانون اساسی می‌دانست و مدام تبلیغ می‌کرد که «ولایت فقیه نه یک امر اعتقادی، که موضوعی “قانونی” است و هر شهروند متمدنی چون باید تابع قانون باشد، باید ولایت فقیه را نیز چون در قانون اساسی آمده، بپذیرد هرچند اساسا مسلمان هم نباشد؛ و البته که قانون هم امری بشری و تابع رأی گیری و قابل جرح و تعدیل است»! رهبر انقلاب با اشاره به خاطره‌ای درباره اصرار اقای خاتمی بر محدود شدن ولی فقیه به قانون اساسی، به خوبی تلاش‌های وی را برای بازتعریف نقش و جایگاه ولی فقیه نشان می‌دهد:

«جناب آقای خاتمی وقتی سال ۷۶ می‌خواستند کاندیدای ریاست جمهوری شوند، آمدند پیش بنده و گفتند که بنده عقیده‌ام این است که رهبری بایست در چهارچوب قانون اساسی عمل کند. بنده به ایشان گفتم بسیار مطلب خوبی است ولی شما جناب آقای خاتمی، کسی خواهی بود که در آینده بیشترین تقاضاها را برای استفاده از اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری جهت حل مشکلات کشور خواهید داشت. در طول سال‌های ریاست جمهوری، ایشان بارها نامه می‌زدند که فلان مطلب را تنها شما می‌توانید حل نمایید و بنده می‌نوشتم که با توجه به اینکه درخواست شما در چهارچوب قانون اساسی نیست مکتوب بنویسید که موضوع از طریق اختیارات فراتر از قانون اساسی رهبری حل شود و ایشان بارها و بارها چنین مطلبی را مکتوب نمودند.»(۳)

۲-ترویج «جامعه مدنی»، اومانیسم و…

یکی از موضوعات محوری در گفتمان اصلاحات و سخنان آقای خاتمی که در جریان تبلیغات انتخاباتی و پس از ان مطرح شد، اصطلاح «جامعه مدنی» بود. این عبارت که به گفته محمدرضا خاتمی، توسط شخص سید محمد خاتمی در حلقه کیان مطرح و پرورده شده بود، همچون غالب اصطلاحات مورد اعتقاد حلقه کیان در اصل برگرفته از تمدن غربی و نتایج آن بود. جامعه مدنی در غرب به عنوان پیش نیاز تشکیل یک نظام سیاسی سکولار مبتنی بر «قرارداد اجتماعی» مورد نظر هابز، لاک و روسو مطرح گردید. در این نظریه، جامعه بشری و نظام سیاسی حاکم بر آن بدون کمترین نیازی به دین و آموزه‌های وحیانی، شکل می‌گیرد و با این پیش فرض که حاکمیت نه یک حق الهی بلکه امری بشری است، مشروعیت حکومت بر مردم، طی قراردادی به یک فرد یا گروه سپرده می‌شود. در این گفتمان، در واقع همان اومانیسم غربی حاکم است و انسان و نیروهای انسانی مبنا هستند. از این رو آقای خاتمی در سخنرانی‌هایی که با عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری هفتم و یا پس از آن ایراد می‌کرد، با الگو گرفتن از توسعه غربی، نیاز اصلی ایران را «توسعه همه جانبه و پایدار و متوازن» می‌دانست که «باید در همه عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و علمی تحقق یابد … در این توسعه، انسان و نیروهای انسانی مبنا هستند.»

در چنین فضای تبلیغات اندیشه‌های سکولار، در تاریخ دوم خرداد ۱۳۷۶ هفتمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران برگزار شد و آقای خاتمی توانست به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود. در این زمان افراد و گروه‌های متعددی که در ایران پس از انقلاب برای تدوین راهکارهای سکولاریزه کردن این کشور تلاش زیادی کرده بودند، تحت ریاست آقای خاتمی توانستند سکان قوه مجریه را به دست گیرند. هدف غایی گفتمان اصلاحات، پروژه براندازی نظام دینی در جمهوری اسلامی با به اجرا گذاشتن روند سکولاریزاسیون ایران با همان سبک غربی بود. از این رو آقای خاتمی در مصاحبه با شبکه سی.ان.ان، یکی از دلایلی را که برای ستودن تمدن آمریکایی ارائه می‌کند، نوع رابطه دین و آزادی در امریکا می‌داند؛ وی به مجری این شبکه گفت: «در آمریکا هیچ گاه آزادی و دین داری رو به روی هم قرار نگرفته‏ بودند و حالا هم نگاه کنیم مردم آمریکا اغلبشان مردم دین داری هستند و دین‏ ستیزی در آمریکا کمتر است. در عین حال آن نگاهی به دین که مایه و پایه‏ تمدن «آنگلو آمریکن» شده، آن دینی است که با آزادی سازگار است و من معتقدم‏ که بشر اگر بخواهد خوشبخت شود باید کاری کند که هم معنویت دین را داشته‏ باشد و هم شرافت و آزادی را».

 

به قلم: محمد ملک‌زاده

پی نوشت:

  1. موسی نجفی، تمدن برتر، چاپ دوم، تهران، انتشارات آرما، ۱۳۹۰، ص ۱۸۱.
  2. روزنامه «شرق»، ۱۹/۱۲/۹۶٫
  3. https://www.farsnews.com/printable.php?nn=13930703000864