جریان مخالف دخالت دین در سیاست




 



پیش از آغاز قیام ۱۵ خرداد ۴۲، رویکردی بر حوزه‌های علوم دینی غلبه یافته بود که دخالت مستمر علما در مسائل سیاسی را چندان بر نمی‌تابید. این رویکرد که غالبا از سوی جریان مقدس نمایان متحجر تبلیغ می‌شد، جو سنگینی را برای دخالت علمای دینی در مسائل سیاسی حاکم ساخته بود. تحمل این جو سنگین برای عالمی همچون امام خمینی(ره) که چه در زمان مرحوم آشیخ عبدالکریم حائری و چه در زمان آیت‌الله بروجردی همواره جلودار مبارزات سیاسی حوزه بودند، غیر قابل تحمل بود. امام در دوران زعامت آیت‌الله بروجردی چند بار داوطلب مذاکره با شاه جهت گفت‌وگو درباره مسائل مختلف سیاسی جاری گردید و تلاش نمود ضمن شکستن این سد، نظر صریح مراجع و علمای دینی را در خصوص مشکلات موجود به شاه منتقل سازد و به او درباره عاقبت سیاست‌های نادرستش هشدار دهد.

ایشان در جریان اعدام نواب صفوی و سایر اعضای فدائیان اسلام از علمایی که در این موضوع دخالتی نکردند و موضع تندی بر علیه دستگاه شاه نگرفتند بسیار دلخور شد و خیلی صدمه روحی خورد، در آن اوضاع و احوال شرایط به گونه‌ای بود که از دیدگاه متحجرین مبارزه با شاه ننگ بود! و در ارتباط با اعدام نواب صفوی برخی این گونه استدلال می‌کردند که حالا که بناست یک روحانی اعدام بشود لااقل لباس روحانی را از تن او در بیاورند تا در انظار عمومی با اعدام یک روحانی به دلیل دخالت در سیاست، به مقام روحانیت اهانت نشود! اما دیدگاه امام درست نقطه مقابل این تفکر بود و ایشان دخالت در سیاست و شهادت را افتخار روحانیت می‌دانستند و اعتقاد داشتند روحانی باید با کسوت مقدس روحانیت شهید بشود تا مردم بفهمند و آگاه بشوند اینها در صحنه هستند.

جو حاکم بر حوزه‌ها در این شرایط به گونه‌ای بود که نه تنها هیچ تفکر انقلابی و سیاسی را برنمی‌تابید و تفکرات ارتجاعی مقدس مآب‌ها در عرصۀ دین و سیاست برخلاف نظر امام، اعتقادی به مبارزه با دستگاه ظالم شاه نداشتند، بلکه مقدس مآب‌های متحجر حتی در زمینه دروس عرفان و فلسفه هم بینش امام را تحمل نمی‌کردند و اگر کسی فلسفه می‌خواند او را بی‌دین می‌دانستند! از این رو چون امام تفکر متحجرین را مانع بزرگی در روند مبارزاتی و انقلابی مردم ایران می‌دانستند، بنابراین زیربنای اعتقادی حوزه را بر مبنای پرورش افکار اصیل اسلامی و انقلابی قرار دادند و شکستن جو تحجر را در درون حوزه قدم اول مبارزه تشخیص داده و وارد میدان مبارزه شدند و از این طریق پایه‌های فکری و اعتقادی انقلاب اسلامی را پی‌ریزی کردند. به تدریج امام با تربیت شاگردانی انقلابی توانستند بر این تفکر فائق شوند و با بصیرت منحصر به فرد خود مبارزات مردم را به سوی پیروزی هدایت کنند.

البته در این شرایط لازم است عملکرد علمای بزرگی همچون آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری و آیت‌الله بروجردی در عدم دخالت گسترده در سیاست را با توجه به شرایط زمان ایشان مورد توجه قرار دهیم و عملکرد ایشان را به معنای عدم اعتقاد به دخالت دین در سیاست ندانیم:

آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری و دخالت در سیاست

در زمان آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزهٔ علمیه قم، این حوزه در مرحله ابتدایی رشد و باروری قرار داشت. سیاست‌های استعمار انگلیس و دست نشانده‌اش رضاخان در ایران، مجالی برای رشد دینداری باقی نگذاشته بود. از این رو شیخ عبدالکریم حائری با درایت سعی کرد ابتدا حوزهٔ قم را بال و پر دهد. منش سیاسی ایشان اگرچه مقبول مخالفان حاکمیت نبود؛ اما حوزهٔ علمیه را از تعرّض جدی و نابودی نجات ‌داد. گفته می‌شود ایشان علت عدم دخالت خود در سیاست را این‌گونه بیان نموده است: «من در مسائلی که آگاهی ندارم، به هیچ وجه دخالت نمی‌کنم و از آنجایی که ایران کشور ضعیفی است و پیوسته تحت فشار و استعمار کشورهای قدرتمندی چون روس و انگلیس می‌باشد، امکان دارد سیاست‌ها و خطوط سیاسی که در ایران وجود دارد، از سوی این قدرت‌های استعماری ترسیم شده باشد و کسانی که در سیاست دخالت می‌کنند امکان دارد ملعبهٔ دست این قدرت‌ها بوده و ناآگاهانه آب به آسیاب دشمن بریزند.

من اگر در کشور فرانسه و انگلیس و روس بودم، مسلما در سیاست دخالت می‌کردم، چون خطوط سیاسی در آنجا روشن بوده و از جایی دیگر این جریانات تحمیل نمی‌شود، بنابراین دخالت خود را در سیاست مقدور نمی‌بینم.»(۱) از سوی دیگر شرایط خفقان به قدری در آن زمان حاکم بود که گاهی نیز که ایشان در سیاست دخالت می‌کرد مانند نامه اعتراضی به حکم کشف حجاب رضاشاه، از سوی حکومت به شدت برخورد می‌شد و اساس حوزه در معرض تهدید جدی قرار می‌گرفت. در یک مورد رضاشاه شخصا به قم رفت و با حضور در منزل آیت الله حائری تهدید کرد: «رفتارتان را عوض کنید وگرنه حوزه قم را با خاک یکسان می‌کنم! کشور مجاور ما (ترکیه) کشف حجاب کرده و به اروپا ملحق شده است، ما نیز باید این کار را بکنیم و این تصمیم هرگز لغو نمی‌شود!»(۲) شاید به همین دلیل از امام خمینی(ره) نقل می‌شود که «اگر مرحوم حاج شیخ در حال حاضر بودند، کاری را انجام می‌دادند که من انجام دادم و تأسیس حوزه علمیه در آن روز، از جهت سیاسی، کمتر از تأسیس جمهوری اسلامی در ایران امروز نبود.»(۳) آیه الله خاتم یزدی هم در خاطرات خود از زبان امام خمینی ضمن تأیید رفتار آیه الله حائری می‌گوید: «مرحوم امام نیز در یکی بودن راهش با مرحوم شیخ عبدالکریم حائری فرموده بود: طریقهٔ ما همان طریقهٔ شیخ است. منتهی شیوهٔ برخورد ما با ایشان، به جهت تغییر در اوضاع و احوال زمانه، مقداری متفاوت است.»(۴)

آیت‌الله بروجردی و دخالت در سیاست

در زمان آیت‌الله بروجردی یکی از اشکالاتی که برخی همچون فداییان اسلام به ایشان داشتند، عدم دخالت آیت الله بروجردی در سیاست و قیام علیه رژیم شاه بود. در این باره نیز توجه به نکاتی حائز اهمیت می‌باشد:

در ابتدا باید به این نکته توجه داشته باشیم که آقای بروجردی نیز همچون شیخ عبدالکریم حائری به هیچ وجه قائل به عدم دخالت دین در سیاست نبود؛ چنانکه ایشان در درس خارج نماز جمعه، زمانی که به ادلّه نقلی و عقلی ولایت فقیه می‌پردازد، پیش از ورود به اصل بحث، به عنوان مقدمه، درباره ضرورت آمیختگی دین اسلام با سیاست بحث نموده است. ایشان درباره همراه بودن احکام سیاسی و اجتماعی اسلام با احکام عبادی و فردی، می‌فرماید: «برای کسی که قوانین اسلام و ضوابط آن را بررسی کند، تردیدی باقی نمی‌ماند که اسلام دین سیاسی ـ اجتماعی است و احکام آن به اعمال عبادی محض، که هدفش تکامل فرد و تأمین سعادت اخروی است، منحصر نمی‌گردد، بلکه بیشتر احکام آن مربوط به امور سیاسی و تنظیم اجتماع و تأمین سعادت دنیای مردم است.» ایشان در ادامه آورده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شخصا به تدبیر امور مسلمانان می‌پرداختند و امور آنان را سیاست‌گذاری می‌کردند و مسلمانان برای حل و فصل خصومت‌های خویش، به ایشان مراجعه می‌کردند و آن حضرت برای ولایات، حاکم و کارگزار منصوب می‌فرمودند و مالیات‌هایی نظیر خمس و زکات از آنها مطالبه می‌نمودند و… .(۵)

بنابراین اعتقاد راسخ آیت الله بروجردی، دخالت دین در سیاست بود و حتی با اعتقاد به ولایت فقیه، سایر حکومتها در عصر غیبت(از جمله حکومت پهلوی) را نامشروع می‌دانست؛ اما با توجه به شرایط خاص دینی و سیاسی ایران پس از شهریور۱۳۲۰ و به دنبال اشغال ایران توسط متفقین و وجود اکثریت جناح سیاسی طرفدار بلوک شرق کمونیسم یا غرب لیبرالیزم، تحقق حکومت اسلامی در آن شرایط را غیرممکن می‌دانست. از نظر آیت الله بروجردی، اقدام برای تشکیل حکومت اسلامی در آن شرائط،از یک سو موجب تباهی مملکت شیعی ایران و دیانت می‌شد و از سوی دیگر، سلب امنیت و تضعیف نظام (هرچند طاغوتی) بدون جایگزینی نظام مطلوب، تنها ویرانی و هرج و مرج را به دنبال داشت. با توجه به این، ایشان در آن شرایط که دشمنی‌ها علیه اسلام و مملک شیعی ایران رو به فزونی نهاده بود، به عنوان رهبر شیعیان جهان، در اولین اقدام خود، پس از پذیرش مسئولیت خطیر مرجعیت عامّه، با تأسی به روایت امام علی علیهم السلام «لابدّ للنّاس من امیر برّ او امیر فاجر»، برای سامان دهی امنیت اجتماعی، به سیاست اصلاحی و تعامل سازنده با شاه جوان، روی آورد و از تضعیف این سلطان به ظاهر مطیع(در زمان مرجعیت آیت الله بروجردی)، خودداری نمود و در پاسخ معترضان گفت: شاه حالا که از خودش اختیاری ندارد و تحت فشار دولت‌های بیگانه است؛ یک طرف روس و طرف دیگر غرب و آمریکا که خواسته‌های خود را تحمیل می‌کنند. اگر شاه احساس کند که موقعیتش در داخل تضعیف شده است و جای پایش سست است، برای حفظ خودش، تسلیم بیگانه می‌شود. لذا، کوشش ما این است که خیلی احساس ضعف نکند… مصالح مملکت و اسلام را به او تذکر می‌دهیم… (۶).

لازم به توضیح است که در آن ایام، آیت‌الله بروجردی و شاه هر کدام نسبت به یکدیگر ملاحظاتی داشتند که مانع اقدام جدی آن دو علیه یکدیگر بود. پهلوی دوم در موقعیتی قرار داشت که با وجود تنفّر اجتماعی از پدرش رضاشاه، با اراده بیگانگان به سلطنت رسیده بود، وی که فاقد پایگاه اجتماعی بود، مجبور بود برای حفظ سلطنت خویش، اقدام آشکاری علیه بزرگ‌ترین قدرت اجتماعی، یعنی مرجعیت انجام ندهد و از توسل به تحرکات صریحا ضد دینی و غیر مردمی پرهیز کند. از سوی دیگر آیت الله بروجردی نیز برای سامان دادن به اوضاع حوزه‌های علمیه و تقویت محافل دینی پس از فشارهای شدید علیه آن در زمان پهلوی اول و نیز برای جلوگیری از گسترش و نفوذ تفکر کمونیستی که در آن زمان یکی خطرات جدی جامعه ایران به شمار می‌رفت، و همچنین با توجه به تجاربی که ایشان از علما، به ویژه از رفتار و مواضع تند استادش مرحوم آخوند خراسانی از مشروطه کسب کرده بود و انتقاداتی نیز به ایشان داشت، (۷)  ناگزیر بود با احتیاط بیشتری عمل نماید و به جای توسل به اقدامات انقلابی، سیاست اصلاحی و مسالمت‌آمیز با رژیم را در پیش گیرد.

در مواردی آیت الله بروجردی در توجیه این رفتار سیاسی اصلاحی می‌گوید: از وقتی که در نجف اشرف دیدم مرحوم نائینی در امر مشروطه دخالت کردند و آن طور شد که همه می‌دانیم، حساسیت خاصی نسبت به این قبیل امور پیدا کردم. چون ما درست وارد اوضاع نیستیم، می‌ترسم ما را فریب دهند و منظوری که داریم درست انجام نگیرد و باعث پشیمانی بشود و احیاناً لطمه به دین و حیثیت اسلامی وارد آید (۸) آیت الله بروجردی معتقد بود: سلطنت در آن شرایط نباید تضعیف شود و در اسناد ساواک هم از قول آیت الله بروجردی آمده است که وی وجود شاه را مانع بزرگی برای نفوذ کمونیسم می‌دانست. (۹) این در حالی است که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، با افزایش اقدامات ضد دینی و مخالف مصالح مملکتی توسط رژیم شاه، تعامل آیه الله بروجردی با شاه نیز بیشتر جنبه منتقدانه به خود گرفت. در نهایت به تعبیر استاد شهید مرتضی مطهری: مرحوم آیت الله بروجردی مانند همه فقهای وارسته مخالف با ستمگران و جبّاران بود و آرزوی عظمت اسلام و ایران و استقلال و آزادی همه مسلمانان را در سر داشت و در راه آن تلاش می‌کرد. اختلاف او با انقلابیان مسلمان و مؤمن به طور حتم، در هدف نبود، بلکه در طریق و شیوه کار بود. علاوه بر این، وی به لحاظ زعامت و ریاست عامّه خود، مسئولیت خاصی را احساس می‌کرد که اگر دست به کاری بزند و شکست بخورد این تنها شکست او نیست، بلکه شکست اسلام است. در عین حال، هیچگاه با اقدامات دیگران علیه رژیم، که مسئولیتی برای او تولید نمی‌کرد، مخالفت نمی‌نمود. (۱۰)

 

نگارنده: محمد ملک‌زاده

نگارنده: محمد ملک‌زاده

 


پی‌نوشت:

۱- رک؛ عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، ص ۱۷۹؛ خاطرات آیه الله محمدعلی گرامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱ش، ص۹۹٫

۲- همان.

۳- همان.

۴- خاطرات‌ آیت‌الله سید عباس‌ خاتم‌ یزدی‌، تهران، انتشارات‌ مرکز اسناد انقلاب‌ اسلامی‌، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۵٫

۵- دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، الجزء الاول، قم، منشورات المرکز العالمی المدرسات الاسلامیه، ۱۴۰۹ق، ص۴۵۷؛ البدر الزاهر فی صلاه الجمعه و المسافر، قم، دفتر تبلیغات اسلامی و مطبعه الحکمه، ۱۳۶۹، ص۵۳٫

۶- جمعی از نویسندگان، چشم و چراغ مرجعیت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۹، ص۵۸٫

۷- روزنامه جوان،۱۳۹۰، ص۱۱-۱۲٫

۸- سیدحامد حسینیان، آیت الله بروجردی و سیاست، دانش پژوهان، ش۴، ۱۳۸۲، ص۲۴-۲۹٫

۹- مرکز بررسی تاریخی وزارت اطلاعات، قیام پانزده خرداد به روایت اسناد (زمینه‌ها)، تهران، ۱۳۷۸، ص۶۹٫

۱۰- واعظ‌زاده خراسانی، سیری در زندگی علمی و انقلابی استاد شهید مطهری، یادنامه استاد مطهری، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۰، ص۳۴۰٫