ملی‌گرایی در قالب باستان‌گرایی در برابر اسلام‌گرایی




 

ناسيوناليسم برگرفته از ناسيون يعنى ملت و به معناى «ملّى‏‌گرايى» و «ملت‌باوري» است. تفکر ملي‌گرايي در تاريخ دو دوره دارد: دوره اول: ملّى‏‌گرايى به معناى اعتقاد به برترى قوم و نژاد خاصى از انسان‏‌ها، بر اقوام و نژادهاى ديگر. دوره دوم: ملي‌گرايي مدرن که به معني حق حاکميت ملت‌هاست. اين ملي‌گرايي همان ليبرال دموکراسي است. آن‌چه در کشور تحت عنوان جريان ملي‌گرايي وجود دارد، همان معناي اول است که امروزه با پيشوند يوناني «پان»(به معناي همه) مطرح مي‌شود. اين تفکر در بردارنده نوعي نژادپرستي است؛ زيرا يک قوم يا ملت را برتر از ديگر اقوام و مليت‌ها مي‌داند و در پيِ گسترش سلطه آن قوم بر قوم ديگر است. ملي‌گرايي بدين معني، ريشه در اموري مانند: جهل، نژادپرستي، آپارتايد و جداگري و تحريکات استعماري دارد.


قالب‌هاي ترويج ملي‌گرايي

ملي‌گرايي در ايران امروز چندان رونقي ندارد، اما هرگاه زمينه را آماده ببيند، در برابر دين و ارزش‌هاي ديني سر بلند مي‌کند و در دو قالب خودنمايي مي‌کند:

اول: قالب باستان‌گرايي

سردمداران اين تفکر، در پي تجديد هويت ايرانيان باستان و احياء سنت‌هاي ملي آنان در دوران باستان هستند و اسلام را به عنوان عامل عقب‌ماندگي ايران معرفي مي‌کنند. البته ملي‌گرايي در قالب باستان‌گرايي، در تاريخ ايران امري تازه نيست و به کمي قبل از مشروطه بر مي‌گردد. سردمدار اين تفکر ميرزا فتحعلي آخوندزاده (۱۱۹۱- ۱۲۵۷ شمسي)، جلال‌الدين ميرزاي قاجار (۱۲۴۶-۱۲۸۹ قمري)، ميرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله (۱۲۱۲- ۱۲۸۷ شمسي) و ميرزا عبدالحسين، معروف به ميرزا آقاخان کرماني (۱۲۳۲- ۱۲۷۵ شمسي) هستند.

فريدون آدميت در معرفي آخوندزاده و انديشه سياسي او مي‌گويد:

انديشه‌ساز فلسفه ناسيوناليسم جديد است. مروج اصول مشروطيت و حکومت قانون است. نماينده فلسفه سياست عقلي عرفي و تفکيک مطلق سياست از شريعت است. از جهت سوم، پيشرو همه متفکران ايران و مصر و عثماني است.[۱]

آدميت در مورد آخوندزاده و جلال‌الدين ميرزا مي‌گويد:

دو نويسنده همزمان، ميرزا فتحعلي و جلال‌الدين ميرزاي قاجار را نمايندگان اصيل ناسيوناليسم جديد مي‌شناسيم.[۲]

همچنين درباره ميرزا آقاخان نيز اين گونه بيان مي‌دارد:

هاتف آزادي و حکومت ملي است و معتقد به اصول سوسياليسم، متفکر انقلابي پيش از نهضت مشروطيت است. انديشه‌گر بزرگ فلسفه ناسيونايسم است.[۳]

اوج تفکر باستان‌گرايي را بايد مربوط به دوران حکومت پهلوي، به خصوص رضاشاه دانست که افرادي همانند محمدعلي فروغي به آن دامن مي‌زدند. همسر دوم رضاشاه و مادر محمدرضا و اشرف در پاسخ به اين پرسش که چه خاطراتي از سياستمداران و رجال معروفي که نزد رضاشاه مي‌آمدند، داريد؟ مي‌گويد:

همه مي‌آمدند. يکي و دو تا نبودند که به يادم مانده باشند. مثلاً مرحوم آقاي محمدعلي‌خان فروغي بود که خيلي با سواد بود و علاوه بر آنکه طرف مشورت رضا قرار مي‌گرفت، ساعت‌ها مي‌نشست و براي رضا از تاريخ گذشته ايران تعريف مي‌کرد و حتي او را تعليم خط مي‌داد و سواد مي‌آموخت. همه در آن موقع مي‌نشستيم و صحبت‌هاي محمدعلي‌خان را گوش مي‌کرديم. واقعاً تاريخ را خوب مي‌دانست و وقتي صحبت مي‌کرد، چنان قشنگ حرف مي‌زد که صداي چکاچک شمشير نادرشاه را مي‌شنيديم!

«در آن دنيا آتشي وجود ندارد، بلکه اين آتش را از اين دنيا با خودمان مي‌بريم. بهشت و جهنم را خود انسان در اين دنيا براي خودش مي‌سازد!»

فروغي علت همه بدبختي ايرانيان را اعراب پيرامون ايران مي‌دانست و با آنکه خودش را مسلمان مي‌دانست، اما مي‌گفت چندان به اسلام اطمينان ندارد و بلکه مادر همه اديان الهي و وحداني، آئين زرتشت است و بقيه اديان به ترتيب از روي آئين باستاني ايرانيان تقليد شده‌اند. رضا از اين حرف‌ها خوشش مي‌آمد. و فروغي مرتباً از مجد و عظمت گذشته ايران صحبت مي‌کرد. کار به جايي رسيده بود که رضا مي‌گفت: شب‌ها خواب کورش هخامنشي و داريوش را مي‌بيند! آقاي قائم مقام رفيع هم داستان‌هاي تاريخي پرشوري تعريف مي‌کرد و تا زماني که رضا در ايران بود، برنامه داستان‌هاي تاريخي شبانه به راه بود. بنده بايد عرض کنم که مرحوم محمدعلي‌خان فروغي که مدت‌ها وزير فرهنگ و معارف بود و خيلي خدمات به فرهنگ مملکت کرد، به تاريخ بسيار وارد بود و همين روايت‌هاي تاريخي او، به کلي ضمير رضا را عوض کرد.

البته رضا اهل نماز و روزه و اين قبيل امور نبود. به اصطلاح هرهري مذهب بود. اما يک اعتقادات سنتي داشت و مثل همه مردم که از مرگ و دنياي ديگري که بايد به آن برويم وحشت داريم، يک نوع خوف از مرگ و مطالب مربوط به پس از مرگ داشت. به نظر من خيلي از مرگ مي‌ترسيد. به همين خاطر حرف‌هاي مربوط به بهشت و جهنم را اوايل ازدواجمان قبول داشت و در روزهاي عزاداري لب به کنياک که مشروب مورد علاقه‌اش بود(!) نمي‌زد. حتي قبل از رسيدن به پادشاهي، دنبال دسته سينه‌زن راه مي‌افتاد و يکي دو بار هم در جواني قمه زده بود(!)، اما کم‌کم حرف‌هاي فروغي در او اثر کرد و کار به جايي رسيد که به کلي منکر بهشت و جهنم شد و مي‌گفت: «در آن دنيا آتشي وجود ندارد، بلکه اين آتش را از اين دنيا با خودمان مي‌بريم. بهشت و جهنم را خود انسان در اين دنيا براي خودش مي‌سازد!» و از اين قبيل حرف‌ها…

حسينقلي‌خان اسفندياري، شوهر خواهرم هم که پزشک مخصوص رضا بود، اعتقادي به حرف‌هاي مذهبي نداشت و حتي با عزاداري امام حسين هم مخالف بود و مي‌گفت در هيچ کجاي دنيا مردم براي دشمنان خودشان عزاداري نمي‌کنند(!) اين عرب‌ها دشمن ملت ايران بوده‌اند و از اين قبيل حرف‌ها مي‌زد…رضا اين حرف‌ها را مي‌پسنديد و مي‌گفت: من نمي‌فهمم چرا مردم براي عرب‌ها عزاداري مي‌کنند؟!

اين افراد فکر رضا را در مورد اسلام عوض کردند و رضا مصمم شد دست متعصبين را کوتاه کند و به همين خاطر دستور داد، ازدواج‌ها و طلاق‌ها در دفاتر اسناد رسمي ثبت شود. تا آن موقع عقد ازدواج و طلاق مردم ثبت نمي‌شد و فقط صيغه عقد و يا خطبه طلاق، توسط آخوند محل خوانده مي‌‌شد و تمام![۴]

دوم: قالب قوم‌گرايي

کليه گروه‌هايي که با پيشوند «پان» شناخته مي‌شوند، در اين مقوله مي‌گُنجند؛ يعني معتقد به برتري يک قوم بر اقوام ديگر هستند. البته اين تفکر در بين اقوام ايراني، جايگاه چنداني ندارد، زيرا مردم ايران، مسلمان هستند و به برتري قومي و نژادي اعتقادي ندارند، اما در عين حال اين تفکر، حيات کم‌رمق خود را تحت عناوين زير ادامه مي‌دهد.

پان ايرانيسم

تفکر «پان ايرانيسم» در بين فارس‌زبانان، تحت عنوان «حزب پان‌ ايرانيست»، از قديم در ايران فعال بود و الان به خارج از کشور نقل مکان کرده و عمدتاً در فضاي مجازي به تبليغ افکار خود مبادرت مي‌کند. اين تفکر ابتدا در برابر سلطه مسلمانان بر ايران و در برابر ملي‌گرايي عربي شکل گرفت و منجر به قيام شعوبيه شد و در زمان بابک خرمدين در ايران به اوج رسيد، اما مدتي بعد افول کرد و از رونق افتاد.

تجليل از بابک خرمدين در سال‌هاي دولت اصلاحات به وجود آمد. چند سالی است که در ۱۲ تیرماه به مناسبت سالروز تولد بابک خرمدین در قلعه «بذ» در اطراف کلیبر جمع شده و به رقص و پایکوبی می‌پردازند و مراکز خبری بیگانه نیز آن را ترویج می‌کنند

رشد مجدد اين تفکر در فضاي ايران، به زمان رضاشاه بر‌مي‌گردد. در اين زمان کساني مانند محمدعلي فروغي و علي اکبر داور در ترويج اين تفکر نقش عمده‌اي دارند. پهلوي دوم نيز تنور اين تفکر را داغ‌تر کرد، اما انقلاب سبب افول اين تفکر شد.

در سال‌هاي اخير، گروهي به اين تفکر دامن مي‌زنند. نمونه اين مسأله را مي‌توان در تجليل از بابک خرمدين در سال‌هاي اخير مشاهده کرد که از زمان دولت اصلاحات به وجود آمد. چند سالی است که در ۱۲ تیرماه به مناسبت سالروز تولد بابک خرمدین در قلعه «بذ» در اطراف کلیبر جمع شده و به رقص و پایکوبی می‌پردازند و مراکز خبری بیگانه نیز آن را ترویج می‌کنند.[۵]

ملي‌گرايي فارسي، عمدتاً عليه عرب‌ها و گاهي نيز عليه برخي قوميت‌هاي داخل ايران موضع دارد. نمونه آن، دعوا بر سر تعلق بابک خرمدين، به فارس يا ترک است.

پان‌ترکيسم

«پان‌ترکسيم» ‌ايدئولوژي ملي‌گرايانه (ناسيوناليستي) و توسعه‌خواهانه‌اي است که بر پايه آن، همه مردماني که به زباني ترکي‌ سخن مي‌گويند، ملت واحدي هستند که بايد تحت رهبري دولتي واحد متحد شوند.[۶]

انديشه پان‌ترکيسم، نخستين بار از سوي يک خاورشناس مجارستاني يهودي‌تبار، به نام آرمينيوس وامبري در دهه ۱۸۶۰ ساخته و مطرح گشت. وامبري رايزن سلطان عثماني شده ‌بود ولي در نهان، براي لرد پالمرستون و دفتر امور خارجه بريتانيا کار مي‌کرد. در اوائل سده بيستم، ترکان جوان در امپراطوري عثماني اين ايده را انتخاب و ترويج کردند.

پس از فروپاشي شوروي در اوايل نيمه اول دهه ۱۹۹۰، تمايلات فروخورده پان‌ترکيستي، به شکلي نه‌چندان چشمگير، در جمهوري آذربايجان فرصت ظهور يافته و حتي احزابي با نام‌هاي «حزب گرگ خاکستري آذربايجان» (به ترکي: آذربايجان بوزقورت پارتياسي) و «حزب توران معاصر آذربايجان» (به ترکي: آذربايجان چاغداش توران پارتياسي) در آنجا تشکيل شده است.

 شعار مشهور مردم آذربايجان، «آذربايجان اوياخدي، انقلابا داياخدي» (آذربايجان بيدار است و پاسدار انقلاب است) را به «آذربايجان اوياخدي، اوز ديلينه داياخدي» (آذربايجان بيدار است و پاسدار زبان مادري خود(ترکي) است) تغيير دادند.

 

هم اکنون اين تفکر در مناطقي مانند آذربايجان، فعال است و حتي شعار مشهور مردم آذربايجان، «آذربايجان اوياخدي، انقلابا داياخدي» (آذربايجان بيدار است و پاسدار انقلاب است) را به «آذربايجان اوياخدي، اوز ديلينه داياخدي» (آذربايجان بيدار است و پاسدار زبان مادري خود(ترکي) است) تغيير دادند.

پيشينه‌اي از اين تفکر را مي‌توان در آراء و نظرات سيدکاظم شريعتمداري، مؤسس حزب خلق مسلمان، در سال ۵۸ ديد که با همکاري با سرويس‌هاي جاسوسي بيگانه و عواملی چون صادق قطب‌زاده، درصدد کودتا در جمهوري اسلامي ايران و استقلال آذربايجان بود که با هوشياری ملت و رهبري امام خميني(ره) خنثي شد. البته پان‌ترکيسم در ايران، به عللي همچون: تدين مردم ترک زبان، اختلاف مذهبي بين آذربايجان و ترکيه، جنگ‌هاي طولاني بين ايران و عثماني و تجارب تلخ اشغال آذربايجان از سوي نيروهاي عثماني، مجالي براي رشد قابل ملاحظه نيافته و به‌طور کلي بيش از آن‌که درون‌جوش باشد، پديده وارداتي ناپايداري بوده است.

 

 

پان‌کرديسم

پان‌کرديسم بر مبناي مولفه‌هاي جغرافيايي، نژادي، زباني، تجربه‌هاي تاريخي و وقايع سياسي شکل گرفته است؛ يعني گروهي از انسان‌ها که در مناطق کردنشين کشورهاي ايران، عراق، ترکيه و سوريه زندگي مي‌کنند که گروهي از آريائيان هستند که به نام کرد شناخته مي‌شوند و با زبان کردي سخن مي‌گويند. مردماني که به زعم خود، گاهي در اين مناطق، دولت مستقل کردي داشتند و بر اساس پيمان سور[۷] بايد مجدداً اين دولت مستقل تحقق مي‌يافت. بر اين اساس، مردم مناطق کردنشين، همواره کوس استقلال و خودمختاري زده و براي يکي از دولت‌هاي متبوع خود گرفتاري درست کرده‌اند. انقلاب اسلامي ايران نيز چندين سال، گرفتار همين مسأله در کردستان بود.

پان‌عربيسم

پان‌عربيسم حرکتي است که براي اتحاد نژاد عرب‌، فارغ از باورهاي ديني آنان تلاش مي‌کند. تفکر ناسيوناليستي عربي قبل از اسلام وجود داشت، اما اسلام با آن مبارزه کرد. در دوره بعد از پيامبر اکرم(ص) اين تفکر توسط خليفه دوم مجدداً زنده شد.

شکل جديد ملي‌گرايي عرب، «پان‌عربيسم» است که سرآغاز آن، با حرکات ضد عثماني شريف مکه[۸]، پيش از جنگ جهاني اول به تحريک انگليس صورت گرفت که در سال‌هاي ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۶ منجر به معاهده بين دولت انگليس و شريف مکه گرديد. حالت شناخته‌شده پان‌عربيسم براي نخستين بار در دهه ۱۹۳۰ ميلادي، توسط ميشل عفلق، در سوريه بنا گذاشته شد. او بنيان‌گذار حزب بعث بود که خط فکري آن آميزه‌اي از مارکسيسم و ملي‌گرايي است.

درايران نيز گروه کوچکي از عرب‌هاي ساکن خوزستان، به اين تفکر متمايل شده‌اند. البته چون اين تفکر بين مردم متدين خوزستان، طرفدار چنداني نداشت، مطرح‌کنندگان آن گرايش وهابيت پيدا کردند تا بتوانند از پول و امکانات قارون‌هاي وهابي منطقه استفاده کنند. غائله خلق عرب خرمشهر در سال ۵۸، نمونه‌اي از اقدامات پان‌عربيست‌ها بود.

«حزب الوفاق‌الاسلامي»، گروهي ملي‌گرا در خوزستان و تنها حزب متعلق به عرب‌هاي ايراني است که پس از دوم خرداد از وزارت کشور ايران مجوز دريافت کرد و توانست در دور دوم انتخابات شوراهاي شهر و روستا در اهواز به موفقيت دست يابد. منتهی همانطور که اشاره شد، تدین مردم خوزستان و به ویژه عرب‌های این منطقه، و پایبندی آنان به انقلاب اسلامی تا به حال اجازه عرض اندام چندانی به حرکت‌های ملی‌گرایانه ناسازگار با دین و تفرقه افکنانه نداده است و نخواهد داد.

پان‌ترکمنيسم

در سال‌هاي اخير رگه‌هايي از اين تفکر، در منطقه ترکمن صحرا نيز مشاهده شده و تحت عنوان سازمان آزاديبخش ترکمن صحرا يا «تورکمن صحرا آزادليق قوراماسي»، اقدام به پخش شب‌نامه عليه جمهوري اسلامي مي‌کند، اما تدين مردم منطقه، مجال را از آنان گرفته است.

يکي از آفت‌هاي تفکر ملي‌گرايي در هر منطقه آن است که زمينه بهره‌برداري براي استعمارگران را به وجود مي‌آورد.‌ هرگاه اين کشورها قصد تحت فشار قرار دادن حکومتي را داشته باشند، مليت‌هاي نامتجانس را عليه آن حکومت تحريک مي‌کنند. اين حکومت‌ها و دولت‌ها هستند که بايد با سياست‌هاي درست، زمينه تحريک‌پذيري مليت‌ها را از استعمارگران بگيرند.

 

«برگرفته از کتاب جریان‌شناسی احزاب و گروه‌های زاویه دار در ایران»

 

——————————————————————————————————————————————————————————–

[۱]. فريدون آدميت، انديشه‌هاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده، چ۱، تهران، خوارزمي، ۱۳۴۹، ص ۱۰۸ و ۱۰۹٫

[۲]. فريدون آدميت، همان، ص ۱۰۹٫

[۳]. فريدون آدميت، انديشه‌هاي ميرزا آقاخان کرماني، چ۲، تهران، پيام، ۱۳۵۷، ص ۲۴۱٫

[۴]. تاج‌الملوک آيروملو، خاطرات ملکه پهلوي، تاج‌الملوک آيرملو، همسر اول رضاشاه و مادر محمدرضا شاه، مصاحبه‌کنندگان: مليحه خسرو داد، تورج انصاري و محمود علي باتمانقليچ، [براي] بنياد تاريخ شفاهي [معاصر] ايران، تهران، به آفرين، نيويورک، نيما ۱۳۸۰، ص ۸۷-۸۹٫

[۵] . برای نمونه بنگرید به:

https://www.radiofarda.com/a/353758.html

 

[۶]. رضا، عنايت‌الله، «پان‌ترکيسم»، دايرهالمعارف بزرگ اسلامي، چاپ اول، تهران ۱۳۸۳ ش، ج۱۳، ص۵۴۹-۵۵۶٫

[۷]. با تجزيه امپراطوري عثماني در سال ۱۹۱۸ميلادي، دو کشور انگليس و فرانسه در سال۱۹۲۰ ميلادي پيماني را با عنوان پيمان سور با محمد ششم عثماني منعقد کردند که بر مبناي آن قرار بود در مناطق کردنشين شرق ترکيه، دولت کرد موجوديت يابد.

[۸] . حسین بن علی، یا حسین الهاشمی، یا شریف حسین (۱۸۵۴–۱۹۳۱) از سادات سنی و از سال ۱۹۰۸ میلادی شریفِ مکه و امیر حجاز بود. وی جد اعلای ملک حسین اردنی است. او در جنگ جهانی اول هماهنگ با انگلیس و فرانسه بر ضد حکومت عثمانی وارد جنگ شد و حرکت خویش را انقلاب بزرگ عرب نامید.