جریان تجدیدنظر طلب در عقاید شیعه (بخش دوم)

شیخ هادی نجم‌آبادی روحانی تأثیرگذار بر جریانات انحرافی در تاریخ معاصر ایران


ويژگي‌هاي شخصيتي و اعتقادي شیخ هادی نجم آبادی شیخ هادی نجم آبادی را شاید بتوان از مهم‌ترین افراد در تاریخ معاصر ایران معرفی کرد که افکار و عقایدش تحت تاثیر جریان سلفی وهابی قرار داشت؛ بطوریکه مشاهده می‌شود پس از وی، بسياري از چهره‌هاي شاخص مرتبط با تفكر سلفي و جریان روشنفکری دینی و یا […]



 

شیخ هادی نجم آبادی را شاید بتوان از مهم‌ترین افراد در تاریخ معاصر ایران معرفی کرد که افکار و عقایدش تحت تاثیر جریان سلفی وهابی قرار داشت؛ پس از وی، بسياري از چهره‌هاي شاخص مرتبط با تفكر سلفي و جریان روشنفکری دینی و یا تجدیدنظرطلبان در عقاید شیعه در ايران معاصر از شاگردان و دست‌پروردگان نجم آبادي و يا تحت تأثير انديشه‌هاي او قرار داشته‌اند. نجم آبادی گرچه سه سال قبل از نهضت مشروطيت از دنيا رفت اما ديدگاه‌ها و نظراتش در ميان بسياري از پرچمداران روشنفكري مشروطه تأثيرگذار بود و از او به عنوان يكي از زمينه‌سازان جنبش مشروطه نام برده‌اند. تنها اثر مكتوب شیخ هادی نجم آبادی، كتاب تحرير العقلا است كه در آن شرح ماجراي انحطاط مسلمين و شيوه‌هاي بازگشت اعتلاء را به شيوه خود بيان نموده است. محور انديشه‌هاي او در اين كتاب بر مبناي اعتقاد به بازگشت به سلف صالح و رويكرد مسلمانان صدر اسلام شكل گرفته است. متن کامل یادداشت را در زیر بخوانید.


ويژگي‌هاي شخصيتي و اعتقادي شیخ هادی نجم آبادی

شیخ هادی نجم آبادی را شاید بتوان از مهم‌ترین افراد در تاریخ معاصر ایران معرفی کرد که افکار و عقایدش تحت تاثیر جریان سلفی وهابی قرار داشت؛ بطوریکه مشاهده می‌شود پس از وی، بسياري از چهره‌هاي شاخص مرتبط با تفكر سلفي و جریان روشنفکری دینی و یا تجدیدنظرطلبان در عقاید شیعه در ايران معاصر از شاگردان و دست‌پروردگان نجم آبادي و يا تحت تأثير انديشه‌هاي او قرار داشته‌اند؛

او مجتهد، اما در باطن آزادمنش و روشنفکر بود. او مردم را به شک می انداخت و عقاید موهوم را نابود می کرد و آلتی برای بیداری گروه بزرگی از اجتماع بود

از این رو وی را باید یکی از مهم‌ترین افراد حوزوی تأثیرگذار بر جریانات انحرافی در تاریخ معاصر ایران دانست. بسیاری از کسانی که او را از نزدیک می‌ شناختند، بر این اثرگذاری تاکید نموده‌اند. میرزا محمد خان قزوینی که از مریدان شیخ هادی بود، با تمجید از او می‌نویسد: «او مجتهد، اما در باطن آزادمنش و روشنفکر بود… او مردم را به شک می انداخت و عقاید موهوم را نابود می کرد و آلتی برای بیداری گروه بزرگی از اجتماع بود».(۱)

مهدی ملک زاده ـ که پدرش، ملک المتکلمین از همراهان شیخ بود نیز اکثر روشنفکران دورة ناصری را تربیت یافتگان دبستان این روحانی دانسته است.(۲) سید حسن تقی زاده، نیز بر تاثیر شیخ هادی بر پیروانش تاکید نموده است.(۳) در شرح احوال شيخ هادي نجم‌آبادي آمده كه او از كساني است كه شاخه پان اسلاميسم تهران را در دوره قاجار هدايت مي‏‌كرد؛ منزلش مامن سیاستمدارانی چون میرزا حسن خان رشدیه بنیانگذار مدارس نوین در ایران بود؛ نجم آبادی گرچه سه سال قبل از نهضت مشروطيت از دنيا رفت اما ديدگاه‌ها و نظراتش در ميان بسياري از پرچمداران روشنفكري مشروطه تأثيرگذار بود و از او به عنوان يكي از زمينه‌سازان جنبش مشروطه نام برده‌اند.

دكتر مهدي ملك‌زاده – كه معمولاً ميانه خوبي هم با علما ندارد- با اظهار تأسف از فوت شيخ هادي مي‏نويسد: «عمرش كفاف نداد كه ميوه زحماتش را بچيند و كامش را از شهد افكاري كه در دل‌ها كاشته بود شيرين گرداند».(۴) او همچنين از شيخ هادي به عنوان يكي از اعضاي روشن ضمير و روشنفكر روزگار استبداد ناصري نام مي‌‏برد كه جزء معدود روحانيون طرفدار تمدن و فرهنگ نوين (غربي) بوده است.(۵) و در جايي ديگر او را از پيشگامان مبارزه با خرافات دانسته و تاکید مي‏‌کند: «اكثر روشنفكران دوره ناصري، تربيت يافتگان دبستان اين روحاني بوده‌اند و رهبران نهضت نوين با او سر و سرّي داشته‌اند»(۶)؛ اسماعيل رائين از شيخ هادي به عنوان يكي از افراد قديمي و پيشكسوت فرقه فراماسونري در ايران ياد مي‏‌كند كه محفل او و همفكرانش به لژ بيداري ايرانيان معروف بوده است؛(۷) عبدالهادي حائري نيز بر پیوند شيخ هادي با جامع آدميت ملكم خان تاکید نموده است؛(۸)

در حکایتی از علامه قزويني نقل شده كه فردي را چند نوبت در حال صحبت با شيخ هادي ديده كه مي‏‌گفت: جناب ميرزا چنين فرمودند شما چه مي‏‌فرماييد و شيخ جوابي مي‏‌داد. پس از چند جلسه وي پرس و جو مي‏‌كند كه اين شخص که دائما با شیخ هادی ملاقات می‌کند كيست و ميرزا كدام است؟ علامه قزويني مي‏‌گويد: فهميدم كه وي ميرزا آقا سدهي بابي است و منظورش از «جناب ميرزا» سيد علي محمد باب بوده است.(۹)

محسن صدر در كتاب خاطرات خود درباره شيخ هادي مي‏نويسد:

حاج شيخ هادي طريقه خاصي در درس و محاوره و زندگي داشت كه به كلي برخلاف سبك و سيره علما بود و با ساير علما مراوده نداشت… طبقه اعيان و رجال دولت و متجددين به او عقيده زياد داشتند و در نزد او خاضع بودند …سخنان شيخ… مشحون به طعن آنان (روحانيون) بود و با عبارات آنان و طبقات وابسته به علما از قبيل وعاظ و روضه‌خوان‌ها مخالفت صريح مي‌‏كرد به درجه‌اي كه بعضي مقدسين او را ضال و مضل مي‏‌گفتند.(۱۰)

كتاب تحرير العقلا اثر مكتوب شیخ هادی

تنها اثر مكتوب شیخ هادی نجم آبادی، كتاب تحرير العقلا است كه در آن شرح ماجراي انحطاط مسلمين و شيوه‌هاي بازگشت اعتلاء را به شيوه خود بيان نموده است.(۱۱) محور انديشه‌هاي او در اين كتاب بر مبناي اعتقاد به بازگشت به سلف صالح و رويكرد مسلمانان صدر اسلام شكل گرفته است. کتاب تحریر العقلاء برای نخستین بار در سال ۱۳۱۲شمسی منتشر شد؛ مقدمه این کتاب به قلم میرزا ابوالحسن خان فروغی است که در آن به شرح حال و تمجید از شیخ هادی و خاندان وی پرداخته است.

در ادامه برای آشنایی بیشتر با افکار تجدیدنظرطلبانه نجم آبادی، بخش‌هایی از مطالب وی در این کتاب را مرور می‌کنیم:

۱-انتقاد از شیعه در موضوعات شفاعت، توسل و عزاداری

نجم آبادی در بخش‌های متعددی از مطالب این کتاب، با اشاره به موضوعات شفاعت، توسل و عزاداری برای امام حسین(ع) در اعتقادات شیعه می‌گوید: «این موهومات باعث شده برخی عوام با اعتقاد به این که شیعه علی بن ابی طالب هستند یا برای امام حسین گریه کرده‌اند، مورد شفاعت قرار خواهند گرفت و عذاب نخواهند شد…»(۱۲)

وی در جای دیگر با تهمت به شیعیان و توهین به عزاداران و توسل‌کنندگان به اهل بیت(ع) آنان را کسانی توصیف می‌کند که عزاداری را صرفا جهت تداوم گناه و بهره‌مندی از لذت آن انجام می‌دهند؛ زیرا آنان شنیده‌اند که گریه بر مظلومیت حسین باعث آمرزش گناهان می‌شود و از طرفی به دلیل میل به گناه می‌خواهند خود را از لذت انجام گناه محروم نسازند پس به این اعمال متوسل می‌شوند!

«گناهکاران این چنین باشند که چون میل به گناه دارند مذهب و دینی را برمی‌گزینند که در آن بخشش و نجات از عذاب و عقاب آخرت در کار باشد مثلا چون می‌شنوند که گریه بر مظلومیت حضرت حسین گناهان کبیره را محو کند، این سخن – با توجه به راه نجات جویی وی از عذاب آخرت با بهره‌مندی از لذت گناهان – در جانش به طور کامل رسوخ می‌یابد و جایگیر می‌شود همچنین چون شنود که با دوست داشتن علی(ع) هیچ گناهی برایش اهمیت ندارد و زیان نرساند از آن سخن بسیار شاد شود و در صدق این گونه سخنان که به سود خود است هیچ شک و تردید به خود راه ندهد و این که این گونه سخنان … خبر واحد است و احتمال راست و دروغ در آن هست و دانا به امید خبر واحد نباید از دلیل قطعی و یقینی چشم پوشد، توجه نکند؛ این شخص غافل ناآگاه از حکم قطعی عقل رویگردان باشد… .»(۱۳)

۲-طعنه و توهین به علماء

نجم آبادی گرچه خود در لباس اهل علم و در ردیف علماء ظاهر گردید اما در بخشی از مطالب این اثر به طعن و تمسخر این گروه پرداخته است؛ وی ضمن انتقاد از عمل تقلید از علما و متهم نمودن این عمل به شرک می‌گوید:

از جمله طرق شرک اطاعت علماء و مرشدین سوء زمان است که چون از جانب حق نیست، اطاعت شیطان است؛ بلکه آن افراد، خود شیاطین انسی هستند زیرا تا به لباس اهل دین در نیایند نمی‌توانند مردم را اغواء کنند و مردم این‌ها را هادی و مرشد می‌دانند، چون خوانده که امام فرموده: «من کان مطیعا لمولاه، مخالفا لهواء، صائنا لدینه، حافظا لنفسه، فللعوام ان یقلدوه»، لذا ایشان را مرجع و ملجاء در دین خود قرار می‌دهند…(۱۴)

نجم آبادی در ادامه توهین به علماء و مراجع دین، القاب آنان را نیز مورد تمسخر قرار می‌دهد و بطور آشکار مردم دنباله‌رو علما را مورد انتقاد قرار می‌دهد:

… القاب برای خود انتخاب می‌کنند: مظهرالله، آیه الله و امثال آنها؛ و مردم هم فوج فوج به آنها می‌پیوندند؛ هوی پرستان به تحصیل علم به جهت حب ریاست و تنعم دنیوی پرداختند؛ به عقب ایشان رفتی، بزرگی ایشان را برقرار نمودی و این را تعظیم شعائر الله نامیدی، ایشان را نائب حق دانستی…

وی با زیر سوال بردن عمل وعظ و خطابه و عزاداری توسط علما و روحانیون و توصیف این اعمال به اقدامی در راستای خود پرستی و تحصیل لذائذ نفسانی می‌نویسد:

… در متابعت هوی و خود پرستی و تحصیل لذائذ نفسانیه کوشیدی؛ از عذاب و عتاب الهی خود را به این آسوده و مطمئن نمودی که ولایت و معرفت ائمه کما هو حقه منجی است و الا اعمال، شخصی را نجات نخواهد داد مگر تعزیه‌داری؛ و سایر وجوه که عقل و شرع به حسنش حاکم است بازداشتی، صرف در تعزیه‌داری نمودی… خود را خوشدل داشتی که گریستم و گریاندم و به ذهن خود و دیگران دادی که اگر مال مردم را به ظلم بری، چون ولایتت صحیح است و تعزیه داری نمایی، در روز قیامت صاحبان مظلمه را خدا و ائمه راضی می‌نمایند و به بهشت خواهی رفت و ابدا بوی جهنم نمی‌شنوی؛ به ذهن خلق دادی که فرموده‌اند: «حب علی حسنه لا یضر معها سیئه» و امام فرمود دوست ما و عارف به حق ما داخل جهنم نمی‌شود (و ان زنی و سرق)!(۱۵)

شاگردان شیخ هادی نجم آبادی

در ارتباط با شاگردان شیخ هادی نجم آبادی می‌توان به افراد مشهوری اشاره کرد، در واقع کمتر کسی از رجال مشهور مشروطه را می‌توان نام برد که یا به طور مستقیم شاگرد شیخ هادی نجم آبادی نبوده یا با وی ارتباط نداشته‌اند. از جمله معروف‌ترین این افراد مي‏‌توان به سيد محمد طباطبايي، ملك المتكلمين، علی اکبر دهخدا، علامه محمد قزوینی، میرزا جهانگیرخان شیرازی(صور اسرافیل)، میرزا حسن رشدیه، ناظم الاسلام كرماني و سيد اسد الله خرقاني اشاره كرد.

اسدالله خرقانی

سید اسدالله خرقانی یکی دیگر از مدعیان اصلاحگری دینی و از نزدیکان و شاگردان خاص شیخ هادی نجم  آبادی به شمار می‌رود.(۱۶) خرقانی نیز بر ضرورت بازنگری در بسیاری از عقاید شیعه امامیه تاکید داشت و با عبور از اصول تشیع همچون پیروان افکار سلفی و وهابی به مبارزه با بسیاری از شعائر شیعی پرداخت. در دوران نهضت مشروطه، خرقانی از فعالان این نهضت بود و نقش رابط میان مشروطه‌خواهان و علمای نجف را برعهده داشت.

وی در جلسه‌ای که در سال ۱۳۲۲ در باغ میرزا سلیمان خان میکده تشکیل شده و رهبران جنبش تجددخواهانه مشروطه در آن حضور داشتند، شرکت کرد و از سوی آنها جزو هیأت نه نفره منتخب بود که جهت همراه کردن علمای نجف با این جریان، به نجف بازگشت تا بر مواضع علما تاثیر گذاشته و بین آن‌ها و جریان دینی اصیل در ایران جدایی بیفکند.(۱۷) پس از به شهادت رسیدن شیخ فضل‌الله، پسر خرقانی (سید نورالدین) مقاله‌ای با عنوان «اذا فسد العالِم فسد العالَم» در نشریه حبل المتین علیه روحانیت نوشت که در آن نه فقط مذهب تشیع که اساس دین اسلام را به خرافات متهم ساخت که توسط «قوم وحشی عرب به ایران تحمیل شد». این مطالب، خشم علماء و ملت مسلمان ایران و مراجع نجف را بر انگیخت و منجر به تعطیلی این نشریه در ایران شد.(۱۸)

 ویژگی‌های شخصیتی و اعتقادی خرقانی

خرقانی از نزدیکان و تربیت شدگان مکتب شیخ هادی نجم‌آبادی و پیرو افکار و عقاید وی بود. ميرزا يحيي دولت‌آبادي، از دوستان نزدیک خرقاني در توصیف شخصیت وی، او را فردی خودخواه و خودمحور معرفی کرده است.(۱۹) برخی مورخان معتقدند خرقاني، به مانند استادش -نجم‌آبادي- تعلّق خاطر مخفيانه‌اي به افکار بابي داشت، ولي هيچگاه این عقیده را افشا نکرد.(۲۰) قهرمان  میرزا (عین  السلطنه) که خرقانی را از نزدیک می ‌شناخت، می نویسد: «در بیست  سال قبل … این سید [خرقانی] را از طایفه بابیه می‌گفتند و در عقیده او حرف‌ها می‌زدند»(۲۱) برخی از اعتقادات خرقانی در کتاب وی به ‌نام «محو الموهوم و صحو المعلوم» آمده است؛ وی در این اثر تاکید می‌کند مصداق «اولوالامر» که در قرآن ذکر شده مربوط به خلفای چهارگانه ‌است و پس از آنها هیچ مصداقی نداشته ‌است:

به صريح آيه اولوالامر … از رحلت مقدسه [رحلت پيامبر خاتم (ص)] تا شب شهادت علي عليه ‌السلام، خلفاء اربعه مصداق اولو الامر بوده‌اند زيرا كه احكام قرآن در اين مدت جاري بود … از زمان خلافت معاويه تا حال اولو الامر قرآن مجيد هيچ مصداقي نداشته و ندارد و هيچ يك از احكام اساسيه كه حافظ نوع و قدر جامعند يعني نگهدارنده اسلامند در هيچ درباري جاري نبوده، بلكه در كليه اين احكام با اسلام مخالفت داشته‌اند.(۲۲)

البته این سخنان خرقانی با ادعایی که وی در ابتدای این کتاب بیان می‌کند دارای تناقض آشکار است؛ زیرا وی در آنجا تاکید می‌کند: «… مسلمين تا هزار و دويست سال داراي قدرت و شوكت بوده و حكمراني مستقل داشتند. از بحر آتلانتيك تا حدود چين را به سياست اسلامي اداره و فرمان‌روائي مي‌كردند…»(۲۳)

وی همچنین در موضوع امامت، استناد به آیاتی را که شیعیان در واقعه غدیر خم مطرح می‌کنند، برای اثبات امامت شیعی ناکافی دانسته و اختلاف‌های مربوط به خلافت را امری شخصی، و نه دینی، تلقی می‌کند.(۲۴)

در مجموع کتاب «محو الموهوم و صحو المعلوم» از مهمترین و آخرین کتابهای خرقانی است که تأثیر زیادی بر پیروان افکار شبه سلفی در ایران و مدعیان اصلاح و نوسازی در عقاید مسلمین بر جای گذاشت؛ وي در این کتاب به دنبال از بين بردن برخي از افكار و سنن شیعی است كه به ظنّ وي وهم و خيال شمرده می‌شد. وی همچنین در این اثر با تاکید بر انحطاط مسلمین در وضعیت کنونی و تبيين دلايل ضعف و شكست مسلمانان، تنها راه عزّت و سربلندي عالَم اسلام را، بازگشت به دوران سلف و صدر اسلام عنوان مي‌كند.(۲۵)

 

حجت الاسلام والمسلمین محمد ملک‌زاده

در شماره قبل خواندیم:

احمد کسروی یک نمونه افراطی از منتقدین عقائد و آداب و رسوم شیعه بود

 

پی‌نوشت:

  1. محمد قزوینی، بیست مقاله قزوینی، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۶۳ش، ص۸-۹؛ و نیز: براون، ادوارد، انقلاب ایران، ترجمه احمد پژوه، تهران، کانون معرفت، ۱۳۳۸ش، ص۴۰۰٫
  2. مهدي ملك زاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران، سخن، ۱۳۸۲، ج۱، ص۱۷۱-۱۷۰٫
  3. سید حسن تقی زاده، زندگی طوفانی، به کوشش ایرج افشار، تهران، علمی، ۱۳۷۲ش، ص ۱۱۳٫
  4. مهدي ملك زاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران، سخن، ۱۳۸۲، ج۱، ص۱۷۱-۱۷۰٫
  5. همان، ص۶۹-۶۸٫
  6. همان، ص۱۷۰٫
  7. اسماعيل رائين، فراموشخانه و فراماسونري در ايران ، تهران، مؤسسه تحقيق رائين، ۱۳۷۸، ج۲، ص۵۴٫
  8. عبد الهادي حائري، تشيع و مشروطيت در ايران، تهران، امير كبير،۱۳۵۹٫ ص۹۱٫
  9. حسن مرسلوند، شيخ هادي نجم آبادي و مشروطيت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۷۸، ص۷۲٫
  10. همان، ص۷۷٫
  11. رک؛ هادی بن مهدی نجم آبادی تهرانی، تحریر العقلاء، تصحیح مرتضی نجم آبادی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸ش.
  12. هادی نجم آبادی، تحریرالعقلاء، ص۸۴٫
  13. همان، ص۲۶۰-۲۶۱٫
  14. همان، ص۹۰٫
  15. همان، ص۱۲۰٫
  16. یحیی دولت آبادی، حیات یحیی، تهران، فردوسی و عطار، ۱۳۶۲ش، ص ۵۹-۶۰٫
  17. مهدی ملک‌زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، پیشین، صص ۲۳۹-۲۴۳؛ و نیز: عبدالفتاح فومنی، عطاءالله تدین، تاریخ گیلان، تهران، فروغی، ۱۳۵۳ش، ص ۲۲۴٫
  18. رک؛ محمد صدر هاشمی، تاریخ جراید و مجلات ایران، ج ۲، اصفهان، کمال، ۱۳۶۳، ص ۲۱۱-۲۱۲٫ و نیز: خاطرات عین‌السلطنه، ج ۹، ص ۶۸۰۷؛ مهدی ملک‌زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج۶، ص۱۲۹۰٫
  19. یحیی دولت آبادی، حیات یحیی، ج۱، تهران، فردوسی و عطار، ۱۳۷۱، صفحه ۵۹-۶۰٫
  20. قهرمان ميرزا عين‌السلطنه، روزنامه خاطرات عين‌السلطنه، به‌کوشش مسعود سالور و ايرج افشار، تهران، اساطير، ۱۳۷۴، ج۹، ص۶۸۰۷٫
  21. همان، ج۴، ص۲۷۴۷٫
  22. اسدالله موسوي ميرسلامي ‌خارقاني، محو الموهوم و صحو المعلوم يا راه تجديد عظمت و قدرت اسلامي، با مقدمه سيد محمود طالقاني، تهران، ناشر: غلامحسين نورمحمدي خمسه‌پور، ۱۳۳۹ش/۱۳۷۹ق، صص ۳۶، ۳۷، ۳۸٫
  23. همان، ص۱٫
  24. همان، ص۷۷٫
  25. اسدالله موسوي ميرسلامي ‌خارقاني، محو الموهوم و صحو المعلوم، پیشین، ص ۱۷-۱٫